سیستم ارزشی فرد نقش پر رنگ و کلیدی در فرآیند تصمیم گیری و توسعه فرد دارد. این سیستم مانند جعبۀ سیاه هواپیماست، با رمزگشایی سیستم ارزشی فرد میتوان جهت حرکت او را تشخیص داد و از نحوۀ نگرش به زندگی و منطق تصمیمگیری و انتخابهای وی آگاه شد و حتی رفتار او را پیشبینی کرد. اما نکته اینجاست که بسیاری از ما سیستم ارزشیمان را نمیشناسیم یا از آن آگاه نیستیم. در این مقاله با سیستم ارزشی فرد و نقش آن در توسعه فرد آشنا خواهیم شد. لطفا همراهمان باشید.
مدل ذهنی و سیستم ارزشی فرد:
در بخش قبل گفتم که ما برای تصمیمگیری و انتخابهایمان، سیستم برنامهریزیشدهای مانند سیستم کنترل خودکار هواپیما داریم، بهنام مدل ذهنی. مدل ذهنی از سه قسمت اصلی تشکیل شده است:
۱. باورها و معیارهای ما که برگرفته از مدل ذهنی جمعی و جامعهای است که با آن تعامل داریم؛
۲. مجموعۀ دانش، تجربه، توان منطق و استدلال ما که در قالب ذهن منطقی بیان شد؛
۳. احساسات، انگیزهها، غرایز، الهامها، بصیرت و دریافتهای قلبی ما که تحت عنوان ذهن احساسی بیان شد.
مدل ذهنی ما در قالب ذهن منطقی و ذهن احساسی، به تجزیهوتحلیل امور میپردازد و این دو ذهن برای گرفتن هر تصمیمی، در تعامل یا در بحثوجدلاند. جدلهای این دو ذهن، هم قبل از اجرای تصمیم و هم پس از اجرای تصمیم در صورت محققنشدن هدف، ادامه دارد.
تمام بحثوجدلهای بین ذهن منطقی و ذهن احساسی، بر سر ارزشهاست. ارزشهای ما برگرفته از ارزشهای ذهن منطقی و ذهن احساسی و ارزشهای پذیرفتۀ جامعه است. ترکیب این ارزشها، سیستم ارزشی ما را تشکیل میدهد.
سیستم ارزشی مانند جعبۀ سیاه هواپیماست: با رمزگشایی سیستم ارزشی فرد میتوان جهت حرکت او را تشخیص داد و از نحوۀ نگرش به زندگی و منطق تصمیمگیری و انتخابهای وی آگاه شد و حتی رفتار او را پیشبینی کرد. اما نکته اینجاست که بسیاری از ما سیستم ارزشیمان را نمیشناسیم یا از آن آگاه نیستیم. برخی از صاحبنظران همچون موزاپ[۱] معتقدند تا زمانی که ساختار ارزشی ما تهدید نشده است، به ماهیت سیستم ارزشی خود بیاعتناییم.
علت اینکه بسیاری از ما مستأصلیم و با وجود تلاش بسیار، موفقیت چشمگیری نصیبمان نمیشود یا اینکه در کسبوکار و تحصیل یا حتی در ارتباطات اجتماعی، از این شاخه به آن شاخه میپریم و سرگردانیم، این است که نتوانستهایم تعادلی بین ارزشهای احساسی و ارزشهای منطقی و ارزشهای جامعه برقرار کنیم.
بهبیان دیگر، سیستم ارزشیمان را تعریف نکردهایم. با تعریف ارزشهای وجودیمان، بسیاری از جدلهای بین ذهن منطقی و ذهن احساسی نیز کاهش میباید. تضاد بین ارزشها یا تعریفنکردن ارزشهای اصلیمان موجب بروز این سرگردانی شده است، یا در صورتی که ارزشهای وجودیمان را تعریف کردهایم، اعمالمان در راستای ارزشهایمان نیست.
