نظریۀ حرکت جوهری یکی از نظریههای بسیار مهم جهان و کمتر توجهشدهای است که از جنبههای مختلف در زندگی ما تأثیر میگذارد و منشأ انگیزش و عملکرد ماست، این نظریه را حکیم و فیلسوف بزرگ ایرانی، ملاصدرا،حدود سه قرن پیش مطرح و تبیین کرد. او با ارائه نظریه «حرکت جوهری» ثابت کرد که حرکت و دگرگونی تنها صفتی است که موجب تغییر در ماهیت و سرشت (جوهر) میشود و برمبنای آن حکمت متعالیه را بنا نهاد. در این مقاله سعی داریم ببینیم چگونه میتوان نظریه حرکت جوهری را در توسعه فردی و کسب و کارمان بکار بندیم؟ لطفاً همراهمان باشید:
دانشمندان و اندیشمندان مختلفی[۲] در شرح و اثبات این نظریه مطالبی فرمودهاند. مباحث این بزرگواران بیشتر در وادی حکمت و فلسفه است و به شرح و بسط و تفسیر و استدلال دربارۀ نظریه حرکت جوهری پرداختهاند؛ ولی کمتر به تأثیر و کاربرد این نظریه در زندگی و کسبوکار روزمره اشاره کردهاند. در ادامه، پس از شرح مختصر حرکت جوهری، نظر علاقهمندان را به مطالعۀ بیشتر این نظریه و نقشی که در زندگی و کسبوکار دارد، جلب میکنم.
مفهوم جوهر و حرکت جوهری
اصل و سرشت هرچیز را «جوهر» میگویند. بهبیانی دیگر، جوهر ماهیتی است که برای ایجادشدن در جهان خارج، نیازمند واسطهای نیست. در مقابل جوهر، «عَرَض» قرار دارد که برای ایجادشدن در جهان خارج، به واسطه نیاز دارد.
مثلاً رنگ سفید یک عَرَض است و برای موجودشدن، باید روی یک شیء (جوهر) مثل دیوار یا کاغذ ایجاد شود و تا زمانی که در جهان خارج چیزی وجود نداشته باشد که سفیدی روی آن قرار بگیرد، سفیدی ایجاد نمیشود. در اینجا سفیدی، صفتی است که با وجود جوهرِ دیوار موجود میشود. اما صفت سفیدی باعث تغییر در ماهیت دیوار نمیشود. بهعبارتی، عَرَض موجب تغییر در جوهر نمیشود.
هیچیک از صفتها همچون رنگ، حجم، اندازه، سنگینی، سفتی، نرمی،رسانایی و… باعث تغییر در ماهیت و تغییر در جوهر یا طبیعت شیء نمیشوند. این صفات از جوهر تأثیر میپذیرند؛ اما آن را تحتتأثیر قرار نمیدهند. همچنین این صفات میتوانند با آرامش و ثبات بسازند. یعنی همیشه جسم رسانا رسانا خواهد ماند و صفت سنگینی یا رنگ جسم موجب تغییر ماهیت جسم نخواهد شد.
تا پیش از ارائۀ نظریۀ ملاصدرا، فرض بر این بود که صفت حرکت، همچون بقیۀ صفات، جوهر را تحتتأثیر قرار نمیدهد و بهعبارت دیگر، هیچ صفتی قادر به تغییر اصل و جوهر خود نیست. اما صفت حرکت و دگرگونی تفاوت زیادی با سایر صفات دارد. سؤال اینجاست: موقع تغییر یک شیء، چهچیزی دستخوش تغییر میشود؟ آیا فقط ظاهر آن تغییر میکند و ذاتش ثابت باقی میماند یا تمام هستی یا ذاتش متحول میشود؟
ریشۀ حرکت را در کجا باید جست؟ از روزگاران قدیم تاکنون، دانشمندان مختلفی در خصوص تبیین ماهیت حرکت و دگرگونی آن کاوش کرده و دربارۀ ریشه و ماهیت حرکت، نظریهپردازی کردهاند؛ اما تفسیر ملاصدرا در این خصوص بسیار تأملبرانگیز است.
ملاصدرا [۱] ثابت کرد که صفت حرکت و دگرگونی، نهتنها جوهر را تحتتأثیر قرار میدهد، بلکه ماهیت و اصل جوهر (ماهیت ماده) را عوض میکند. 
بنا به تعریف ملاصدرا، حرکت عبارت است از خروج تدریجی شیء از قوه به فعل.
طبق این نظریه، در جهان سکون و فساد وجود ندارد و جهان هستی در حال حرکت و دگرگونی مداوم است. اساس جهان هستی از جوهر تشکیل شده است و این جوهر در حال حرکت مداوم به سوی کمال است.
