قانون وحدت یا یگانگی، نخستین قانون معنوی موفقیت است. رسالت تمام پیامبران الهی و مذاهب مختلف این بوده تا نیروی یکپارچه و بیکران وحدت را به پیروانشان بنمایانند. این قانون مبتنی بر این واقعیت است که زیر پوست ظاهری همهچیز، جوهر یکسانی قرار دارد و آگاهی و توانایی مطلق، جوهر معنوی ماست. در این مقاله قصد داریم کاربرد این قانون را در کسب وکار و زندگی بیان کرده و با انجام تمرینهایی نحوه بکارگیری آن را آموزش دهیم . لطفاً همراهمان باشید:
پیشنهاد می شود قبل از مطالعه این مقاله، مقالات زیر را مطالعه فرمایید:
برای آشنایی با ارزشها و سیستم ارزشی مقاله سیستم ارزشی فرد (نقش ارزشها در توسعه فردی)
برای آشنایی با قوانین معنوی موفقیت مقاله ۷ قانون معنوی موفقیت- دیپاک چوپرا
برای آشنایی ارتباط بین سیستم ارزشی فرد و قوانین معنوی موفقیت اصول و قوانین معنوی(طبیعی) فراتر از ارزشهای فردی
قانون وحدت یا توانایی مطلق چیست؟

جنگلهای هیرکانی [۷]
آگاهی مطلق، توانایی مطلق و حیطه تمامی امکانات و خلاقیت نامحدود است. آگاهی مطلق جوهر معنوی ماست. همچنین بیکران و نامحدود بودن، شادمانی محض است. سایر ویژگیهای آگاهی عبارتاند از دانش مطلق، سکوت بیانتها، تعادل کامل، شکستناپذیری، سادگی و بهجت.
طبیعت بنیادین ما، یکی از تواناییهای مطلق است. وقتی طبیعت بنیادین خود را کشف میکنید و درمییابید بهراستی کیستید، خود آن شناخت یعنی توانایی برآورده شدن و برآورده ساختن هر رؤیایی که دارید، زیرا قدرت و امکان جاودانید: آن قدرت قیاس ناپذیر که بوده و هست و خواهد بود. قانون توانایی مطلق را میتوان قانون وحدت نیز خواند زیرا در کثرت نامحدود حیات، جانی یگانه نهفته(وحدت) و همهچیز را فراگرفته است.
میان ما و این نیرو، ذرهای جدایی وجود ندارد. حیطه توانایی مطلق، ضمیر خودتان است و هر چه طبیعت راستین خود را بیشتر تجربه کنید، به حیطه توانایی مطلق نزدیکتر خواهید بود.
کاربرد قانون وحدت یا توانایی مطلق در کار و زندگی
قانون وحدت یعنی قبول مسئولیت ۱۰۰درصد. با پذیرش این قانون، مسئولیت انتخابها و اعمال و روابطمان را بر عهده میگیریم و در قبال آن، انتظار دریافت هیچچیز نداریم. زمانی که به این صورت مسئولیت قبول کنیم، قدرت در دستان خودمان خواهد بود. ما بهتنهایی مقابل کارهایی که انجام میدهیم یا انجام نمیدهیم یا نحوۀ واکنش به اتفاقاتی که برایمان رخ میدهد، مسئولیم.
این نگرش، زندگیمان را بهطور اساسی متحول میکند. مهم نیست تورم چقدر باشد، چهکسی رئیسجمهور شود، دوران رونق یا رکود اقتصادی باشد و سرمایهای داشته باشیم یا خیر. با درک و پذیرش این قانون، از حالت قربانی درمیآییم و کنترل سرنوشت را خودمان با قدرتی نامحدود در دست میگیریم؛ چراکه خود را بهصورت ۱۰۰درصد مسئول میدانیم. در این حالت، خود را عامل و منشأ اثر میدانیم و نقطۀ رجوع درونی، روح و جانمان است.
برعکس، وقتی عامل بیرونی مثل ثروت، مقام، طبیعت یا دیگران را تأثیرگذار بدانیم، به قدرت کاذبی دست یافتهایم؛ چراکه این قدرت تا مدتی دوام مییابد که موضوع رجوع (ثروت، مقام و…) وجود داشته باشد.