بنابراین لازم است قبل از انجام هر فعالیت، ورود به هر شرکت یا راهاندازی هر کسبوکار، سیستم ارزشی خود و کسبوکارمان را بازتعریف کنیم. در این صورت، تحقق ارزشهایمان مبنای عملکرد و رفتارمان خواهد بود.
با تبیین سیستم ارزشی، ذهنمان را با فیلتری قوی مجهز میکنیم. در مقابل باغ ذهنمان باغبانی میگماریم که از اعمالی که همراستای ارزشهایمان نباشد، جلوگیری میکند و اجازۀ ورود علفهای هرز و بیارزش به باغ ذهنمان را نخواهد داد. زمانمان را در راستای تحقق ارزشهایمان به کار خواهیم گرفت، نگرانی و تشویش را از باغ ذهنمان خواهیم زدود و پس از مدت کوتاهی، سرسبزی و شکوفایی باغ ذهنمان، ما را به وادی حیرت خواهد برد. نهتنها خودمان سرسبز میشویم، بلکه موجب شکوفایی دیگران هم خواهیم شد.
تعریف ارزش:
دارن هاردی در کتاب اثر مرکب میگوید: «اگر میخواهید پیشرفت قابلتوجهی در زندگیتان به وجود آورید، باید دلیلی داشته باشید. ’چرای‘ شما باید چیزی باشد که شما را بهصورت خارقالعاده به هیجان آورد و برانگیزاند. اگر ’چرای‘ شما بهاندازۀ کافی قدرتمند باشد، همۀ ’چگونهها‘ بیمعنا خواهند بود.»
برای اینکه نیروی محرکۀ ذهنمان را درست فعال کنیم، باید فراتر از انگیزهها و اهداف مالی را ببینیم. ارزشهای ما نقطۀ دسترسی به نیروی چرایمان هستند که هم تعریف میکنند چهکسی هستیم و هم اینکه چه میخواهیم. در این قسمت میخواهم از زاویههای مختلف به مفهوم ارزش بنگرم تا دریابیم چگونه میتوانیم از سیستم ارزشی بهعنوان عاملی برای رشد و تعالی بهره بگیریم.
حجتالاسلام محسن قرائتی در تفسیر آیۀ ۱۱۴ سورۀ طه به نکتۀ ارزندهای اشاره میفرمایند: در این آیه، حضرت محمد(ص) از خداوند درخواست میکند که «رَبِّ زِدْنی عِلْماً» (خداوندا، برای دریافت علم، [ظرفیت] مرا زیاد کن.) نمیفرمایند علم مرا زیاد کن. میفرمایند مرا زیاد کن: «زِدْنی عِلْماً»، نه: «زِدْ عِلْمی.»[۲]
بهعبارت دیگر، اگر میخواهیم بیشتر به دست بیاوریم، باید وسعت و ظرفیت وجودمان را بیشتر کنیم. باید خودمان بیشتر شویم. باید ارزشها و اهدافمان متعالی شود و با خودمان توسعه یابد. هرقدر ارزشها و اهدافمان متعالیتر باشد و در جهت تحقق آن گام برداریم، کیفیت و پویایی زندگیمان نیز بیشتر میشود.
تا وقتی ظرف وجودمان لبالب از افکار و عقاید خودمان است، چگونه میتوانیم افکار و ایدههای بیشتری را در آن جای دهیم؟ با تعیین ارزشهای متعالی و پایبندی به آنها، بر وسعت و ظرفیت خود میافزاییم و پذیرای افکار و ایدههای نو میشویم. ارزشها و هدفهای پست و کمارزش، همچون گیاهان ضعیف و کمریشهاند که با اندک ناملایمتی، از بین میروند و ناپدید میشوند؛ اما ارزشها و اهداف متعالی، به درخت کهنسال و ریشهداری میمانند که در برابر سختترین طوفانها قد علم میکنند و استوار میمانند.
تعیین ارزشها بهمعنای تعیین میزان عمق و ظرفیت فردی ماست.
