در مقالات قبل با پنج قانون مهم معنوی یا قوانین عالم طبیعت آشنا شدیم. در این مقاله با سه قانون بسیار مهم و تاثیر گذار آشنا خواهیم شد. قانون قصد و آرزو، قانون کمترین تلاش و قانون دلبستهنشدن، سایر قوانین و اصولی هستند که افراد مختلفی جهت رسیدن به موفقیت به آنها پرداختهاند. در ادامه، بهاختصار تشریحشان میکنم.
سایر قوانین معنوی موفقیت: قانون قصد و آرزو
بهنظر دکتر دیپاک چوپرا [۲] ، قانون قصد و آرزو بر این واقعیت مبتنی است که در هر نقطۀ طبیعت، انرژی و اطلاعات وجود دارد. در سطح مادی، هم ما و هم درخت، از عناصر تبدیلشدۀ یکسانی ساخته شدهایم: بیشتر از کربن، هیدروژن، اکسیژن و نیتروژن. در واقع، ما و درخت مدام کربن و اکسیژن خود را با یکدیگر مبادله میکنیم.
تفاوت راستین میان ما در انرژی و اطلاعاتمان است. ما سلسلهاعصابی داریم که میتوانیم از محتوای انرژی و اطلاعات آن حیطۀ کانونی که موجب استعلای جسم فیزیکی میشود، آگاه شویم. آنچه دربارۀ سلسلهاعصاب ما درخور توجه است، اینکه میتوانیم از طریق قصد آگاهانه، به آن قدرت نظمدهندۀ نامحدود اتصال یابیم.
قصد، بسته و محدود به یک شبکۀ خشک و سرسخت انرژی و اطلاعات نیست. بهعبارت دیگر، تا زمانی که از سایر قوانین طبیعت تخلف نورزیم، عملاً از طریق قصد و نیت مان میتوانیم به قوانین طبیعت فرمان دهیم تا رؤیاها و آرزوهایمان را برآورد. پس باید با هدف و نیت خیر برای بهبود جهان و خیر بشر حرکت کنیم و مطمئن باشیم نیروی بیکران یاریگرمان خواهد بود.
این امر هنگامی که با هفت قانون معنوی موفقیت همنوا باشیم، خودبهخود رخ میدهد.
قانون کمترین تلاش
اگر کار طبیعت را نظاره کنیم، خواهیم دید که کمترین تلاش را به کار میبرد. علف نمیکوشد رشد کند، فقط رشد میکند. ماهی نمیکوشد شنا کند، فقط شنا میکند. پرندهها نمیکوشند پرواز کنند، فقط پرواز میکنند. قانون کمترین تلاش، مبتنی بر این واقعیت است که آن نیروی بیکران که در رگ طبیعت جاری است، با سهولت و بیتکاپو عمل میکند.
این طبیعتِ آنهاست. بهحکم طبیعت، ما نیز میتوانیم رؤیاهایمان را بهآسانی و بیتلاش، متجلی سازیم. در حکمت کهن هند، این قانون را بدین صورت شناختهاند: «کمتر عمل کن و بیشتر به انجام برسان.» سرانجام به جایی میرسیم که هیچ نمیکنیم و همهچیز را به انجام میرسانیم.
این بدان معناست که فقط آرمانی کمرنگ وجود دارد و آنگاه تجلی آرمان بدون تلاش صورت میگیرد. آنچه معمولاً «معجزه» خوانده میشود، عملاً نمایانگر قانون کمترین تلاش است.
کمترین تلاش زمانی روی میدهد که انگیزۀ اعمالمان عشق باشد؛ زیرا آنچه موجب انسجام طبیعت میشود، نیروی عشق است. وقتی جویای قدرتیم و میخواهیم اختیار سایر مردم را به دست بگیریم، نیرو را هدر میدهیم. وقتی فقط برای خودمان بهدنبال پول یا قدرت هستیم، بهجای کامجویی از شادمانی همین لحظه، نیرویمان را صرف دوری از شادمانی میکنیم.
