اگر بخواهیم برای ایجاد کسبوکار، کسب درآمد، کسب موفقیت فردی یا تحقق هر هدف دیگری تمامی قوانین معنویی که در مقالات قبل تشریح کردیم را بکارگیریم و آن را به مدلی تبدیل کنیم، با نمودار پنجمرحلهای مواجه خواهیم شد که نیاز یا خواسته ما در مرحله اول قرار میگیرد، مرحلۀ دوم: امید و تلاش برای تحقق خواسته است. رؤیاپردازی و تا حدی خوشبینی موجب میشود که بهسرعت در راستای تحقق هدفمان گام برداریم. از طرفی مطابق با قانون کثرت، پذیرفتیم که نمیتوانیم مستقیم از مرحلۀ ایده و خواسته به مرحلۀ گنج برسیم و هر گنجی با رنجی همراه است. بنابراین امیدواری و تلاش و پایداری، شرط طیکردن این مرحله است.
مرحلۀ سوم رنج و ناامیدی : در این مرحله به مشکلات و سختیهایی میرسیم که قبلاً آن را تجربه نکرده بودیم. نکته اینجاست که عمدتاً در مرحلۀ اول، کوششهای ما منجر به موفقیت نمیشود. علت آن خواه کمتجربگی و ناپختگی باشد، خواه مشکلات اجرایی، خواه کمبود بودجه یا هر علت دیگری، وارد مرحلۀ سوم یعنی مرحلۀ رنج و ناامیدی میشویم.
مرحلۀ چهارم توکل: در این وضعیتِ آشفته و دلهرهآور، آرامشی ما را فرامیگیرد و درمییابیم که وظیفۀ ما حصول نتیجه نیست، وظیفۀ ما فقط کوشش است. وقتی میگوییم: «خدایا من تمام تلاشم را کردم. بهتنهایی نمیتوانم این مشکل را حل کنم. هرآنچه رضای توست، مقدر فرما» و با تمام وجود به خدا توکل میکنیم و تسلیم رضای او میشویم، پا به مرحلۀ جدیدی گذاشتهایم. در این نقطه، از خود میگذریم و به نیروی الهی متصل میشویم. وقتی نیتمان خیر باشد و تمام تلاش خود را هم در جهت تحقق هدفی والا به کار بگیریم، عملاً خود را به نیروی بیکران متصل کردهایم.

چرخه موفقیت (مراحل ۵ گانه از ایده تا موفقیت)
مرحله پنجم کسب نتیجه و احساس موفقیت: با گذشت از مرحلۀ توکل، از مرز خود و توان فردیمان میگذریم. میدانیم که نظامی در جهت تحقق هدف ما به کار افتاده است؛ اما زمان و نحوۀ تحقق هدف در اختیار ما نیست.
دیگر در صورت دستنیافتن به نتیجه ناراحت نیستیم. با داشتن این دیدگاه، در قبال هیچ اتفاقی تأسف نمیخوریم؛ چراکه دریافتهایم رنج و پشتکار یکی از مراحل مهم تحقق هدف است، ولی در عین حال وظیفهای بیش از نیت خوب و تلاش و پشتکار صادقانه نداریم. باید حصول نتیجه را به هستی واگذار کنیم و با او یگانه شویم. باید سپاسگزار باشیم و بدانیم همیشه بهترینها در جریان است.
از آنجا که چرخه موفقیت بر مبنای قوانین و اصولی که در مقالات قبلی تشریح گردید بنا نهاده شده است. پیشنهاد می شود قبل از مطالعه این مقاله برخی از مهمترین قوانین معنوی موفقیت به شرح زیر را مطالعه فرمایید:
- اصول و قوانین معنوی(طبیعی) فراتر از ارزشهای فردی
- قانون۱ : قانون وحدت یا قانون توانایی مطلق
- قانون۲: نظریه حرکت جوهری
- قانون۳: قانون مبادله-
- قانون ۴: قانون علت و معلول (کارما)
- قانون ۵:قانون قصد و آرزو
- قانون۶: قانون کمترین تلاش
- قانون۷: قانون دلبستهنشدن
- ۷ قانون معنوی موفقیت- دیپاک چوپرا
چرخه موفقیت(مراحل ۵ گانه از ایده تا موفقیت بر پایۀ اصول معنوی):
مرحلۀ اول چرخه موفقیت: خواسته و هدف
مرحلۀ اول همان احساس نیاز ماست که موجب پیدایش خواسته و شکلگیری ایده میشود. در این مرحله، نیاز و خواسته، ما را بهسوی شکلگیری ایده و تعیین هدف پیش میبرد؛ ولی نحوۀ تعیین هدف و خواستۀ ما کمی متفاوت با دیگران است؛ چراکه طبق قانونِ قصد و آرزو دریافتیم که از طریق قصد آگاهانه میتوانیم خواستهمان را به نیرویی بیکران اعلام کنیم.
همچنین مطابق با قانون غایت حیات (دلیل زندگی) دریافتیم که خواسته یا هدفمان را با نیت خیر و در راه خیر و صلاح بشر و طبیعت، بر مبنای استعدادها و همگام با سایر قوانین به کار ببریم.