با تعیین ارزشهایمان مشخص میکنیم که میخواهیم در وجودمان چه چاهی حفر کنیم و عمق آن چقدر است. با تعیین ارزشهایمان، میزان انتظارات و تلاشها و ابزار لازم برای حفر چاه را نیز مشخص میکنیم. امام صادق(ع) میفرمایند: «مردم مانند معادن هستند، معادن طلا و نقره.»[۳]
با تعیین ارزشهایمان، مشخص میکنیم چقدر میخواهیم عمق درون خود را حفر کنیم تا به این معادن دست یابیم و میزان همتمان چقدر است. مشخص میکنیم تا چه ارتفاعی میخواهیم پرواز کنیم.
به هیچجا نرسد هرکه همتش پست است پرِ شکسته خسوخارِ آشیانه شود (صائب تبریزی)
از منظری دیگر، معنای لغوی «ارزش»، ارزیدن و ارزشمندبودن است. منظور این است که شیئی آنقدر برایمان میارزد که حاضریم چیزی را بهخاطر کسب آن بپردازیم. بهعبارتی، ارزشهای فردی ما مشخص میکند که چه فعالیتها و علایق و هوسهای دیگری را فدای رسیدن به آن ارزش کنیم. با این نگاه، ارزشها مبنای تصمیمگیری ما هستند و انتخابهای ما را شکل میدهند. در این حالت، ارزش مترادف با گزینش است و جهتگیریهای اساسی و عمیق یا هویت وجودیمان بر پایۀ آن شکل میگیرد.
سیستم ارزشی و اهداف فردی:
ارزشهای ما با اهدافمان برابر نیستند؛ بلکه چگونگی رسیدن به اهداف را تعیین میکنند. ارزشهای درونی مثل نقشۀ درونی و برج مراقبت هستند که مسیر حرکت و جایگاه فعلی را در جادۀ زندگی نشان میدهند. از دیدگاه معنوی، هرچیزی که موجب کمال و سعادت ما انسانها و بهبود وضع حیات و طبیعت باشد، مبنای ارزش است.
اگر ارزشهایمان منشأ ارزشمندبودنمان باشد، نهتنها تحتتأثیر اتفاقات، محیط یا افراد مختلف قرار نمیگیریم، بلکه در ایشان تأثیرگذار هم خواهیم بود؛ چراکه این توانایی را مییابیم که واکنش مناسبی را با انتخابی آگاهانه و مبتنی بر ارزشهایمان بدهیم، نه واکنشی غیرارادی که ثمرۀ اوضاع محیط است. گاندی با تکیه بر این عامل توانست مطالبهگری از طریق خشونتپرهیزی را بهعنوان معیار ارزشی، به جامعۀ هند بقبولاند و جامعۀ هند با این ابزار خشونتپرهیزی، بر استعمار پیر انگلیس غلبه کرد.
وقتی در وضعیتی مجبور باشیم از میان چند گزینه یکی را انتخاب کنیم، ابتدا گزینهای را که سازگاری بیشتری با ارزشهایمان دارد، انتخاب میکنیم و سایر گزینهها را کنار میگذاریم. از طریق ارزشها، تمامی نیازها و خواستهها و وسوسههای زندگیمان معنا پیدا میکنند و غربال میشوند.
سیستم ارزشی، مبنای شخصیت ماست. پافشاری ما بر تحقق ارزشهایمان موجب برانگیختن احساس احترام ما به خود (عزتنفس) و احترام دیگران به ما (مقبولیت اجتماعی) میشود. اگر بتوانیم ارزشهای درونیمان را کشف و در خودمان نهادینه کنیم و خود را متعهد به حرکت در جهت تحقق ارزشهایمان سازیم، احساس ارزشمندبودن و استقلال میکنیم. ارزشها زیربنای نگرش و رفتار و ادارک ما هستند و بهشدت در عملکرد و رفتارمان اثر میگذارد.