مثلاً اگر مدیرعامل شرکت یا سرمایهدار یا فرد ثروتمندی باشیم، قدرتی که از آن کام میجوییم، به آن شغل و آن سرمایه وابسته است. بهمحض اینکه آن عنوان، مقام، دارایی یا ثروت از بین برود، قدرت ناشی از آن موضوع نیز از بین میرود. در این حالت، همواره تحتتأثیر موضوعاتی بیرون از خود هستیم. مهم نیست این عامل بیرونی چه باشد. خواه اوضاع بیرونی، خواه افراد یا اشیا باشد، اندیشهها و رفتارهایمان همواره منتظر پاسخ یا تأیید دیگران است. نیاز به تأیید، نیاز به دراختیارگرفتن امور و نیاز به قدرت بیرونی، نیازهایی مبتنی بر ترس است.
خوب ممکن است بگوییم که من به خدا و این قانون اعتقاد دارم و می دانم هرچه در این عالم است از اوست. اما چگونه می توانیم میزان پایبندی خودمان را به این قانون بسنجیم؟
بهترین راه برای اینکه پایبندی به ارزشهای درونی و استقلالمان را بسنجیم، سنجش احساساتمان است. اگر میزان خشم، ترس یا تأسفمان زیاد است، نشاندهندۀ وابستهبودنمان به محیط است. هرچیزی که ما را خشمگین کند، بترساند یا غمگین سازد، نمایانگر اتکای ما به آن چیز است. بهعبارتی، رفتار یا واکنشمان متکی به طرز رفتار دیگران یا اتفاقاتی است که در محیط ما رخ میدهد.
میگویند ۱۰درصد از زندگی چیزی است که برای ما اتفاق میافتد و کنترلی بر آن نداریم؛ ولی ۹۰درصد از زندگیمان را در واکنش به آن ۱۰درصد صرف میکنیم. اگر در واکنش به اتفاقات، راهحل را از درون خود جستوجو کنیم، پاسخی درونی نیز خواهیم یافت.
اگر این قانون را دریابیم و به کار بگیریم، بهمرور درمییابیم از پشتیبانیِ قدرتی فراتر از خودمان برخورداریم. قدرتمان بدان گونه میشود که از پیوند با افراد و طبیعت شاد میشویم و افراد نیز در ارتباط با ما به وجد میآیند. در برابر انتقاد، ایمن و در برابر هر توانآزمایی، بیباک خواهیم بود.
اعتمادبهنفس خوبی خواهیم داشت و در قبال هیچ اتفاقی تأسف نمیخوریم؛ چراکه درمییابیم همهچیز وابسته به آن نیرو و آگاهی یگانه است. اما نکتۀ ظریفی که به روشنشدن نیاز دارد، این است که با تمام پیشرفتهای گوناگون علمی در زمینههای مختلف، چرا در جهان امروزی این قانون هنوز مجهول است و عموم آن را به کار نمیگیرند.
چرا باورمان نمیشود که هر انسانی ذرهای از خالق و موجودی کیهانی است؟ چرا از این آگاهی و توانایی مطلقمان بیبهرهایم؟ برای پاسخ به این پرسش، باید با قانون دیگری بهنام «قانون کثرت» آشنا شویم. این قانونی، همچون حجاب، قانون وحدت را مستور کرده است. اجازه بدهید شما را با قانون کثرت یا وهم بیشتر آشنا کنم:
قانون کثرت یا قانون وهم
قانون کثرت، قدرت جادویی آفرینش است که به آن وهم یا دوگانگی هم میگویند. اگر قانون وحدت را به نور تشبیه کنیم، قانون کثرت را میتوانیم بهسان منشوری بدانیم که وقتی آن نور به این منشور میرسد، چندگانه و منکسر میشود. بهبیان دیگر، نورِ وحدتی که حجاب برمیکشد، در کثرت منشور وهم، متجلی میشود.
بنابراین، قانون کثرت را باید زیرمجموعه و نه همتراز قانون وحدت بدانیم. این حجاب دوگانه و توهمزا مبنای تمام قوانین و علوم طبیعی است. برای روشنشدن موضوع، اجازه بدهید برخی از قوانین علوم فیزیک را با هم مرور کنیم:
- طبق قانون سوم نیوتن: «هر عملی را عکسالعملی است مساوی، ولی در جهت مخالف با آن.» به این ترتیب، عمل و عکسالعمل با هم برابرند. بهبیان دیگر، داشتن یک نیرو بهتنهایی ممکن نیست و همواره باید حداقل دو نیروی برابر و متضاد وجود داشته باشد.
- جریان الکتریسیته بر اثر دوقطبی مثبت و منفی به وجود میآید و بهبیان دیگر، تضاد الکتریکی پروتونها و الکترونها موجب پیدایش جریان الکتریسیته شده است.