وقتی نیروی عظیم ذهنمان را روی هدفی مشخص و معنادار متمرکز میکنیم، خود را در جریان نیروی بیکرانی قرار میدهیم که نهتنها شعلههای توانمندی درونمان را روشن میکند، بلکه سبب ایجاد جریان مثبتی در جهان هستی میشود که نتایج شگفتآوری به بار میآورد.
وقتی رؤیای بزرگمان و مأموریت یا هدفمان را یافتیم، هر روز را با اشتیاق و پرانرژی شروع میکنیم و وقتمان را بیهوده نمیگذرانیم؛ در نتیجه نیروی ارزشمند ذهنمان را همچون ذرهبینی، روی هدفمان متمرکز میکنیم و با افکار بیاهمیت هدر نمیدهیم.
رؤیاهای ما بیهوده نیستند و از سر هوس به وجود نیامدهاند. در اعماق وجود ما و در روح ما ریشه دارند.
پس از اینکه در ذهن خود ایدهای پروردیم و رؤیایی آفریدیم و برای تحقق رؤیایمان اهدافی تعیین کردیم، به مرحلۀ دوم میرسیم.
مرحلۀ دوم چرخه موفقیت: امید و تلاش برای تحقق خواسته
رؤیاپردازی و تا حدی خوشبینی موجب میشود که بهسرعت در راستای تحقق هدفمان گام برداریم. ما با کوشش به مرحلۀ انسانیت میرسیم؛ اما سعیِ مبتنی بر قانون توانایی مطلق، متفاوت با سعی عادی افراد است. بر مبنای این قانون، خود را عامل و منشأ اثر میدانیم و بهصورت ۱۰۰درصد مسئولیت اعمالمان را بر عهده می گیریم.
با این شیوه در صورت موفقنشدن، دیگران را مقصر نمیدانیم و در خویشتن به جستوجو میپردازیم. بدون نا امیدی به دنبال راه حل می گردیم.
از طرفی، مطابق قانون کمترین تلاش، کوشش ما بر پایۀ عشق است، نه بر مبنای رقابت، حسادت، قدرت یا برای منافع شخصی دیگر. نکتۀ دیگر، پایداری در تصمیممان است. وقتی تصمیم گرفتیم در راستای رسیدن به هدف، عملی انجام دهیم یا عمل و عادتی را ترک کنیم، باید بر تصمیممان پایدار باشیم و پافشاری کنیم. باید غیرت به خرج دهیم و با تمام وجود برای برآوردن خواستهمان تلاش کنیم. بسیاری از اوقات، ارزشهایمان را میشناسیم و انتخاب درستی هم میکنیم؛ اما ثبات قدم نداریم و از این شاخه به آن شاخه میپریم. باید برای خلق ارزشها و رسیدن به اهداف، درد نیش را تحمل کنیم تا شیر بیدم و سر و اشکم از کار درنیاید.
ای برادر صبر کن بر درد نیش تا رهی از نیشِ نفسِ گبرِ خویش (مولوی)
دارن هاردی میگوید: «وقتی انتخاب میکنید که حتی کوچکترین فعالیتهایتان را در جهت تحقق اهدافتان بهصورت مداوم و پایدار انجام دهید، بعد از مدتی نتایج شگفتانگیزی در زندگیتان میبینید. اما منتظر نتایج سریع نباشید. این، اقدامات کوچک و پایدار هستند که در طول زمان نتیجه میدهند.»
از طرفی مطابق با قانون کثرت، پذیرفتیم که نمیتوانیم مستقیم از مرحلۀ ایده و خواسته به مرحلۀ گنج برسیم و هر گنجی با رنجی همراه است. بنابراین امیدواری و تلاش و پایداری، شروط موفقیت در طیکردن این مرحله است.
مرحلۀ سوم چرخه موفقیت: رنج و ناامیدی
در این مرحله به مشکلات و سختیهایی میرسیم که قبلاً آن را تجربه نکرده بودیم. نکته اینجاست که عمدتاً در مرحلۀ اول، کوششهای ما منجر به موفقیت نمیشود. علت آن خواه کمتجربگی و ناپختگی باشد، خواه مشکلات اجرایی، خواه کمبود بودجه یا هر علت دیگری، وارد مرحلۀ سوم یعنی مرحلۀ رنج و ناامیدی میشویم.
بسیاری از انسانها پس از گذشتن از دو مرحلۀ هدفگذاری و تلاش، در این مرحله متوقف میشوند؛ چراکه پس از برخورد با سدی محکم و افتادن از اسب امید، دیگر توان برخاستن و عزمی دوباره را در خود نمیبینند. بسیاری، دیگر قدرت بلندشدن ندارند یا خیلی طول میکشد تا دوباره برخیزند. اما فرق افراد موفق با سایر افراد، در دوباره برخاستن و خم به ابرو نیاوردن است.
قهرمان بوکس جهان، مایک تایسون،[۱] بهزیبایی میگوید: «همه، نقشهها و ایدههای خوبی در سر میپرورانند؛ البته تا قبل از اینکه اولین مشت توی صورتشان فرود بیاید.» مشکل همین جاست: ما تصور غلطی از یک مسابقه داریم. ما فقط به بردن مسابقه و ناکاوتکردن حریف میاندیشیم، غافل از اینکه شروع مسابقه پس از خوردن مشت اول است. مسیر موفقیت، گذشتن از جادۀ درد و رنج و حتی تبدیلکردن رنج به نیرویی برانگیزاننده است.