به عقیده ملاصدرا در سراسر جهان ماده، ثبات وجود ندارد. جهان متحرک است، یک «شدن» و حرکت مداوم است. او با ارائه نظریه اش ثابت کرد که حرکت عامل تغییر متحرک (جوهر) میگردد. به تعبیر دیگر جهان همیشه در حال نو شدن است و لحظه به لحظه لباس جدید برتن میکند.
همچون قطرات آب در رودخانه که دائماً در حرکت اند و جریان دارند و اگر حرکت قطرات آب متوقف شود رودخانه ای وجود نخواهد داشت. اگر به نقطه ای از رودخانه خیره شویم حرکتش را ثابت می بینیم در حالی که از جریان غیر تکراری میلیاردها قطره آب به وجود آمده است حرکت دم به دم و لحظه به لحظه قطرات جدید آب موجب شکل گیری رودخانه شده است.
حرکت جوهری و استعداد
بر اساس نظریۀ وی، در این دنیا جوهر و ذات هرچیزی که استعدادی داشته باشد، در حال تغییر است و این تغییر بهواسطۀ انتقال جریانی درونی به آنهاست (فیض). وقتی در موجودی، نسبت به حالتی که اکنون فاقد آن است، استعدادی وجود داشته باشد، سیری تدریجی شکل میگیرد و آن استعدادِ بالقوه در طول زمان و با عبور از مراحلی، به حالت بالفعل درمیآید.
حرکت جوهری یعنی اینکه هر شیء وجودی سیال دارد و ذات او در حال تغییر تدریجی بهسمت بالفعلشدن استعدادهایش است. از دیدگاه ملاصدرا، حرکت فقط در اجسامی که استعداد دارند و به آن دست نیافتهاند، صورت میپذیرد و محال است جسمی که هیچگونه استعدادی ندارد یا برعکس به تمام استعدادهایش دست یافته است، حرکت کند.[۳]
صفت حرکت و دگرگونی، تغییر و تحول را در ذات خود بههمراه دارد. شیئی که صفت حرکت یا دگرگونی را با خود داشته باشد، مستلزم دستکشیدن از خود و تبدیلشدن به شیئی جدید است.
در حرکت صدرایی، قوه (توانایی) بهتدریج رخت برمیبندد یا زوال مییابد و فعلیت (کسب نتیجه) بهتدریج در جای آن مینشیند یا حادث میشود؛ پس هر حرکت، ازبینرفتن تدریجی قوه است (زوال) و بهوجودآمدن تدریجی فعلیت (حدوث). بنابراین حرکت در موجوداتی ممکن است که نه کاملاً بالقوه هستند و نه کاملاً بالفعل؛ بلکه در آنها کمبود و زمینههای بهفعلیتنرسیده موجود است. اگر به فعلیت کامل رسیده باشند، محرکی برای حرکت نخواهند داشت.
همچنین بنا به نظر ایشان، هر محرک یا طالب حرکتی، چیزی را میجوید که هنوز ندارد. از دیدگاه ملاصدرا، حرکت اینگونه صورت میپذیرد که شیئی از حالتی که اکنون در آن است، بیرون بیاید و بهصورت تدریجی به حالتی که میتواند بدان برسد و استعدادش را دارد، دست یابد.
با تعریف صدرا ، غنچهای که به گلی تبدیل میشود، دانهای که به درختی کهنسال تبدیل میشود، سنگی که از کوه به پایین پرتاب میشود، سیاره ای که حول مداری می گردد، اگر بهصورت تدریجی و اتصالی، حالت ابتدایی خود را ترک کند و به جا یا جایگاهی جدید دست یابد، میگوییم حرکت کرده است.
با این تعبیر، متحرک بهتدریج و بهصورت یکپارچه چیزی را ترک میکند و چیزی را بازمییابد، چیزی را از دست میدهد و چیز دیگری را به دست میآورد. مثلاً اسبی که از نقطۀ الف به نقطۀ ب میدود، بهصورت یکپارچه و مستمر از نقطۀ الف فاصله میگیرد و به نقطۀ ب نزدیک میشود. این از دستدادن و بهدستآوردن مستمر، طبیعت حرکت صدرا را تشکیل میدهد.
برخلاف بسیاری از موجودات حرکت انسان تنها جنبه فیزیکی ندارد بلکه ایجاد هر محصولی، کسب هر نتیجه ای و کسب توانایایی ها و استعداد های جدید هرفردی ابتدا در ذهنش شکل می گیرد. در واقع آنچه در درون انسان رخ می دهد (نحوه تفکرش، نحوه نگرشش به مسائل، علایق، جهان بینی و… او) موجب بروز اعمال، گفتار و کردارش می شود. لذا نقطه شروع حرکت هر انسانی در درونش شکل می گیرد.