- به همین ترتیب، قوۀ مغناطیسی دو قطب مخالف و متضاد دارد.
هیچیک از قوانین فیزیک، شیمی یا علوم طبیعی دیگری یافت نمیشود که از اصل تضاد مبرّا باشد. دنیای طبیعت، دنیایی دوقطبی است، دنیای دوگانگی و تضادهاست. تمام حیات، کشمکش بین نیروهای متضاد است.
قطبیبودن، تضاد و دوگانگی نیروها را میتوان موجب پیدایش حرکت و گردش حیات و آفرینش دانست.
از طرف دیگر، این قطبهای متضاد عموماً نیروهای برابری دارند. مثلاً اندازۀ شب و روز یکسان است. اگر زمستان سردی داشته باشیم، معمولاً تابستان گرمی داریم. میزان جزر، تابعی از مد است. بهبیان دیگر، حرکت دنیا حرکتی پاندولی و دوقطبی است. برای اینکه در تعادل باشیم، باید خود را با پاندول گیتی تنظیم کنیم و در انطباق با حرکت پاندول گیتی، گاهی به اینسو و گاهی به آنسو در رقص باشیم.
نکته همین جاست. نباید یکی از دو سوی قطب متضاد را برگزینیم؛ بلکه باید کل جریان را دریابیم و در رقص باشیم. با درک قانون دوگانگی، درمییابیم که جزر و مد، صعود و سقوط، گل و خار، گنج و رنج، دوست و دشمن، شب و روز، لذت و درد، غم و شادی، خیر و شر، ظلمت و نور و نیز تولد و مرگ، دو روی سکۀ «وهم» هستند.
جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند (سعدی)
با دانستن آن درمییابیم همان گونه که برای کشف کارکرد یک منشور بلورین، باید به تمام زوایای منشور از فاصلهای مناسب بنگریم، برای یافتن پاسخ مسائل نیز باید جامعنگر و کلنگر باشیم.
با نگرش به مسائل از سطحی بالاتر، میتوانیم پاسخهای مناسبی بگیریم. تا زمانی که تحتتأثیر توهمات دوگانۀ طبیعت باشیم، انگار مسخ شدهایم و فقط از یک وجه، منشور را نگاه میکنیم. در این حالت، در دام این دوگانگیِ حیلهگر هستیم و به مراتبِ بالاتر پی نمیبریم؛ لذا نمیتوانیم قانون وحدت و توانایی مطلق را درک کنیم.
با درک این قانون، در حق خود و اطرافیانمان لطف میکنیم؛ چراکه درمییابیم در جهان زورسالاری، جنگ و ستیز بیمعناست. جهان بر پایۀ نور و نیکخواهی و وحدت بنا شده و نه رقابت و ظلمت. بهرسم طبیعت، خورشید بهموقع جای خود را به ماه و ستارگان میدهد، سرمای زمستان بهآرامی جای خود را به گرمای تابستان میبخشد و کویر بیآبوعلف لوط روزگاری دریای خروشانی بوده است و چهبسا دوباره پر از آب و تالاب گردد.
آری، شب و روز، خورشید و ماه، گرما و سرما، گل و خار و نیز غم و شادی باید بهنوبت بر یکدیگر تسلط یابند تا موجب گردش چرخ جهان شوند و این قانونی جهانی است.
خداوند در قرآن کریم میفرماید: «آسمانها و زمین را بهحق آفرید. شب را بر روز و روز را بر شب بپوشاند و خورشید و ماه را مسخّرِ فرمان خویش قرار داد. هریک [بر مدار خود] بهوقت معیّن گردش میکنند. آگاه باشید که او قادر و آمرزنده است.»[۵]
مشو ز وحدت و کثرت دوبین، که یک نور است که آفتاب شود روز و شب ستاره شود (صائب تبریزی)
با درک و پذیرش قانون وهم، رخدادها را بهگونهای دیگر تفسیر میکنیم. اگر شادمانی در جهان بیوقفه بود، آیا معنای شادی یا غم را میدانستیم؟
درد وسیلهای است برای یادآوری اینکه چیزی درست نیست یا پیام آمادهباش به بدن برای مبارزهای بزرگتر است. هیچ گنجی بدون رنج به دست نمیآید و برعکس، پس از تحمل هر رنجی به گنجی دست خواهیم یافت.