دانستن این نکته جالب است: در مراحل پایانی بسیاری از پروژهها، به نقطهای میرسیم که با وجود تمامی تلاشهای تیم اجرایی و فشارهایی که کارفرما وارد میکند، پیشرفت واقعی از پیشرفت برنامهای عقبتر است و تلاش بیشتر تیم هم به نتیجۀ مطلوب منجر نمیشود. یأس و فشار کاری بر مدیر پروژه و همکارانش چیره میشود. اصطلاحاً به وضعیتی که پروژه به آن دچار میشود، «درۀ اشکها»[۲] میگویند.
درۀ اشکها جایی است که بنا به علل پیشبینیناپذیر و معمولاً بر اثر عوامل خارجی، پروژه متوقف میشود یا پیشرفت پروژه بهطرز محسوسی کاهش مییابد و اهداف پروژه تحقق نمییابد. در این نقطه، تمام امیدها و کوششهای تیم پروژه به ناامیدی تبدیل میشود. هرگاه در مسیر زندگیمان بخواهیم موفقیتی کسب کنیم، خانهای بخریم، ازدواج کنیم، کسبوکاری راه بیندازیم و… بارها و بارها از درۀ اشکها خواهیم گذشت. شاید فلسفۀ هبوط آدم به زمین، گذر از همین درۀ اشکها بوده است.
مگر خدا نفرموده: «همانا ما انسان را در رنج و زحمت آفریدیم»؟[۳] بنابراین بهجای تحمل درد و رنج، باید آن را درک کنیم و فلسفۀ وجود آن را دریابیم. شاید رنج میخواهد ما را از چیزی وارهاند یا پیامی به ما برساند. در دل هر رنج، درسی نهفته است و چه بسا ما را به گنجی برساند. رنجها و سختیها، بینش و نگرش ما را غربال میکنند. تحمل رنج، باعث رشد و استواری و راستقامتیمان میشود.
تا نگردی مرد صاحبدرد تو در صف مردان نباشی مرد تو
هرکه در دل عشق دارد سوز هم شب کجا یابد قرار و روز هم
داغ دل آور که در میدان درد اهل دل از داغ بشناسند مرد (عطار نیشابوری)
جزر و مد جزئی از قانون طبیعت است؛ پس در همهچیز جریان دارد. جزر و مد در اقیانوسها، دریاها، رودخانهها، در رگهای بدن، در کسبوکار، در جنگ، در اقتصاد و تجارت، در هنر و در رقابت ورزشی هم حاکم است. بخش عمدۀ هنر کارآفرینان، اقتصاددانان، ورزشکاران و هنرمندان موفق، دانستن این نکته است که حرکت همیشه بهمعنای پیشرفت و پیشروی نیست. گاهی هم باید عقبنشینی کنیم و در جزر بمانیم. باید بدانیم که در چه زمانی پیش برویم، کی به عقب برگردیم و کی آرام باشیم و صبوری کنیم.
باید ورای ظواهر را ببینیم. باید به آن نیروی بیکران اعتماد کنیم و دریابیم که چیزی ورای رنجها و سختیها و ناملایمات وجود دارد. باید دریابیم که رنج و سختی و افتادن هم بخشی از مسیر است. شروع دوباره، کلیدیترین خصوصیت افراد موفق است. برخی میزان موفقیت افراد را در توان آنها در برخاستن و تلاش دوباره میبینند. معمولاً ترس و ناامیدی، حقیقت را تاریک و جاده را ترسناک جلوه میدهد؛ اما ناگزیریم تمام توانمان را جمع کنیم و دوباره به پا خیزیم. تمام تلاش این است که بتوانیم با تکیه بر قوانین طبیعی، بهسلامت از مسیر سنگلاخ درۀ اشکها عبور کنیم.
به هر صورت، پس از عبور از این دره، در نقطهای از ناامیدی، در زمانی که چشمانمان جز سیاهیِ این محیط ظلمانی چیزی نمیبیند، در زمانی که ذهنمان کورسویی از امید نمییابد، وقتی به راهی که پشتسر گذاشتهایم و سختیهایی که کشیدهایم مینگریم و میگرییم، وقتی از هر کمکی ناامید میشویم و درمییابیم خودمان هم از پس حل این مشکل برنمیآییم، به نقطهای میرسیم که مرحلۀ چهارم پس از آن شکل میگیرد.
مرحلۀ چهارم چرخه موفقیت: توکل
در این وضعیتِ آشفته و دلهرهآور، آرامشی ما را فرامیگیرد و درمییابیم که وظیفۀ ما حصول نتیجه نیست، وظیفۀ ما فقط کوشش است.
گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم نسبت مکن به غیر که اینها خدا کند (حافظ)
وقتی میگوییم: «خدایا من تمام تلاشم را کردم. بهتنهایی نمیتوانم این مشکل را حل کنم. هرآنچه رضای توست، مقدر فرما» و با تمام وجود به خدا توکل میکنیم و تسلیم رضای او میشویم، پا به مرحلۀ جدیدی گذاشتهایم. در این نقطه، از خود میگذریم و به نیروی الهی متصل میشویم.
دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم (حافظ)
آیتالله مکارم شیرازی در توضیح مفهوم توکل میفرماید:
مفهوم توکل این نیست که انسان دست از تلاش و کوشش بردارد و به گوشۀ انزوا بخزد و بگوید تکیۀ من خداست؛ بلکه مفهوم توکل این است: هرگاه نهایت تلاش و کوشش خود را به کار زد و نتوانست مشکل را حل کند و موانع را از سر راه خود کنار زند، وحشتی به خود راه ندهد؛ بلکه با اتکا به لطف پروردگار و استمداد از ذات پاک و قدرت بیپایان او، ایستادگی به خرج دهد و به جهاد پیگیر خود همچنان ادامه دهد. حتی در جایی که توانایی دارد نیز خود را بینیاز از لطف خدا نداند؛ چراکه هر قدرتی هست، از ناحیۀ اوست.[۴]
همچنین میفرماید: نهتنها مؤمنان، حتی غیرمؤمنان هم باید به خدا توکل کنند که تکیهگاهی جز خدا پیدا نمیکنند.[۵]
در سال ۱۳۸۱ مشاور برنامهریزی و کنترل پروژههای مسکونی شهر آفتاب جزیرۀ کیش بودم. برای بازدید، به طبقات بالایی یکی از بلوکها رفتم. پنجرهها تازه نصب شده بود. زنبوری پشت شیشه مانده بود و هرچه تلاش میکرد، نمیتوانست از آن عبور کند. در آن گرمای طاقتفرسا، دائم خود را به شیشۀ داغ میکوبید. پس از چند دقیقه تلاش، به عقب پرواز کرد؛ انگار که نسیم خنک دریا را که از درز پنجره میوزید، حس کرد. مستقیم بهسمت آن پرواز کرد و بیرون رفت.
گاهی وقتها، همچون زنبوری که پشت شیشه مانده باشد، بالزدن و تلاشمان ما را از مهلکه عبور نمیدهد. گلهای آنطرف شیشه را میبینیم؛ ولی شیشۀ نامرئی را نمیبینیم. هرچه تلاش میکنیم، به هدفمان نمیرسیم. بسیاری از مواقع بیش از حد به کوششمان تکیه کردهایم و به نزدیکبینی دچار شدهایم. باید پا را از خویش فراتر نهیم، جهل و خودبینی خویش را بشکنیم و دوباره بشکنیم.
گاهی تلاش، ما را به سرمنزل مقصود نمیرساند. باید لحظهای آرام بگیریم و بهجای تلاش برای پیشروی، چند گام به عقب برگردیم. باید کل جریان را نظاره کنیم و از زاویهای دیگر به منشور مشکل بنگریم. باید لحظهای آرام بگیریم و به ذهن، اجازۀ استراحت بدهیم. باید به آن نیروی بیکران توکل کنیم تا شاید از جایی که انتظارش را نداریم، نسیم فرحبخشی را حس کنیم.
مگر خداوند نفرموده: «به خدا اعتماد کن که فقط خدا برای مدد و نگهبانی کفایت است»؟[۶] و مگر نفرموده: «همین بس که خداوند ولیّ و یاور شما باشد»؟ آیتالله مکارم شیرازی در تفسیر این آیه میفرماید: «گرچه مخاطب در این آیات شخص پیامبر است، ولی پیداست دستوری برای همۀ مؤمنان و معجونی است حیاتآفرین برای هر عصر و زمان.»[۷]
شهابالدین یحیی سهروردی نیز نصیحت میکند: «قرآن را چنان بخوان که گویی تنها در شأن تو نازل شده است.»[۸] میتوانیم خودتان را بهجای پیامبران و امتشان بگذاریم، ببینیم با چه سختیها و رنجهایی مواجه شدهاند، واکنش آنها در برابر مشکلات چگونه بوده و دروازۀ هر مشکلی را با چه کلید صبر و دعایی گشودهاند.
موسی کلیم(ع) پس از ماندن در راه و جستوجوی بسیار برای یافتن آتش و غذا و سرپناه، دست به دعا برداشت و فرمود: «بار خدایا، من به هرآنچه بر من فروفرستی، محتاجم.»[۹] هنگامی که فرعونیان قصد جانش را کرده بودند و او در شبی تنها و هراسان رهسپار شهر مدین شد نیز فرمود: «امیدوارم پروردگارم مرا به بهترین راه هدایت کند.»[۱۰]
همچنین فرمود: «من تمام کارهای خود را به خدا واگذار میکنم؛ زیراکه او به [احوال] بندگانش بیناست.»[۱۱]. همچنین حضرت نوح(ع) عمری را با رنج و زحمت به ساخت کشتی گذراند. او را دیوانه خواندند و بارها دسترنجش را آلودند و تباه کردند و او را تا ورطۀ ناامیدی و درۀ اشکها پیش بردند. وقتی از خودش ناامید شد، چشم امیدش را به نیروی بیکران هستی دوخت و به درگاه خدایش دعا کرد: «من مغلوب شدهام؛ پس یاریام کن.»[۱۲]
این دعای تمام کسانی است که برای تحقق هدف و آرمانی نکو، به پا خاستهاند اما با وجود تلاش بسیار، به نتیجه نرسیدهاند. دعای کسانی است که از خودشان و کوششان ناامید شدهاند؛ اما از آن نیروی بیکران، نه. 