از نظر صدرا، این عالم آمیزهای است از قوه و فعل،جهان، تودۀ یکپارچهای است که بهسوی کمال در حرکت است. با این دیدگاه، حرکت بهسوی کمال، جزو فطرت عالم طبیعت است و شخصی که این حقیقت را دریافته باشد، بهسادگی خود را در هماهنگی فطرت اصلی عالم خواهد یافت؛اما کسی که دربارۀ این پدیده معرفتی نداشته باشد، کل جهان طبیعت را مجموعهای فاقد حرکت و سمتوسویی مشخص میداند و دربارۀ مسیر تکاملی خود نیز ناآگاه خواهد بود.
نکتۀ دیگر این است که در حرکت صدرایی، حرکت تدریجی است. اجزایی که برای آن «جوهر» فرض میشوند، در یک زمان واحد با هم جمع نمیشوند؛ بلکه در طول زمان و بهتدریج به وجود میآیند و انباشته میشوند. بالفعلشدن تدریجی استعدادها نیز به همین موضوع اشاره دارد. استعدادهای ما در یک لحظه شکوفا نمیشود؛ بلکه بهتدریج و آرامآرام به استعدادی دست مییابیم.
گاهی بهکارگیری و بالفعلشدن استعداد بهقدری تدریجی و نامحسوس است که متوجه کسب آن نمیشویم. همچنین کسب هر استعداد، ما را به استعدادهای دیگری میرساند.
نوزاد شیرخوار بدون اینکه بداند یا احساس کند، استعدادهای خوردن، دیدن، ایستادن، گرفتن و فهمیدن را کسب میکند. تجمیع استعدادهای دیدن و فهمیدن و گرفتن باعث کسب استعدادهای نویسا و خواناشدن وی میشود. تجمیع استعدادهای حفظ تعادل و دیدن و راهرفتن، او را به استعداد دویدن و پریدن میرساند.
اگر از آن کودک بپرسیم که چه زمانی دویدن را فرا گرفته یا صحبتکردن را آموخته، با پاسخ قاطعی مواجه نخواهیم شد؛ چراکه دویدن و حرفزدن بهتدریج و در طول زمان و نه در یک نقطۀ زمانی خاص کسب شده است. میخواهم بگویم لازم نیست برای رشد و پیشرفت، بهدنبال پرورش یک استعداد خاص باشیم؛ بلکه حرکتکردن در جهتی مشخص و در جهت رسیدن به کمال مطلوب، خواهناخواه ما را با استعدادهای جدید یا فراموششدهای آشنا میکند.
برای مثال، برای اینکه بتوانم مطالب و مفاهیم مدنظرم را به مخاطبانم انتقال بدهم، مجبور شدهام بنویسم، سخنرانی کنم، سایت بسازم و تولید محتوا کنم. حرفۀ من نویسندگی نیست و در حوزۀ فناوری اطلاعات فعالیتی نکردهام؛ اما در مسیر تحقق هدف، مجبور به کسب توانمندیها و بهرهگیری از استعدادهایی شدهام که شاید استعداد ذاتیام نبوده یا تاکنون از آنها غافل بودهام.
وقتی به دوران کودکیام نگاه میکنم، میبینم هیچگاه فکر نمیکردم کتابی بنویسم یا سایتی راهاندازی کنم؛ اما شکلگیری خواستهای در من، موجب حرکت و تغییرات اساسی در زندگی و شغل و حتی عملکرد و رفتارم شد. مجموعۀ این عوامل موجب حرکت تدریجی و پیداشدن یا شکلگیری برخی از استعدادهای فراموششدهام و شکلگیری و تکمیل جزئی از وجودم شده است.
آشنایی با دیدگاه نظریۀ حرکت جوهری باعث میشود دریابیم یافتن استعداد و کسب موفقیت، تدریجی است. کسب استعداد نقطهای نیست که بتوانیم به آن برسیم یا آن را به دست بیاوریم؛ بلکه در طی مسیری که برای خودمان تعیین میکنیم، ذرهذره استعدادهای جدید شکوفا میشود یا موفقیتها و تجربههای جدید کسب میکنیم.
با درک این نظریه، میپذیریم که در عالم طبیعت، هرچیزی بهدنبال کمال است و ما هم برای رسیدن به کمال، باید قابلیتهایمان را به فعلیت برسانیم و در جستوجوی کمالمان حرکت کنیم. درمییابیم زیر پوست ظاهری همهچیز، جوهر یکسانی قرار دارد و جوهر معنوی ما نیز با جوهر بیکران هستی در ارتباط است. این، تفسیر دیگری از قانون وحدت و یگانگی است. لطفاً مقاله قانون۱ : قانون وحدت یا قانون توانایی مطلق را مطالعه فرمایید.