کاربرد قانون کثرت یا وهم در کار و زندگی
اجازه بدهید کاربرد این قانون را با مثالی شرح دهم: فرض کنید منشور بزرگی را مقابل نور، طوری قرار دادهایم که هر وجهش، نوری بهرنگ خاص ساطع میکند. مورچهای روی یکی از وجوه منشور بلورین قرار دارد که نور قرمز را منعکس میکند. زنبوری روی وجه دیگری قرار دارد که نور سبز را منعکس میکند. اگر از هریک بپرسیم دنیا چه رنگی است؟ بر اساس سطحی که روی آن قرار دارند، یکی دنیا را قرمز و دیگری سبز میبیند. آیا حرفشان اشتباه است؟
اگر زنبور به سطحی که مورچه روی آن قرار دارد برود، هر دویشان دنیا را سبز میبینند؛ ولی اگر از سطحی که روی آن قرار دارند، فاصله بگیرند و کل منشور را یکپارچه ببینند، درمییابند که نور سفید پس از برخورد به منشور، به هزاران رنگ درمیآید. بنابراین با این نگاه، دنیا نه قرمز است و نه سبز.
برای حل این مسئله به حرکت و تغییر زاویۀ دید (تغییر نگرش) نیاز است. اولین حرکت، حرکتی است که در سطح اتفاق میافتد: حرکت زنبور از سطح خودش به سطحی که مورچه روی آن قرار دارد. در این حالت، متوجه میشوند که دنیا حداقل دو رنگ متفاوت دارد. دوم حرکتی است که از سطح دوبعدی فراتر میرود و بعد سوم افزوده میشود: فاصلهگرفتن زنبور از سطح خودش به جایی که بتواند کل منشور را یکپارچه ببیند.
پس با فاصلهگرفتن از روی سطح دوبعدی و ایجاد فضایی سهبعدی، هم مسئله و هم راهحل بهراحتی کشف میشود.
آلبرت اینشتین میگوید: «هنگام رویارویی با مشکلات اساسی، نمیتوانیم از همان سطح تفکری که مشکلات را به وجود آوردهایم، آنها را حل کنیم.»
برداشتهای ما از مسائل، خواه درست و خواه نادرست، منشأ نگرش و گرایشها و رفتارهای ماست. تغییر در برداشت، نگرش ما به جهان را عوض میکند. راهحل بسیاری از مسائل دنیای کنونی به همین راحتی است. کافی است از زاویهدید قطب مخالف به موضوع نگاه کنیم؛ یعنی بهجای پافشاری، از مسخشدن در دیدگاهمان بیرون بیاییم، یک لحظه عینکمان را برداریم و با عینک طرف مقابل به موضوع نگاه کنیم.
گاهی بهجای عمیقشدن در مشکل، باید از آن فاصله بگیریم و با نگاه جامعتری به موضوع بنگریم. باید بیاموزیم که در زمان قضاوت، دو طرف مسئله را یکپارچه ببینیم و سعی کنیم بهجای تمرکز بر سطح مسئله (سطح دوبعدی)، از سطح فاصله بگیریم و از بُعد جامعتری به مسئله بنگریم (سطح سهبعدی).
فرض کنید در جنگلی با درختان برافراشته در حال گذریم و طوفان درمیگیرد. زیر درخت کهنسال و بسیار بلندی پناه میگیریم. وقتی به نوک درخت نگاه میکنیم که با تازیانۀ باد چگونه در کشوقوس است، میگوییم الان است که درخت بشکند یا ریشهکن شود؛ ولی وقتی نگاهمان را به تنۀ قطور درخت میاندازیم که چگونه چون ستونی در زمین فرورفته است، دلمان آرام میگیرد که چنین بادی نمیتواند این کوه را ریشهکن کند. در مسائل، باید ببینیم نگاهمان را به کجا دوختهایم.
پیتر سنج، نویسندۀ مشهور کتاب اصل پنجم، میگوید: «ما به نظامی احتیاج داریم که کل را ببینیم. به چهارچوبی نیاز داریم که بهجای توجه به اجزا، به کل مجموعه توجه کند. باید کل انگارۀ تغییر را درک کنیم. واقعیت از دایره درست میشود؛ اما ما خطوط راست را میبینیم.»
خب، این قانون در زندگی و کسبوکار چه کمکی به ما میکند؟ طبق قانون دوگانگی، درمییابیم که حرکت طبیعت، همچون پاندول ساعتی است که در نوسان رفتوبرگشتی حرکت میکند. رفتن به یک جهت، نیروی برگشت به جهت دیگر را تأمین میکند. در دو سر آن، دو نیروی متضاد قرار دارد.