گاهی هم همچون حضرت یونس(ع) بهدلیل اشتباه یا کاری ناپسندی، در دل سیاهیها گرفتار آمدهایم؛ پس باید همچون او دست به دعا برداریم که: «معبودی جز تو نیست. تو از هر عیب و نقصی منزهی. منم که از ستمکارانم.»[۱۳] آیا خداوند خودش طریقۀ درخواست و کمکطلبیدن از آن نیروی بیکران را به ما نشان نداده است؟ که: «پروردگارا، فقط از تو کمک میخواهیم. ما را به راه راست هدایت فرما.»[۱۴]
ذکر این آیههای ارزشمند گذر از مرحلۀ رنج و سختی به دروازۀ آرامش است. مبادا در نقطهای که هستیم، مأیوس شویم. صبوری دشوار است؛ اما خداوند فرموده است: «و صبر کن در آنچه بر سرت آمد. صبر تو فقط بهتوفیق خداست.»[۱۵]
تمامی پیامبران، مرحلۀ رنج و سختی و تنهایی خود را با توکل به خدایشان طی کردهاند و چه بسا رنج و سختیِ رسیده به ایشان موجب احساس نزدیکی بیشتر و بستن چشم امید به آن نیروی بیکران هستی و محبوبشان شده است. حضرت علی(ع) میفرماید: «ایمان چهار رکن دارد: توکل بر خدا، واگذاری کار خویش به او، راضیبودن به قضای الهی، تسلیم در برابر فرمان خداوند.»[۱۶]
در مرحلۀ رنج و سختی، مطابق با قانون دلنبستن، خودمان را وابسته به حصول نتیجه نمیدانیم و راهحلهای فردی خودمان را تحمیل نمیکنیم؛ بلکه امیدوارانه به او پناه میبریم و منتظر میشویم تا نیروی بیکران هستی از میان اغتشاش و آشفتگی، راهحلش را بنمایاند. شاید برای گذر از مرحلۀ رنج و ناامیدی به مرحلۀ توکل است که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «خداوند دوست دارد بندهاش را در جستوجوی روزی حلال، خسته ببیند.»[۱۷]
اگر به آن نیروی بیکران معتقد باشیم، درمییابیم که طرح الهی بسیار بزرگتر از طرح کوچکی است که در ذهن ماست. میفهمیم باید جور دیگری پیش برویم تا آن طرح الهی را دریابیم. همین قدر که بدانیم آن طرح الهی با برنامۀ زمانی ما پیش نمیرود و حتی فعالیتهایش آنگونه که در تصور ماست، پیشنیاز و پسنیاز هم نیست، موفقیت بزرگی کسب کردهایم و از دلهره و ناامیدیمان کاستهایم.
ما هم، همچون پیامبران، باید خودمان را به خدایمان بسپاریم و همان چیزی شویم که او میخواهد. در این صورت، دیگر خود را مالک طرح و برنامههایمان نمیدانیم و درمییابیم زمام کارها دست نیروی مهربانتر و داناتری است و لازم نیست سوزنمان در یک نقطه گیر کند! کسبوکار و شغل و فعالیتهای هنری، ابزارهای رشد و بالندگی ما هستند، نه هویت ما.
سرمایهگذاری بیش از حد روی آنها و اصرار بر اینکه هویت ما بر پایۀ شغل، طرح یا فعالیتی است که انجام میدهیم، باعث کشمکش درونیمان و مبارزه با تکاملیافتنمان میشود. وقتی در جایی گیر کردیم و دیدیم با وجود تلاش فراوان، پیشرفتی حاصل نمیشود، باید به نشانهها توجه کنیم. رؤیاهای ما و مشیت الهی برضد هم نیستند؛ بلکه نقشۀ تجلی آنها با خواسته و عجلۀ ما منطبق نیست. باید چشم دلمان را برای یافتن نشانهها باز کنیم. گاهی موفقیت، لباس مبدل رنج به تن دارد و از راههایی که انتظارش را نداریم، به سراغ ما میآید. گاهی برای اینکه از چاهی که در آن افتادهایم بیرون بیاییم، باید بیشتر حفر کنیم و ادامه دهیم.
گاهی درِ زندان ما بهصورت اتفاقی با لبخندی گشوده میشود. با خود عهد ببندیم که وقتی پیامی و نشانهای یافتیم یا الهام و حسی درونی دریافت کردیم، بهآسانی از آن نگذریم و بگوییم: «اراده و خواستهات را [هرچه باشد]، با کمال میل به انجام خواهم رساند.»
تو پای به ره بنه، دگر هیچ مـپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت
در موسم بهار یک گل بهوقتش میشکفد، درختی سرسبز میشود و بلبلی چهچه سر میدهد و هرچه در توان دارند، مایه میگذارند. آنها مسرورند، بدون آنکه از آمدن گرمای تابستان و سرمای زمستان ماتم بگیرند. ما هم زمانی که خود را به فرایند انجام کار و نه نتیجه و محصول متعهد کنیم، کمکم وجد و شادی درونی را حس خواهیم کرد. مطمئن باشیم بهوقتش نغمۀ دلانگیز قلب مسرورمان را خواهیم شنید.
با این دیدگاه، کارآفرینبودن، ورزشکاربودن، هنرمندبودن و هر فعالیت دیگری بهمعنای متوقفنشدن و ادامهدادن است.