کسب استعداد، محصول نهایی یا نتیجه نیست؛ بلکه بخشی از فرایند و جریانی دائمی است. وقتی بهدنبال تحقق یک ارزش یا انجامدادن مأموریتی باشیم و در آن راستا حرکت کنیم، بهمرور زمان استعدادهای جدیدی کسب خواهیم کرد و با بهکارگیری استعدادها و تواناییهای کسبشده و تلفیق آنها، وجودمان نیز تغییر خواهید کرد و به مرزهای جدیدی دست خواهیم یافت.
در بخش خودشناسی و توسعه فردی سایت بهتفصیل راجع به نحوۀ کسب استعداد و بهکارگیری تواناییهایمان خواهیم آموخت؛ اما، مهم است بپذیریم که در راستای تحقق یک ارزش و برآوردهکردن نیازی که به آن علاقهمندیم، اقدام کنیم. حرکت خود را که آغاز کنیم، بهتدریج استعدادهای موردنیازمان را مییابیم و آنها را به کار گیریم.
تو پای به ره بنه، دگر هیچ مـپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت
کاربرد نظریه حرکت جوهری در کسب و کار و توسعه فردی

قانون۲: حرکت جوهری در کسب وکار و توسعه فردی
در جهان طبیعت هر موجودی برمبنای استعداد ذاتیش حرکت میکند و برمبنای قانون حرکت جوهری سعی بر این دارد که به تدریج استعدادهایش را از قوه به فعل درآورد. در موسم بهار یک گل بهوقتش میشکفد، درختی سرسبز میشود و بلبلی چهچه سر میدهد و هرچه در توان دارند، مایه میگذارند. آنها مسرورند، بدون آنکه از آمدن گرمای تابستان و سرمای زمستان ماتم بگیرند.
ما هم زمانی که خود را به فرآیند انجام کار و نه نتیجه و محصول متعهد کنیم، کمکم وجد و شادی درونی را حس خواهیم کرد. با این دیدگاه، کارآفرینبودن، ورزشکاربودن، هنرمندبودن و هر فعالیت دیگری بهمعنای متوقفنشدن و ادامهدادن است.
متاسفانه دیدگاه اکثر جوانان کشورمان برعکس این مطلب است. تمرکز آنها صرفآ به محصول و نتیجه است نه بر فرآیند انجام کار. به همین دلیل اغلب ما در دو نقطه شروع و پایان کار گیر کرده ایم.
یعنی یا اینقدر به فکر تامین پیش نیازهایی مثل تامین سرمایه، تامین محل کسب وکار، ایجاد تیم و… هستیم که جرئت ورود به کسب وکار را نداریم و یا برعکس وقتی کسب وکاری راه اندازی کردیم یا مشغول انجام فعالیتی شدیم میخواهیم خیلی سریع و بدون طی مرحله مراحل پنجگانۀ ایده تا موفقیت بر پایۀ اصول ( در مقالات بعد تشریح می گردد) به نتیجه مطلوب برسیم. در نتیجه معمولاً یاس، نا امیدی و از این شاخه به آن شاخه پریدن جوانان را بسیار می بینیم.
با دانستن نظریه حرکت جوهری می آموزیم زندگی رقابت نیست، بهبود مستمر است. باید نگرش بهبود مستمر را در زندگی و کسب و کار و بر روی خودمان پیاده کنیم.
رؤیاهای ما بیهوده نیستند و از سر هوس به وجود نیامدهاند. آن ها در اعماق وجود و روح ما ریشه دارند و بخش از جوهر وجودمان هستند. اگر برمبنای روشهایی که در بخش سایه های درونی سایت و شناسایی استعدادها و تواناییهای سایت تشریح شد آنها را یافتید و کسب و کار دلخواهتان را کشف کردید،
کار دلخواهتان را بدون عجله و با کمترین ریسک آغاز کنید و تمام همت خود را برای تحقق آن بکار گیرید. برای رسیدن به آنچه می خواهید تلاش کنید. نه تلاشی کورکورانه بلکه تلاشی هدفمند و با اشتیاق.
فعالیت و وظیفهتان را هرچه که باشد- با علاقه و از سر اشتیاق انجام دهید. دریابید انجام این فعالیت قصد رشد کدام استعدادهایتان را دارد. تمرکزتان را به جای کسب نتیجه سریع به فرایند اجرای کار و اخذ بازخوردهای مناسب معطوف کنید.