ضمیر ناخودآگاه بهدنبال انطباق و سازگارکردن اعمال و رفتارمان با ارزشهای درونیمان است؛ به همین علت، زمانی که شغل یا فعالیت ما در تعارض با ارزشهایمان است، برایمان دردآور و رنجآور است. برخی از ارزشهای درونی، همچون شاهزادگان زندانی، در اعماق زندان وجودمان مدفوناند. زمانی که پس از انجام عملی یا حتی گرفتن تصمیمی و داشتن نیتی، دلشوره داریم یا احساس رنج و عذابوجدان میکنیم، یا چون کوه آتشفشان فعال میشویم، باید بدانیم این دلشوره یا خشم درونی، ضجه و فریاد ارزشهای نهفته در عمق وجودمان است که با تصمیمی که گرفتهایم، مخالفاند؛ ولی چون نمیتوانند مستقیم دلیلش را با پادشاه ملک تن بگویند، میخواهند با این عکسالعمل، ما را متوجه نظر خود کنند.
یکی از دلایلی که امروزه بسیاری از زندگیِ شغلی خود ناراضیاند، این است که به کارشان فقط برای کسب درآمد نگاه میکنند، نه عاملی برای تحقق ارزشها و رسیدن به اهداف متعالیشان. برای بسیاری، کسب درآمد مصداق تحقق ارزش است و بدون توجه به استعداد و ارزشهای فردیشان، فقط بهدنبال درآمد بیشتری هستند.
تحقق ارزشها، عامل رشد و توسعه فردی:
اگر از شما بپرسند برای چهچیزی زندهاید و چهچیزی را اگر از شما بگیرند، زندگی یا کار یا هویتتان برای شما بیمعنا خواهد شد، چه جوابی خواهید داد؟ ارزش چنین حالتی دارد. حرکت در راستای تحقق ارزشها موجب گرمشدن تنور احساسات میشود و به ذهن منطقی در حل مسائل کمک میکند؛ اما حرکت در مسیر خلاف ارزشها، باعث دوگانگی و اضطراب میشود و شما را از تحقق اهداف درونیتان بازمیدارد.
تحقق ارزشها، عامل رشد انسان است.
ملاک شما برای ایجاد کسبوکار یا ارتقای شغلتان چیست؟ ارزشهای والای شما کدام است؟ تحقق چه ارزشهایی، انگیزۀ لازم را برای حرکت و تعالی به شما میدهد؟ شما چگونه برانگیخته میشوید؟ راه تعالی شما کدام مسیر است؟ قبل از پاسخ به این سؤال، اجازه بدهید با نظر صاحبنظران در خصوص ارزشها بیشتر آشنا شویم.
سلسلهمراتب نیازها (هرم مازلو)
در سال ۱۹۴۳ جامعهشناسی بهنام آبراهام مازلو[۴] مقالهای بهنام «نظریهای دربارۀ انگیزۀ انسان» منتشر کرد و بعدها در کتاب انگیزش و شخصیت[۵] به تشریح نظریۀ خود همت گماشت. وی نیازهای انسان را در طول زندگیاش به پنج سطح (طبقه) دستهبندی کرد:
سطح ۱. نیازهای زیستی: نیازهایی که برای سلامتی و بقای انسان ضروری است؛
سطح ۲. نیازهای ایمنی: این نیازها به انسان کمک میکنند تا بتواند دنیایی منظم، پایدار و پیشبینیپذیر در اطراف خود ایجاد کند (اعم از تأمین امنیت جانی و مالی)؛
سطح ۳. نیازهای اجتماعی: فرد به جستوجوی روابط نزدیک و صمیمی برمیخیزد و میکوشد خود را به گروههای مختلف نسبت دهد (عشق، احساس تعلق، مقام، حرمت و احترام)؛
سطح ۴. نیاز به احترام: در قالب دو نیاز مختلف نمایان میشود: الف. میل به کسب احترام از سوی دیگران (پذیرش اجتماعی، موقعیت اجتماعی، پرستیژ و مانند اینها) که گاه با سطح ۳ همپوشانی دارد؛ ب. احترام خودم به خودم (عزتنفس) (تمایل به توسعه، تعمیق زندگی، احساس افتخار و موفقیت)؛
سطح ۵. خودشکوفایی: بهرهگیری از توانمندیها و استعدادها، بروز ابتکار و خلاقیت و بهرهگیری از استعداد فردی.