وقتی پول را فقط برای منافع شخصی میجوییم، حرکت نیرویی را که باید بهسوی ما جریان یابد، بند میآوریم و در بیان هوشمندی طبیعت مداخله میکنیم. اما هرگاه انگیزۀ اعمالمان عشق باشد، نیرو به هدر نمیرود. هرگاه انگیزۀ اعمالمان عشق باشد، نیرویمان چندین برابر گردآوری میشود و نیروی مازادی را که گرد میآوریم و از آن شاداب میشویم، میتوانیم در راه آفرینشِ هرچه بخواهیم، مصرف کنیم.
هرگاه درس عاشقبودن و عاشقانه بهانجامرساندن را از طبیعت بیاموزیم، بهآسانی آرزوهایمان را برآورده میسازیم و هرگز مأیوس نمیشویم.
قانون دلنبستن
قانون دلنبستن میگوید که برای حصول هرچیز در عالم مادی، باید از دلبستگی خود به آن دست بکشیم.

قانون دل نبستن: باید گذاشت و گذشت
این بدان معنا نیست که از قصدِ آفرینش آرزوهایمان دست میکشیم؛ بلکه از دلبستگی به ثمرۀ آن دست برمیداریم و نتیجه را به آن نیروی بیکران وامیگذاریم؛ همچون کشاورزی که در زمین کشاورزی کشت دیم میکند و میداند شاید باران ببارد و شاید هم نبارد.
او وظیفۀ خود را انجام داده و تسلیم عمل طبیعت است. این نگرش بسیار قدرتمند است. لحظهای که دلبستگی به نتیجه را رها میکنیم، صاحب آنی خواهیم شد که آرزومندیم. هرآنچه را خواهانیم، میتوانیم از طریق دلنبستن به دست بیاوریم؛ زیرا دلنبستن مبتنی بر اعتقادی درونی و اتصال به نیروی بیکران است.
درک این قانون برای انسانِ نتیجهگرا دشوار و پذیرش آن دشوارتر است. قانون دلنبستن، تمرکز ما را از نتیجه به عمل (کردار نیک) معطوف میدارد و با یادآوری اینکه این عالم، عالم تغییر و ناپایداری است و نباید به چیزی دل بست، سقلمهای به ما میزند. هرگاه این قانون را دریابیم، احساس نخواهیم کرد که ناچاریم راهحلها را تحمیل کنیم.
وقتی راهحلها را به مشکلات تحمیل میکنیم، فقط مشکلات تازه ایجاد خواهیم کرد؛ اما وقتی توجهمان را بهجای تلاش بیشتر و ناراحتی، به آن نیروی بیکران معطوف میکنیم، امیدوارانه منتظر میشویم تا از میان اغتشاش و آشفتگی، راهحلی نو شکوفا شود. آنگاه آنچه شکوفا میشود، چیزی بیهمتا و هیجانانگیز خواهد بود.
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر آرامتر از آهو، بیباکترم از شیر
هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر رنج از پی رنج آید، زنجیر پی زنجیر (مولانا)
مولوی قانون دلنبستن و تعلقخاطرنداشتن را بهشیوهای زیبا بیان میکند:
در آدمی، عشقی و دردی و طلبی و خارخاری[۱] و تقاضایی هست که اگر صدهزار عالَم، مُلکِ او شود، او نیاساید و آرام نیابد. این خلق بهتفصیل، در هر پیشهای و حرفتی و صنعتی و منصبی و تحصیلِ علوم و نجوم و غیره میکنند، هیچ آرام نمیگیرند؛ زیرا آنچه مقصود است، به دست نیامده است.
آخِر معشوق را دلارام میگویند؛ یعنی که دل به وی آرام گیرد. پس به غیر، چون آراموقرار گیرد؟ این جمله خوشیها و مقصودها چون نردبانی است و چون پایههای نردبان، جای اقامت و باش نیست؛ از بهر گذشتن است. خُنُک او را که زودتر بیدار واقف گردد تا راه دراز بر او کوته شود و در این پایههای نردبان، عمر خود را ضایع نکند.