سرباز نمیداند که سرانجامِ نبرد، پیروزی است یا شکست. او فقط باید پیش برود یا دفاع کند. کارگردان نمیداند که فیلمش برندۀ سیمرغ بلورین میشود یا زیر پای منتقدان لگدمال خواهد شد. او فقط سعی میکند فیلم خوبی بسازد. کارآفرین نمیتواند هیچ تضمینی برای موفقیت کار جدیدش بدهد؛ اما میتواند با دمیدن گرد خلاقیت، محصول جدیدی عرضه کند. دونده نمیتواند قول کسب مدال قهرمانی را بدهد؛ اما میتواند هر روز طول گامهایش را بیشتر کند. 
نقطه مشترک در تمامی اعمال ایشان تاثیری است که محصول و خروجی عملکرد آنها بر جهان هستی می گذارد بدون آنکه نتیجه اش را بدانند. مثل سنگی که در برکه آبی پرت می کنیم موجب به وجود آمدن حلقه موجی در آب می شود و آن حلق موجب به وجود آمدن حلقه های موج پی در پی دیگری می شود که از کنترل ما خارج است.
میخواهم بگویم فقط باید از سر عشق، کاری انجام دهیم. باید روی فرآیند و روند کار تمرکز کنیم، نه روی محصول و نتیجه، چه بسا نتیجه اعمال ما بسیار فراتر از انتظار ما باشد و بر فرایندهای دیگری تاثیر گذار باشد که ما خواهان آن نبودهایم.
باید کارمان را به نوعی بازی تبدیل کنیم که در آن، برد و باخت مهم نیست و خودِ جریان بازی است که موجب شکل گیری جریاناتی بزرگتر و خارج از کنترل ما می شود . با حرکت اثربخش و از روی آگاهی است که هم کسب وکارمان و هم خودمان تغییر کرده و بالنده می شویم و هم خواسته یا ناخواسته بر جهان هستی تاثیر می گذاریم. وقتی که هدف واقعی مان را یافتیم و زمانی که پنجه در پنجه اش انداختیم بر رویش متمرکز شویم و سرسختانه جهت تحققش بکوشیم. این کوشش آگاهانه موجب موفقیت و تغییر ما و کسب و کارمان و تاثیر بر دیگران خواهد شد.
وقتی با نگرش حرکت جوهری به فعالیتها و کسب وکارمان می نگریم آن را متفاوت از دیگران میبینیم. چرا که می دانیم این فعالیت و کسب و کار موجب رشد معنوی و شکوفاشدن استعدادهای پنهانمان خواهد شد. نمی خواهم کارمان را زودتر تمام کنیم یا فقط به دنبال کسب نتیجه اش باشیم بلکه آن فعالیت را عامل رشدمان میدانیم و در راستای تحققش از هیچ تلاشی فروگذاری نخواهیم کرد.
وقتی به این باور برسیم که جهان تودۀ یکپارچهای است که بهسوی کمال در حرکت است، به هر کاری تن در نمی دهیم، سعی می کنیم جهت حرکات و تلاشمان را همسو با حرکت جهان هستی تنظیم کنیم. مسئولیت ۱۰۰% انتخابها و اعمال و روابطمان را بر عهده میگیریم و در قبال آن، انتظار دریافت هیچچیز نداریم. ما بهتنهایی مقابل کارهایی که انجام میدهیم یا انجام نمیدهیم یا نحوۀ واکنش به اتفاقاتی که برایمان رخ میدهد، مسئولیم و برای رسیدن به خواسته مان تمام تلاشمان را می کنیم اما رسیدن یا نرسیدن به نتیجه فقط نقش بازخورد و درس گرفتن از مسیری که پیموده ایم را دارد.
با این نگرش تنها وظیفه ما با چشم باز تلاش کردن است. ما مسئول تحقق نتیجه نیستیم بلکه با انتخاب هدفی مناسب و همگام با قوانین معنوی (قوانین طبیعیت) و قرار گرفتن در مسیر درست و بهبود مداوم و مستمرمان می توانیم پا را از مرزهای تعیین شده فراتر بگذاریم.
اجازه بدهید مثالی بزنم: خولیو ولاسکو اثربخشترین سرمربی تیم ملی والیبال ایران و یکی از مربیهای پرافتخار والیبال جهان، درسهای فراوانی به ما و تیم ملیمان آموخت. او سعی میکرد این نگرش را در تیم ملی ایجاد کند که از رقابت با دیگر تیمها دست بکشند و روی خودشان متمرکز شوند.
از او پرسیدند: «هدف شما در جام ملتهای آسیا چیست؟ آیا ایران در سال ۲۰۱۱ میتواند پس از سالها فاتح دوبارۀ جام ملتهای آسیا شود؟»
ولاسکو پاسخ جالبی داد: «ما فقط روی بازی بعد متمرکزیم. هدف ما ارائۀ بازی حسابشده در مسابقۀ بعدی است و بهغیر از آن، هدفی نداریم.»