مازلو با فوت زودهنگامش، فرصت کافی برای تکمیل نظریهاش نیافت؛ ولی بعدها نظریۀ وی تکامل یافت و به نظریۀ سلسلهمراتب نیازها[۶] یا هرم مازلو شهرت یافت. بر اساس این نظریه، اولین و پایهایترین نیاز هر انسانی «نیازهای زیستی» اوست (پایۀ هرم) که برای بقا و زندهماندن وی ضروری است. تأمین غذا، آب، هوا، پوشاک، مسکن و سرپناه برای خود و بستگان فرد در این سطح قرار میگیرند.
نیازهای ایمنی در سطح دوم قرار دارد. تأمین این نیازها به انسان کمک میکنند تا بتواند دنیایی منظم و پایدار و پیشبینیپذیر در اطراف خود ایجاد کند. نبودن وضعیت پایدار و باثبات، به اضطراب و حس ناامنی منتهی میشود. بهاعتقاد او، اگر نیازهای زیستی مدت نسبتاً طولانی تأمین نشوند، فرد برای تأمین نیازهای دیگر برانگیخته نخواهد شد.
در سطح سوم، نیازهای اجتماعی فرد مطرح میشود و او بهدنبال وسعت خودش از طریق دیگران است. عشق و تعلق خاطر در این سطح قرار دارد. نیاز اصلی فرد، هویت اوست. وی میکوشد خود را به گروههای مختلف نسبت دهد و در جستوجوی روابط نزدیک و صمیمی برمیخیزد. خانواده، دوستان، همکاران حرفه و کسبوکار، همکیشان و… نشانههای تعلقخاطر انسان است و انسان در این سطح نیاز دارد برای رفع نیازهای اجتماعیاش اقدام کند و گاه، خود را با دیگران به اشتراک بگذارد.
در سطح چهارم، شخص بهدنبال احساس منزلت و کامیابی است که با کسب احترام محقق میشود. کسب احترام در قالب دو نیاز مختلف نمایان میشود: میل به کسب احترام از سوی دیگران (پذیرش اجتماعی، موقعیت اجتماعی، پرستیژ و مانند اینها) و احترام خود به خود (عزتنفس) (تمایل به توسعه، تعمیق زندگی، احساس افتخار و موفقیت) که گاه با سطح سوم همپوشانی دارد.
از نظر مازلو، پس از گذار از این مراحل چهارگانه است که فرد به خودشکوفایی و تکامل میرسد. در مراحل بالای هرم، با توجه به اینکه نیازهای اولیه و زیستی فرد تأمین شده است و دغدغۀ فردی وجود ندارد و فرد اعتمادبهنفس کافی دارد، با بهفعلیتدرآوردن توانمندیها و استعدادها و بهکارگیری استعداد فردی، انسان برای خلق آثار جدید و تحقق رؤیاهای فردی خویش اهتمام میورزد و مراحل خودشکوفایی خود را طی میکند.
به اعتقاد مازلو نیازهای آدمی از یک سلسلهمراتب برخوردارند که رفتار افراد در لحظات خاص تحت تأثیر شدیدترین نیاز قرار میگیرد. هنگامی که ارضای نیازها آغاز میشود، تغییری که در انگیزش فرد رخ خواهد داد بدین گونه است که به جای نیازهای قبل، سطح دیگری از نیاز، اهمیت یافته و محرک رفتار خواهد شد. نیازها به همین ترتیب تا پایان سلسلهمراتب نیازها اوج گرفته و پس از ارضاء، فروکش کرده و نوبت به دیگری میسپارند.