از کودکی به مطالعه علاقه داشتهام. این علاقه سبب شد مطالعات مختلفی نیز در حوزۀ خودشناسی، کارآفرینی، ایجاد و توسعۀ کسبوکار و سایر موضوعات بکنم. بعضی از کتابها را چند بار مطالعه میکردم. حالت کتری آبی را داشتم که آرامآرام گرم و گرمتر میشود، بدون آنکه تغییری در آب مشاهده شود و ناگهان در یک لحظه به جوشوخروش میافتد.
ناگهان در یک لحظه احساس کردم باید بنویسم. آنچه مینوشتم، ابتدا خلاصۀ کتابهایی بود که پیشتر مطالعه کرده بودم. بعد به آنها نکاتی را افزودم که در مشاورههایم یا تجربیات کاریام برخورد کرده بودم. سپس آنها را با گزیدهای از اشعار آراستم. نمیتوانستم تضمین دهم که آیا هیچ انتشاراتی حاضر به چاپ چنین نوشتاری خواهد بود یا نه. فقط میتوانستم به یافتههایم انسجام دهم و آنها را یکپارچه سازم. آنچه در این کتاب آمده، حاصل ادامهدادن فرایند مطالعه و یادداشتبرداری است، بدون آنکه از ابتدا هدفم نوشتن کتاب باشد.
کار دلخواهتان را با علاقه و از سر اشتیاق انجام دهید. سرباز نمیداند که سرانجامِ نبرد، پیروزی است یا شکست. او فقط باید پیش برود یا دفاع کند. کارگردان نمیداند که فیلمش برندۀ سیمرغ بلورین میشود یا زیر پای منتقدان لگدمال خواهد شد. او فقط سعی میکند فیلم خوبی بسازد. کارآفرین نمیتواند هیچ تضمینی برای موفقیت کار جدیدش بدهد؛ اما میتواند با دمیدن گرد خلاقیت، محصول جدیدی عرضه کند. دونده نمیتواند قول کسب مدال قهرمانی را بدهد؛ اما میتواند هر روز طول گامهایش را بیشتر کند.
میخواهم بگویم فقط باید از سر عشق، کاری انجام دهیم. باید روی فرایند و روند کار تمرکز کنیم، نه روی محصول و نتیجه. باید کارمان را به نوعی بازی تبدیل کنیم که در آن، بردوباخت مهم نیست و خودِ بازی است که لذتبخش و شادیآفرین است.
نکتۀ دیگری که در مرحلۀ رنج و ناامیدی شایان توجه است، این است که ناامیدی نوعی ناسپاسی و فراموشکردن این نکته است که مالک، کس دیگری است. ما دربارۀ داشتهها و یافتههایمان احساس تملک داریم و بسیاری از آرزوهایمان در جهت بهتملکآوردن چیزهای بیشتر یا ازدستندادن داشتههایمان است؛ غافل از اینکه هرآنچه در دست ماست، امانتی است که زمانی محدود در اختیارمان نهاده شده است. مهم این است که چگونه داراییهایمان را به کار بگیریم.
مرحلۀ پنجم چرخه موفقیت: کسب نتیجه و موفقیت
وقتی نیتمان خیر باشد و تمام تلاش خود را هم در جهت تحقق هدفی والا به کار بگیریم، عملاً خود را به نیروی بیکران متصل کردهایم. با گذشت از مرحلۀ توکل، از مرز خود و توان فردیمان میگذریم. میدانیم که نظامی در جهت تحقق هدف ما به کار افتاده است؛ اما زمان و نحوۀ تحقق هدف در اختیار ما نیست. دیگر در صورت دستنیافتن به نتیجه ناراحت نیستیم؛ چراکه تمام تلاش خود را کردهایم.
خداوند میفرماید: «برای انسان، بهرهای جز کوشش او نیست. و البته انسان پاداش سعی و عمل خود را بهزودی خواهد دید.»[۱۸] در تفسیر این آیه آمده است: «برای انسان بهرهای جز سعی و کوشش او نیست و نتیجۀ سعی و کوشش بهزودی دیده میشود. جالب اینکه نمیفرماید بهرۀ انسان کاری است که انجام داده؛ بلکه میفرماید تلاشی است که از او حاصلشده است،
اشاره به اینکه مهم تلاش و کوشش است؛ هرچند انسان احیاناً به مقصد و مقصودش نرسد.» اما لزوماً پاداش خدا، برابر با خواسته و طلب ما نیست. توکل به خدا ما را از استرس و فشار میرهاند. با داشتن این دیدگاه، در قبال هیچ اتفاقی تأسف نمیخوریم؛ چراکه دریافتهایم رنج و پشتکار یکی از مراحل مهم تحقق هدف است، ولی در عین حال وظیفهای بیش از نیت خوب و تلاش و پشتکار صادقانه نداریم. باید حصول نتیجه را به هستی واگذار کنیم و با او یگانه شویم. باید سپاسگزار باشیم و بدانیم همیشه بهترینها در جریان است.