در طول بازی هم اهدافش را کوچکتر و دستیافتنی میکرد. امتیازبهامتیاز پیش میرفت و تیم را وادار میکرد برای یک امتیاز بجنگند و برای یک امتیاز، هرچه در توان دارند، بگذارند. آنها باید فقط آن یک امتیاز را به دست میآوردند و حفظ میکردند. او یاد داد حفظ روحیه، جنگندگی و چالشطلبی تا لحظهها و ثانیههای آخر بازی مهم است.
ولاسکو روانشناس خوبی بود. او پس از هر باخت، دوران نقاهت تیم را کاهش میداد و بهجای سوگواری، درسهای آموخته را با تیم مرور میکرد. پس از هر برد، باد غرور را از سر تیم خالی میکرد و دوباره تمرکز را به بازی بعد برمیگرداند. او به تیمش یاد داد که برد و باخت مهم نیست؛ بلکه مهم، درسگرفتن از اشتباهات، بازیبهبازی بهترشدن و بهبود مستمر است.
وقتی اولین بار تیم ملی والیبال ایران در مقابل غولهای والیبال دنیا قرار گرفت، میگفت: «این یک بازی است. از آن لذت ببرید و بازی خودتان را بکنید.» او با تزریق نگرش بهبود مداوم و چالشطلبی (و نه رقابت) و درسگرفتن از اشتباهات در شکستها (و نه افسوسخوردن)، برای تیم افق جدیدی ترسیم کرد. این مربی با تمرکز بر بهبود فرایند بهجای تمرکز بر کسب نتیجه و نیز با تعیین اهداف کوتاهمدت و دستیافتنی بهجای تعیین اهداف بلندمدت، موفق شد یکی پس از دیگری محدودیتها و قیدهای ذهنی بازیکنان را در هم بشکند و پا را از مرزهایی که حتی خوشبینترین افراد تصور نمیکردند، فراتر بگذارد.
این تیم جوان نهتنها در سال ۲۰۱۱ پس از سالها فاتح مسابقات قهرمانی آسیا شد، بلکه جواز رقابت در بازیهای جهانی را دریافت کرد و با ارائۀ بازیهای خوب و نفسگیر و شکستدادن گروههای مطرحی همچون لهستان و صربستان، نشان داد حرفهایی برای گفتن دارد. اما این پایان ماجرا نبود. میتوان نقطۀ اوج هنر ولاسکو را در لیگ جهانی ۲۰۱۳ دانست.
تیم والیبال ایران که اولین بار به رقابتهای لیگ جهانی پا گذاشته بود، در کولهبار کوچک سفرش، چیز بااهمیتی بههمراه داشت، عنصری بهنام سختکوشی تا پای جان که ولاسکو برایش به یادگار گذاشته بود و بدین سان، تیمی که تنها هدفش یادگیری و جنگندگی برای گرفتن یک امتیاز بود، آرامآرام و بازیبهبازی بهتر شد.

هرکسی نغمه خود خواند و از صفحه رود، صحنه پیوسته بجاست.
تیمی که با راهبری ولاسکو برای بهبود خودش به رقابت برخاست، به قلههای دوردستی دست یافت که خوشبینترین تحلیلگران دنیا تصورش را هم نمیکردند. این تیم ناشناخته، بههمراه مربی بزرگش، تیم شگفتیساز لیگ جهانی ۲۰۱۳ لقب گرفت و دنیا را به تحسین واداشت.
جمع بندی:
۱- اگر دریابیم در کثرت نامحدود حیات، جانی یگانه نهفته و جوهر وجودی ما ذره ای از جوهر وجودی جهان هستی است که در حال حرکت به سوی کمال است، به هر کاری تن در نمی دهیم، سعی می کنیم جهت حرکات و تلاشمان را همسو با حرکت جهان هستی تنظیم کنیم. همچنین به دنبال کسب نتیجه نیستیم. اعتمادبهنفس خوبی خواهیم داشت و در قبال هیچ اتفاقی تأسف نمیخوریم؛ چراکه درمییابیم همهچیز وابسته به آن نیرو و آگاهی یگانه است و از پشتیبانیِ قدرتی فراتر از خودمان برخورداریم.
۲- شناخت و درک حرکت جوهری و حکمت متعالی ملاصدرا یعنی توانایی حرکت و برآورده ساختن هر رؤیایی که دارید، در می یابید که حرکت درست شما در جهت تحقق رویایتان و کسب ارزشهای فردیتان اهمیت دارد و به استعدادهایتان خواهد افزود ولی زمان و چگونگی تحقق رویایتان بر عهده شما نیست.