نکته راهبردی: سلسلهمراتبی نیازهای مازلو و تعیین ارزشهای فردی
حال که بهاختصار با این نظریه آشنا شدیم، جا دارد با ذکر چند نکته، از نظریۀ سلسلهمراتبی نیازها در تعیین مسیر شغلی و تعیین ارزشهای فردیمان بهرهمند شویم:
۱. تفکیک تمامی نیازهای انسان و طبقهبندی آنها در دنیای واقعی ناممکن است؛ اما تعیین حدود نیازهای فردی و حرکت در جهت تحقق نیازها موجب میشود که فرد دورنما و افق حرکت خویش را مشاهده کند و در هیچ مرحلهای توقف نکند. دو سطح اولیۀ نیازها، یعنی نیازهای زیستی و نیازهای ایمنی، فرد را تحتالشعاع قرار میدهند؛ اما با فرارفتن از این دو سطح، رفع نیاز دیگر جنبۀ فردی ندارد؛ بلکه تحقق آن، افراد دیگر و حتی کل جامعه را تحتتأثیر قرار میدهد.
برای مثال، در سطوح سوم و چهارم که به احساس تعلقخاطر، مقام و موقعیت اجتماعی و کسب احترام فرد مرتبط است، خواهوناخواه افراد دیگر تحتتأثیر عملکرد این فرد در نحوۀ پاسخ به نیاز قرار میگیرند. در سطح خودشکوفایی نیز عملاً اختراع یا خدمترسانی یا هنر فرد، بر کل جامعه یا حتی جهان هستی تأثیرگذار است.
۲. نکتهای که در دنیای امروز باید بیشتر مدنظر قرار بگیرد، این است که در سلسلهمراتب نیازهای مازلو، پول و ثروت در سرفصل هیچیک از نیازها قرار ندارد. پول صرفاً برای رفع نیازهای زیستی و ایمنی (مسکن، خوراک، پوشاک و امنیت مالی) کاربرد دارد. در سالهای اخیر، بهاشتباه در جهت ارضای نیاز به احترام، کسب مقام، قدرت یا موقعیت اجتماعی و سیاسی نیز از پول بهرهگیری میشود؛ اما هیچگاه موجب رفع نیازهای متعالی انسان همچون عزتنفس و تعمیق زندگی و خودشکوفایی نمیشود.
۳. برای تعالی باید در ارتفاع هرم پیش برویم، نه در سطحش. باید رشدی عمودی بکنیم و نه افقی!
باید سعی کنیم مراحل پنجگانه را سریع سیر کنیم. نباید در یک سطح خاص متوقف شویم. بسیاری از انسانها در سطح دوم یا سوم (نیازهای ایمنی و نیازهای اجتماعی) متوقف شدهاند و بسیاری هم هرگز به مرحلۀ چهارم و پنجم نمیرسند. بهاعتقاد مازلو، کمتر از ۱درصد از افراد جامعه به مرحلۀ خودشکوفایی میرسند.
بسیاری تعالی خود و ارزشهای خود را در کسب امنیت مالی، کسب مقام و موقعیت اجتماعی یا کسب قدرت بیشتر میدانند؛ ولی وقتی افزایش ثروت، افزایش قدرت، شهرتطلبی یا عشق و لذت مبنای ارزش یا غایت هدف ما باشد، خودمان را محصور در یک سطح خاص کردهایم؛ در حالی که بزرگترین دستاوردهایی که ما و جامعهمان را تحتتأثیر قرار میدهد، در سطوح بالاتر قرار دارد. بزرگانِ ما بهطرق گوناگون این نکته را به ما گوشزد کردهاند:
آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی معذوری اگر در طلبش میکوشی
باقی همه رایگان نیرزد، هش دار تا عمر گرانبها بدان نفروشی (حکیم عمر خیام)
۴. اگر از تأمین نیازهای اولیۀ زیستی و ایمنیمان فراتر برویم، تفکرمان هم معطوف به فراتر از خود میشود و بهدنبال ارضای نیازهای متعالیتر خواهیم بود.
با اشراف به این موضوع، برای رسیدن به سطوح بالای هرم باید پس از رفع حداقلی نیازها، حرکت خود را آغاز کنیم و در هیچ مرحلهای توقف نکنیم.