داستان نا امیدی و امید
پروین اعتصامی[۱۹] در تمثیلی زیبا، چرخۀ پنجگانه ایده تا موفقیت را به تصویر کشیده است: در فصل زمستان، پیرمرد فقیری که کودکان بیماری داشت، برای تهیۀ غذا و داروی ایشان، هر روز در بازار، طلب نان میکرد و شبها تیماردار فرزندانش بود. روزی هرچه بیشتر تکاپو کرد، کمتر یافت و روی برگشتن به خانه را نداشت. بهسوی آسیابی رفت و آسیابان یکیدو مشت گندم در دامانش گذاشت.
گندمها را در دامنش گره زد و در راه از خدایش تشکر کرد و به این فکر افتاد که: «اگر بتوانم با فروش بخشی از گندمها، عسل و عدس و شوربا تهیه کنم و دارویی بر درد فرزندانم باشم، بسیار نکوست.» پس با خدایش رازونیاز را ادامه داد که: «ای خداوند گرهگشا، گره از کار من هم بگشا تا با دست پر به خانه برگردم.»
در همین حالتِ راز ونیاز بود که متوجه شد بر اثر غفلت او، گره دامنش گشوده شده و تمام گندم ریخته و از دست رفته است. زبان به ناسپاسی گشود:
بانگ بر زد کای خدای دادگر چون تو دانایی، نمیداند مگر
سالها نرد خدایی باختی این گره را زان گره نشناختی…
من تو را کی گفتم، ای یار عزیز کین گره بگشای و گندم را بریز
ابلهی کردم که گفتم، ای خدای گر توانی این گره را برگشای
آن گره را چون نیارستی گشود این گره بگشودنت دیگر چه بود
من خداوندی ندیدم زین نمط یک گره بگشودی و آنهم غلط…
مرد مسکین پس از ابراز ناراحتی و ناامیدی، خم شد تا گندمهای ریخته را از روی زمین برچیند که ناگهان کیسۀ طلایی یافت. پشیمان از قضاوت عجولانهاش، سجدۀ شکر به جا آورد و چشم بصیرتش باز شد:
سجده کرد و گفت کای رب ودود من چه دانستم تو را حکمت چه بود
هر بلایی کز تو آید، رحمتی است هرکه را فقری دهی، آن دولتی است
تو بسی زاندیشه برتر بودهای هرچه فرمان است، خود فرمودهای
زان به تاریکی گذاری بنده را تا ببیند آن رخ تابنده را
تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند تا که با لطف تو پیوندم زنند
گر کسی را از تو دردی شد نصیب هم سرانجامش تو گردیدی طبیب
هرکه مسکین و پریشان تو بود خود نمیدانست و مهمان تو بود…
زان به درها بردی این درویش را تا که بشناسد خدای خویش را
اندرین پستی، قضایم زان فکند تا تو را جویم، تو را خوانم بلند…
بر درِ دونان چو افتادم ز پای هم تو دستم را گرفتی، ای خدای
گندمم را ریختی تا زر دهی رشتهام بردی که تا گوهر دهی
در تو، پروین، نیست فکر و عقل و هوش ورنه دیگ حق نمیافتد ز جوش
وضعیت آن مسکین داستان پروین، حال و روز تکتک ماست که گاهی امیدواریم و گاهی ناامید، گاهی پُرتکاپوییم و گاه نالان و خیزان میرویم، گاهی دردی جانفرسا وجودمان را در بر گرفته است و گاهی در شعفیم، گاهی پُرامید شروع میکنیم و گاهی با وجود تلاش، به آنچه میخواهیم نمیرسیم و غافلیم از آنکه در دل هر پیشامدی و هر اتفاقی خیری و درسی و گوهری نهفته است.
فراموش کردهایم که: «اول و آخر و ظاهر و باطن همهچیز اوست و او به هرچیزی آگاه است.»[۲۰] باید در هر مجموعهاتفاقات یا پیشامدها موضوعِ ضروریِ نهفته در آن را بیابیم و بهجای غرقشدن در موضوعات مختلف یا احساس رنج و ناامیدی، نکتۀ اصلی را بفهمیم و بهدنبال چیزی باشیم که طبیعت و هستی میخواهد به ما بیاموزد. وقتی با گذشتن از این مراحل، به مقصود رسیدیم و طعم شیرین موفقیت را چشیدیم، هم اعتمادبهنفسمان و هم ایمانمان به نیروی بیکران هستی افزایش مییابد.
نتیجه گیری:

حرکت هذلولیوار چرخۀ موفقیت
دانستن مراحل پنجگانۀ ایده تا موفقیت و تکیه بر قوانین طبیعی، فلسفۀ کار و حتی زندگیمان را بهکلی دگرگون خواهد ساخت. هر بار که مراحل پنجگانۀ ایده تا دستیابی به نتیجه (حصول موفقیت) را طی کردیم، یک چرخۀ کامل را شکل دادهایم و بار دیگر میتوانیم برای تحقق خواستهای دیگر، از این چرخه استفاده کنیم.
عموماً حرکت دومِ چرخه بابت قصدی والاتر و در سطحی بالاتر صورت میگیرد. بهعبارتی، حرکت این چرخه، دایرهوار نیست؛ بلکه همچون صدف حلزون، هذلولیوار است و رشد آن تصاعدی است. زمانی که استعدادهای خود را شناختیم و تلاش خود را عاشقانه بر آن پایه متمرکز کردیم و خواستهها و اهدافمان را فراتر از نیازهای شخصی و در راستای ساختن دنیایی بهتر بنا نهادیم، مطابقِ قانون مبادله، جهان از ما حمایت خواهد کرد؛ لذا رشد کاری و نوع حرکت ما تصاعدی خواهد بود.