با حرکت برمبنای اصول شاید نتیجه ای بسیار مافوق تصورتان محقق شود. مقاله مفهوم ارزشها در کار و زندگی داستان خالق پاناسونیک را مطالعه فرمایید.
۳- همچنین در می یابید آنچه و آن کس که در مسیر زندگی و کسب وکارتان قرار گرفته اتفاقی نیست. باید به جای عکس العمل به اعمال اطرافیانتان و اتفاقاتی که در کسب وکار و زندگیتان میافتد، نگاهتان را معطوف کنید که جهان خلقت چه نکته و چه درسی را میخواهد به شما بیاموزد. برای حل مشکلاتتان لازم است چه چیزهایی را بیاموزید و به خودتان اضافه کنید.
اگر پند بزرگان را به گوش جان نیاموزی طبیعت با دوصد تلخی بیاموزد تو را روزی (صائب تبریزی)
میآموزید انگشت اتهام را به سمت خودتان نشانه بروید نه دیگران و مسئولیت صد درصد فعالیتهایتان را برعهده بگیرید.
۴- وقتی با نگرش حرکت جوهری به فعالیتها و کسب وکارتان می نگرید آن را متفاوت از دیگران میبینید. چرا که می دانید این فعالیت و کسب و کار موجب رشد معنوی و شکوفاشدن استعدادهای پنهانتان خواهد شد. نمی خواهید کارتان را زودتر تمام کنید یا فقط به دنبال کسب نتیجه اش باشید بلکه آن فعالیت را عامل رشدتان می دانید و در راستای تحققش از هیچ تلاشی فروگذاری نخواهید کرد.
۵- آشنایی با دیدگاه نظریۀ حرکت جوهری باعث میشود دریابید یافتن استعداد و کسب موفقیت، تدریجی است. کسب استعداد یا موفقیت نقطهای نیست که به توان به آن رسید؛ بلکه در طی مسیری که برای خودمان تعیین میکنیم، ذرهذره استعدادهای جدید شکوفا میشود یا موفقیتها و تجربههای جدید کسب میکنیم.
کسب استعداد، محصول نهایی یا نتیجه نیست؛ بلکه بخشی از فرایند و جریانی دائمی است. وقتی بهدنبال تحقق یک ارزش یا انجامدادن مأموریتی باشیم و در آن راستا حرکت کنیم، بهمرور زمان استعدادهای جدیدی کسب خواهیم کرد و با بهکارگیری استعدادها و تواناییهای کسبشده و تلفیق آنها، وجودمان نیز تغییر خواهید کرد و به مرزهای جدیدی دست خواهیم یافت.
۶- افکار ما ماهیتی زنده دارد و از انرژی سرشار است. میزان انرژی موجود در افکار، قدرت لازم را برای حرکت و تبدیل فکر و ایده به عمل و تحققبخشیدن به خواسته فراهم میآورد. آنچه را خلق میکنیم، قبلاً در فکری تصور کردهایم؛ لذا مدیریت ذهن، مدیریت زندگیمان است. کیفیت افکار ما، کیفیت زندگیمان را تعیین میکند. اگر کمبودی در زندگی داریم، باید افکارمان را بسامان کنیم.
قبل از هرچیز، باید ذهنمان را غبارگیری کنیم. این ابزار همواره باید پاک باشد؛ چراکه فقط با ابزار ذهن میتوانیم باطن و سرّ عالم را ببینیم و به خلق آنچه نیست، بپردازیم. باید از ذهن، همچون آینهای الماسنشان محافظت کنیم؛ مبادا تیرگی و زنگار بر آن بنشیند. ایده و فکر خلاقانه فقط در ذهن آرام و بستر مناسب شکل میگیرد و پرورده میشود. رمز خلاقیت، پاکبودن شیشۀ ذهن و آرامش آن است.
باید پنج حس خود را از اعتدال و پاکی و آرامش سرشار سازیم. باید اضطراب و حس رقابت و ستیز را از خود برانیم و تصور درونی مناسبی از آنچه می خواهیم بسازیم.
ذهن از طریق ایجاد تصاویر عمل میکند؛ بنابراین آنچه را میخواهیم، باید برای ذهنمان به تصویر بکشیم. تصویر خواستۀ ما، به جعبهسیاه ذهنمان (سیستم ذهنی) منتقل میشود و روی احساسات، اعمال و دستاوردهایمان تأثیر میگذارد. مثلاً اگر تصویر درونیمان بگوید برای اینکه کارآفرین شویم یا برای تغییر شغل، خیلی دیر شده است، هرگز به هدف نمیرسیم.