ما انسانها حد توقف نداریم. به هر مرحلهای که رسیدیم، نباید توقف کنیم؛ بلکه باید بالاتر برویم، حتی در مراحل خودشکوفایی. اما نباید تعالی را با عریضترشدن (ماندن در یکی از سطوح مازلو و توسعه در همان سطح) اشتباه بگیریم.
دانستن نظریۀ سلسلهمراتب نیازها و تلاش برای رسیدن به سطوح متعالیتر، نهتنها عاملی برای رشد و توسعۀ فرد در طول زندگی خواهد شد، بلکه اگر برای راهاندازی کسبوکاری اقدام کنیم یا صاحب منصبی در جامعه شویم، میدانیم که رشد و شکوفایی کسبوکارمان یا شهر و روستایمان، در گروِ تأمین نیازهای زیستی و ایمنی کارکنان یا شهروندانمان است؛ لذا به ایشان کمک میکنیم تا از سطح نیازهای زیستی و ایمنی پا را فراتر بگذارند. اگر ایشان نگران غذا و مسکن و معیشت خود و خانوادهشان نباشند، دغدغه و فکرشان در جهت توسعه و رشد کسبوکار، شرکت یا جامعهشان قرار خواهد گرفت.
اولویتبندی ارزشها
هایرم اسمیت[۷] در کتاب مدیریت بر خود؛ ارزشهایتان را زندگی کنید[۸] مثال جالبی برای اولویتگذاری ارزشها نقل میکند: فرض کنید تیرآهنی بهطول ۳۰ متر و عرض ۳۰ سانتیمتر روی زمین قرار دارد. اگر بتوانید روی تیرآهن بروید و بهطور کامل طول آن را طی کنید، مبلغ ۱۰میلیون تومان دریافت میکنید. شما بهراحتی از روی آن عبور میکنید و مبلغ را میگیرید. حالا فرض کنید این تیرآهن بین دو برج بلندمرتبه در ارتفاعی بیش از ۴۰۰ متر از سطح زمین قرار دارد.
هوا بارانی است و بادی بهسرعت حدود ۶۰ کیلومتر در ساعت در حال وزیدن است. در صورتی که از روی تیرآهن عبور کنید، ۱۰۰میلیون تومان میگیرید. حالا چطور؟ اگر مبلغ را به ۵۰۰میلیون تومان افزایش دهند چه؟ به چه قیمتی حاضرید جان خودتان را به خطر بیفکنید؟ بسیاری حاضر به پذیرش این ریسک نخواهند شد.
خب، اگر برج مقابلتان در حال سوختن باشد و فرزند یا همسر یا پدر و مادرتان در آن گرفتار باشند چه؟ کودکتان از بالکن پنجره چشم امیدش را به شما دوخته است. در این صورت، نهتنها پولی نمیخواهید، بلکه فرصت را از دست نخواهید داد. حتی بهبهای جانتان میخواهید از روی تیرآهن بگذرید و عزیزتان را نجات دهید.
ارزشهای بنیادین چنین حالتی دارد. کافی است ارزشها و نقشهایی را که بهعنوان ارزشهای بنیادیتان تعیین کردهاید، در یک طرف این تیرآهن قرار دهید و آنها را به آتش بکشید و در طرف دیگر، خودتان بایستید. ببینید در قبال کدام ارزش، حاضر به گذر از تیرآهن و احیای ارزش یا نقشهای در حال سوختنتان هستید.
آزمون تیرآهن نشانۀ آن است که بین ارزشهای شما نیز اولویتهای متفاوتی وجود دارد. در این مثال، ارزش برخورداری از ثروت بهاندازهای نبود که زندگیتان را به خطر بیندازید. اما هرقدر پاسداری از جان ارزش والایی داشته باشد، جان فرزند شیرینتر است.
باید ارزشهایتان را بهترتیب اولویت مرتب کنید؛ وگرنه در موقعیتهای مختلف سرگشته میشوید. حال دو ارزش از بین ارزشهای بنیادینتان انتخاب کرده، آنها را با هم مقایسه کنید؛ سپس خود را در موقعیتی قرار دهید که مجبور شوید یکی و فقط یکی از آنها را انتخاب کنید. برای مثال، یکی از ارزشهایتان داشتن استقلال مالی و دیگری صداقت است.