تحقق اهداف فردی و کوتاهمدت، اعتمادبهنفس لازم را برای فرارفتن از مرز خود و تعیین اهداف غیرفردی فراهم میآورد. هرچه اهدافمان متعالیتر و در راستای خدمت به نظام هستی باشد، نیروی بیکران بیشتری جذب تحقق اهدافمان خواهد شد. این نوع حرکت، مبنایی برای تعیین مسیر شغلی و مسیر حرکتی بلندمدتمان است.
به مقاله مفهوم ارزشها در کار و زندگی برگردید و داستان بنیانگذار شرکت پاناسونیک، آقای ماتسوشیتا، را مرور کنید و پایبندی وی به قوانین طبیعی و پیشرفت هذلولیوار و ثمربخشبودن زندگیاش را ببینید. او در قدم اول، در راه آسایش والدینش و خانوادهاش کوشید. در گامهای بعد، در راستای اعتلای کارمندانش، شهرش، کشورش و در نهایت برای رفاه و آسایش کل مردم زمین کوشید؛
به این دلیلِ ساده که اساس فعالیتهایش را فقط بر مبنای لقمهای نان بنا ننهاده بود. با پذیرش و بهکارگیری این نگرش، دیگر تنها مبنای ایجاد کسبوکارمان، کسب درآمد نخواهد بود و از دیدگاه اقتصادی، قائل به کمبود منابع نخواهیم بود و مبنای رشد کسبوکار و پیشرفت شغلیمان را دریافت سود بیشتر، ارتقای پست سازمانی یا جذب کارکنان بیشتر یا پیشیگرفتن از رقبا نخواهیم گذاشت؛ چراکه استعداد یکتای خود را با خدمت به جهان هستی درآمیختهایم و زنگ قانون «دلیل هستی» را در جهان هستی به ارتعاش درآوردهایم.
سعید مصباح
سایت توسعه فردی، کارآفرینی و توسعه کسب وکار
پاورقی و منابع:
[۱]. Michael Gerard Mike Tyson : مشتزن بازنشستهٔ آمریکایی است که در بین سالهای ۱۹۸۵ تا ۲۰۰۵ در دستهٔ سنگینوزن رقابت میکرد. او در دوران حرفهای خود با نامهای مایک آهنی،پسر دینامیت و بعدها نیز بدترین مرد روی سیاره مشهور شد.[۲] تایسون به عنوان یکی از برترین بوکسورهای سنگینوزن در تمام ادوار شناخته میشود. که از ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۰ قهرمان بلامنازع و بدون شکست جهان بود.
[۲]. valley of tears
[۳]. «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ» (بلد، ۴)؛ تفسیر نمونه، ج۲۷.
[۴]. تفسیر نمونه، ج۸، ص۴۴۸.
[۵]. تفسیر نمونه، ج۱۰، ص۳۴۱.
[۶]. «وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ وَ کَفَی بِاللَّهِ وَکِیلًا» (احزاب، ۳)؛ تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۲۰۷.
[۷]. «وَ کَفَی بِاللَّهِ وَلِیًّا وَ کَفَی بِاللَّهِ نَصِیرًا» (نساء، ۴۵)؛ تفسیر نمونه، ج۳، ص۵۱۱.
[۸]. مجموعهمصنفات، ج۴، ص۱۳۹.
[۹]. «رَبِّ إِنّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیرٌ» (قصص، ۲۴)؛ تفسیر نمونه، ج۱۶، ص۶۷.
[۱۰]. «عَسی رَبّی أَنْ یهْدِینی سَواءَ السَّبیلِ» (قصص، ۲۲)؛ تفسیر نمونه، ج۱۶، ص۶۵.
[۱۱]. «أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ» (غافر، ۴۴)؛ تفسیر نمونه، ج۲، ص۱۲۹ و ۱۳۳.
[۱۲]. «فَدَعا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ» (قمر، ۱۰)؛ تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۳۸.
[۱۳]. «لَا إِلهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِین» (انبیاء، ۸۷)؛ تفسیر نمونه، ج۱۳، ص۵۲۷.
[۱۴]. «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ» (فاتحه، ۵ و ۶)؛ تفسیر نمونه، ج۱، ص۶۷ و ۷۲.
[۱۵]. «وَ اصْبرِ وَ مَا صَبرْکَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ لَا تحَزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لَا تَکُ فیِ ضَیْقٍ مِّمَّا یَمْکُرُون» (نحل، ۱۲۷)؛ تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۴۹۰.
[۱۶]. بحار الانوار، ج۶۸، ص۳۴۱؛ اصول کافی، ج۲، ص۵۶.
[۱۷]. «إنَّ اللّهَ یُحِبُّ أن یَری عَبدَهُ تَعِبا فی طَلَبِ الحَلالِ» (کنز العمال، ح۹۲۰۰).
[۱۸]. «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَی وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری» (نجم، ۳۹ و ۴۰)؛ تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۵۹۹.
[۱۹]. دیوان اشعار پروین اعتصامی، شمارۀ ۱۲۳.
[۲۰]. «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» (حدید، ۳).