برعکس اگر میخواهیم در کسبوکار موفق باشیم، باید همواره خود را فرد موفقی تصور کنیم که با تکیه بر اعتمادبهنفس و با عزتنفس، پلههای موفقیت را یکی پس از دیگری طی کرده و با خلاقیت منحصربهفرد خود موفق به خلق محصولات یا خدمات جدیدی شده که توجه جامعه را به خود جلب کرده است و اکنون با اشتیاق، پاسخگوی مشتاقانی است که میخواهند راز موفقیت او را بدانند. اولین و بزرگترین تحول ما تحولی است که در ذهنمان اتفاق می افتد.
از آنجا که دانستیم کیفیت افکار ما، کیفیت زندگیمان را تعیین میکند لذا لازم است با شیوه تفکر مان و در صورت نیاز اصلاح آن بیشتر آشنا شویم لذا پیشنهاد می شود مقالات زیر را مطالعه فرمایید:
- مدل ذهنی- بهبود منطق تصمیمگیری برپایه مدل ذهنی
- چرا تصمیمات بدی می گیریم؟
- سیستم ارزشی فرد (نقش ارزشها در توسعه فردی)
برگرفته از کتاب از خودآفرینی تا کارآفرینی – سعید مصباح
سایت خودشناسی و توسعه فردی، کارآفرینی و توسعه کسب وکار
لطفاً در صورت علاقه به مطالعه سایر قوانین معنوی موفقیت مقالات زیر را مطالعه فرمایید:
۷ قانون معنوی موفقیت- دیپاک چوپرا
اصول و قوانین معنوی(طبیعی) فراتر از ارزشهای فردی
قانون۱: قانون وحدت یا قانون توانایی مطلق – قوانین معنوی موفقیت
مفهوم ارزشها در کار و زندگی داستان خالق پاناسونیک –
پاورقی:
[۱]. صدرالدین (صدرالمتألهین) محمد بن ابراهیم قوام شیرازی معروف به مُلاصَدرا (۹۷۹ تا ۱۰۴۵ق) فیلسوف و حکیم بلندآوازۀ ایرانی، بنیانگذار حکمت متعالیه و حرکت جوهری، مؤلف کتاب حکمت متعالیه در اسفار اربعه.
[۲]. علامه ابوالحسن شعرانی، اندیشهنامه؛ علامه حسنزادۀ آملی، گشتی در حرکت؛ شهید مطهری، مجموعهآثار، ج۱۳، مقالات فلسفی؛ عبدالکریم سروش، نهاد ناآرام جهان؛ استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی.
[۳]. «چون دانستی که حرکت، حالت سیالی است، وجودی دارد میان قوۀ محض و فعلیت محض که لازمۀ آن، امری است متصل و تدریجی که تحقق آن بهصورت یکجا و مجتمع ممکن نیست مگر در وهم، در این صورت واجب است که شیء ثابتی داشته باشیم تا حرکت عارض آن شود. حالی این شیء ثابت، یا بالقوه است یا بالفعل. اما محال است که سراپا بالقوه باشد؛ چراکه چیزی که از هیچ جهت وجود بالفعل نداشته باشد، موصوف به صفتی نیست، چه بالقوه چه بالفعل.
بنابراین میباید موضوع حرکت امری ثابت و بالفعل باشد. اینهم بهنوبۀ خود، یا از همۀ جهات بالفعل است یا از بعضی جهات. قسم اول محال است؛ چراکه موجودی که از همۀ جهات بالفعل باشد، موجودی است مجرد که پیوندی با ماده ندارد و چیزی که چنین است، معنا ندارد که از قوه، بالفعل روان شده و امکان ندارد که حرکت کند؛ زیرا همۀ آنچه برای او حاصلشدنی است، حاصل شده است.
ازاینرو چیزی که از همۀ وجوه بالفعل باشد، حرکت برای او محال است. عکس نقیض این قضیه چنین است که هرچه در او حرکت رواست، جنبهای بالقوه دارد؛ چون هر طالب حرکتی با حرکت خود چیزی را میجوید که هنوز ندارد و ازاینرو روا نیست که امر مجرد از ماده با حرکت طالب چیزی باشد. بدین سبب، موضوع حرکت باید جوهری باشد مرکب از قوه و فعل و این چیزی نیست جز جسم» (حکمت متعالیه در اسفار اربعه- – محمد بن ابراهیم ملاصدرای شیرازی).

4 دیدگاه
پینگ کردن: 7 قانون معنوی موفقیت- دیپاک چوپرا - اندیشکاران
پینگ کردن: قانون3: قانون مبادله- قوانین معنوی موفقیت - اندیشکاران
پینگ کردن: قانون 4: قانون علت و معلول (کارما) – قوانین معنوی موفقیت - اندیشکاران
پینگ کردن: 7 Steps In The چرخه موفقیت: From Idea To Achievement Based On Spiritual Principles