به شما کاری پیشنهاد میشود که استقلال مالیتان را تضمین میکند؛ ولی مسئله این است که برای انجام کار، مجبورید به کسی خیانت کنید یا فعالیت غیرقانونی انجام دهید. پاسخ به اینکه چه میکنید، کاملاً به این بستگی دارد که اولویتِ کدام ارزش برایتان بیشتر است. اگر صداقت برایتان اولویت بالاتری داشته باشد، یعنی نمیخواهید استقلال مالی خود را از طریق انجام عملی غیرصادقانه به دست بیاورید.
تعریف و شناسایی و حرکت در راستای ارزشهای فردی و احساس تعهد به آن، به شما احساس ارزشمندبودن میدهد. زمانی که ارزشهای فردیتان را انتخاب کنید و آنها را درونی سازید، نگرش خاصی پیدا میکنید. تعهد به ارزشها، سبب شکلگیری رفتارتان در واکنش به مسائل و اتفاقات و فعالیتهای روزانه میشود و تکرار این رفتار، منش و شخصیت شما را میسازد.
تعهد به ارزشها، همچون فیلتری مانع از انجامدادن بسیاری از فعالیتهای غیرضروری میشود و شما را وادار به انجامدادن برخی دیگر از فعالیتها میکند. ارزشها شما را از سرگردانی نجات میدهد و به زندگی و کسبوکارتان جهت خواهد داد. زمانی که عینکِ ارزشهایتان را به چشم میزنید، انگار در سیاهی شب با دوربین مادونقرمز میتوانید دورنمای انجامدادن یا انجامندادن تصمیمها یا فعالیتهایتان را بهوضوح مشاهده کنید. از طرفی، این کار باعث میشود مبنای عملکردتان، تحقق ارزشهای فردیتان باشد و نه رقابت و مقایسه با دیگران.
برگرفته از کتاب ازخودآفرینی تا کارآفرینی- سعید مصباح- انتشارات هورمزد
درصورت علاقه مندی به موضوعات تصمیمگیری لطفاً مقاله نقش مدل ذهنی در تصمیم گیری و چرا تصمیمات بدی میگیریم؟ کلیدهای طلایی موفقیت و کارآفرینی را هم مطالعه فرمایید.
سایت توسعه فردی، کارآفرینی و توسعه کسب وکار
[۱]. Mossop (1994)
[۲]. سخنرانی حجتالاسلام محسن قرائتی با موضوع تفسیر سورۀ طه، آیۀ ۱۱۴.
[۳]. «النّاسُ مَعادِنُ کمَعادِنِ الذَّهَبِ و الفِضَّهِ» (الکافی، ۱۹۷/۱۷۷/۸).
[۴]. Abraham Maslow هرم سلسلهمراتب نیازهای مَازلو یا بهطور خلاصه هرم مَزلو، نظریهٔ آبراهام مزلو روانشناس انسانگرای آمریکایی، در مورد نیازهای اساسی انسان است. این نظریه در میان بینشهای حاصل از جنبش روابط انسانی در روانشناسی مقارن با دوران رکود اقتصادی بزرگ غرب از اهمیت ویژه برخوردار است و نظریهای بنیادین محسوب میشود. این نظریه از نظریههای محتوایی در مورد انگیزش بهشمار میآید. منبع ویکیپدیا
[۵]. Motivation and Personality
[۶]. Hierarchy of Needs
[۷]. Hyrum W. Smith

3 دیدگاه
پینگ کردن: مفهوم ارزشها در کار و زندگی - داستان واقعی خالق پاناسونیک - فلسفه ژاپنی ایکیگای - اندیشکاران
پینگ کردن: قانون2: نظریه حرکت جوهری - قوانین معنوی موفقیت در کسب و کار - اندیشکاران
پینگ کردن: راز خوشبختی و موفقیت از زبان پروفسور سمیعی - نکتههای کوچک زندگی - اندیشکاران