بهرهگیری از قوانین طبیعی در دنیای کسبوکار و زندگی فردی
در قسمت قبل گفتم در قبال اتفاقاتی که برای ما میافتد، میتوانیم دو نوع واکنش نشان دهیم:
۱. رجوع به خویشتن و قبول مسئولیت ۱۰۰درصد
۲. رجوع به موضوعات، بدون قبول هیچگونه مسئولیتی
دریافتیم که در صورت درک و قبول قانون توانایی مطلق، خود را عامل و منشأ اثر میدانیم و نقطۀ رجوع درونی، روح و جانمان است. میدانیم خودمان مسئول اتفاقات و واکنش مناسب به اتفاقاتی هستیم که برایمان رخ میدهد. همچنین با قبول مسئولیت، مقابل کارهایی که انجام میدهیم یا انجام نمیدهیم یا نحوۀ واکنش به اتفاقاتی که برایمان رخ میدهد، مسئولیم. با درک قانون دوگانگی نیز دریافتیم که هر رنج و سختی و بلا و مصیبتی که بر ما وارد میشود نیز بیدلیل نیست. تا خداوند طاقت و تحملی به انسان ندهد، بار مسئولیتی به دوشش نمینهد. بدون تحمل رنج، هیچ موفقیتی دستیافتنی نیست و از سویی، تحمل هر رنج و مصیبتی پاداشی دارد.
با مطالعۀ اصول و قوانین طبیعی، تأیید خواهید کرد که یکپارچگی و تعادل، اساس نظام طبیعت است. فصل مشترک قانون وحدت، قانون مبادله، قانون علت و معلول، قانون غایت حیات و سایر قوانین طبیعت، تعادل و یکپارچگی است. از آنجا که ما انسانها هم موجوداتی طبیعی هستیم، انسجام درونی و یکپارچگی عوامل تشکیلدهندۀ وجودمان، اساس پیشرفت و رشد ما نیز هست. اما چگونه و با چه کمکی میتوانیم به این هدف مهم دست یابیم؟
همان گونه که پیلۀ کرم ابریشم باید از درون گسسته شود تا پروانهای سالم و زیبا از قید آن رها شود، یا همان گونه که جوجه باید خودش از تخم بیرون بجهد و کمک نیروی بیرونی منجر به آسیبرسیدن به پروانه و جوجه و بلوغنیافتن آنها میشود، نظم و یکپارچگی درونی را هم باید خود ما به وجود بیاوریم. اگر خود ما نتوانیم هماهنگی و یکپارچگی در وجودمان ایجاد کنیم،
هیچ نیرویی از بیرون نمیتواند در ما وحدت وجودی ایجاد کند. نظمی که از بیرون به ما تحمیل بشود، همواره منجر به بینظمی و آشفتگی بیشترمان میشود. هرم وجودی ما از سه رکن ذهن و روح و جسم تشکیل شده است؛ بنابراین ایجاد یکپارچگی و تعادل بین این سه رکن و همگام و همجهتکردن این سه، رمز موفقیت و زیربنای حرکت و پیشرفت همۀ ماست. که در مقالات بعد به نحوه یکپارچگی و تعادل بین این سه رکن و نحوه بهرهگیری از قوانین معنوی در دنیای کسبوکار و زندگی فردی می پردازیم.
برگرفته از کتاب ازخودآفرینی تا کارآفرینی- سعید مصباح
در صورت علاقه مندی به قوانین معنوی موفقیت مقالات زیر را نیز مطالعه فرمایید:
- اصول و قوانین معنوی(طبیعی) فراتر از ارزشهای فردی
- قانون۱ : قانون وحدت یا قانون توانایی مطلق
- قانون۲: نظریه حرکت جوهری – قوانین معنوی موفقیت
- قانون۳: قانون مبادله-
- قانون ۴: قانون علت و معلول (کارما)
- ۷ قانون معنوی موفقیت- دیپاک چوپرا
سایت توسعه فردی، کارآفرینی و توسعه کسب وکار
[۱]. دلواپسی و اضطرابی که از تعلقخاطر و تمایل و هوس به چیزی در انسان پیدا میشود.
[۲] دیپاک چوپرا (به انگلیسی: Deepak Chopra) (به هندی: दीपक चोपड़ा) (متولد ۲۲ اکتبر سال ۱۹۴۶ در دهلی-نو)، نویسنده و پزشک آمریکایی هندی الاصل است. وی بیش از ۴۰ کتاب با مباحث معنویت و سلامتی نوشته است. ( ویکی پدیا) خلاصه کتاب ۷ قانون معنوی موفقیت ایشان در همین سایت تشریح گردیده است.

1 دیدگاه
پینگ کردن: 7 Steps In The چرخه موفقیت: From Idea To Achievement Based On Spiritual Principles