در سویی، شکست و رنج و عذاب است و در طرف دیگر، موفقیت و شادکامی. طبق این قانون نمیتوانیم یک سو را بدون سوی دیگری تجربه کنیم. اغلب مردم میخواهند بدون تحمل رنج، مستقیم به گنج برسند و بدون غمگینبودن، شاد باشند و موفقیت را بدون شکست به دست بیاورند.
خواستۀ آنان همچون دستیافتن به قلۀ کوه بدون گذشتن از درهها و کوهپایه است. در فراز هر درهای، قلهای هست و از پس هر مشکلی کاری وجود دارد و در اعماق هر رنجی، گنجی پنهان است که از درک آن عاجزیم.
بنابراین اگر دیدیم در زندگیمان گرهی افتاده است یا از چیزی در رنجیم یا دست طبیعت بخشی از وجودمان را خراشیده است، به اتاق تنهاییمان برویم و بپرسیم: «جانم! با من کاری داشتید؟! چیز مهمی را میخواهید به من بیاموزید؟ مهربانم، آیا بازهم چیزی را فراموش کردهام؟»
زمانی هم که به اوج قله رسیدیم، موفقیتی کسب کردیم یا طبیعت دست نوازشش را بر سر ما کشید، میدانیم به سمت دیگر پاندول رسیدهایم. در این حالت، بازهم باید به اتاق تنهاییمان برویم و بپرسیم: «چه خدمتی از من انتظار دارید؟ میدانم که این لحظه موقتی است و به سمت دیگر باز خواهم گشت.»
پس در اوج کامیابی، دیگران را فراموش نکنیم و دست دیگران را هم بگیریم. وقتی به قله رسیدیم، چراغی برافروزیم و راهنمای دیگران باشیم. بر ماست که در این دو نقطه، آگاهیمان را بازیابیم و کل انگارۀ تغییر را درک کنیم. دو طرف آونگ زندگی را باید یکپارچه ببینیم.
برخی هم میخواهند در حیطۀ امن خود فعالیت کنند؛ لذا آونگ آنها فقط کمی از درد و رنج را طی میکند و در نتیجه به میزان ناچیزی از موفقیت و شادکامی دست مییابند. نکتۀ دیگر اینکه آنچه طلب میکنیم، همچون سعادت و پیروزی و ثروت، معمولاً دور از دسترس است؛ اما سمت دیگر آونگ همچون شکست، شنیدن جواب منفی، سختکوشی، تلاش، کمک به دیگران و خدمتکردن، در کنترل است. به همین دلیل، میتوانیم برای رسیدن به موفقیت، از سمتی که در دسترس است، آغاز کنیم:
می ناچشیده حالت مستانت آرزوست؟ رسوا نگشته حلقۀ زلفانت آرزوست؟!
ناورده رو به مقصد و ننهاده پا به راه قرب مقام و قطع بیابانت آرزوست؟!
یوسفصفت نگشته به زندان غم اسیر شاهیِ مصر و ماهیِ کنعانت آرزوست؟!
نگشوده لب دمی به دعا با حضور قلب چون عاشقان حق دلِ سوزانت آرزوست؟!
احیانکرده ارضی و بذری نکاشته در باغ زندگی گل و ریحانت آرزوست؟!
سامان به کس نداده به دوران زندگی از گردش زمان سروسامانت آرزوست؟!
وحدت به پیشگاه حق از مور کمتری غافل ز خویش، فرّ سلیمانت آرزوست؟! (وحدت کرمانشاهی)
کاربرد قانون وحدت و کثرت در تدوین استراتژیها و اهداف
با عمیقشدن در قانون کثرت متوجه شدیم که باید دو سویۀ متضاد را در تصمیمگیریهای خود لحاظ کنیم؛ در صورتی که معمولاً برای تعیین استراتژیها و اهداف در برنامهریزیهای کوتاهمدت و بلندمدت، عموماً از سوی مثبت پاندول دنیا و زندگی نگاه میکنیم. برای مثال، همۀ کشورها میخواهند امنیت، رفاه، سلامت و اقتصاد پویایی داشته باشند. استراتژی اکثر سازمانها تولید بیشتر، سودآوری بیشتر، ربودن گوی سبقت از رقبا، افزایش کیفیت یا تنوع محصولات، خوشنامی و توسعه است.
اگر از افراد عادی هم بپرسیم که هدفشان در زندگی چیست، اغلب پاسخهایی نظیر افزایش رفاه خود و خانواده، سلامتی، رابطۀ عمیق با خداوند، رسیدن به شهرت، دستیافتن به ثروت، محبوبیت و خوشنامی میدهند.
این سؤال که «اهداف کشور، شرکت یا خودم چیست؟» گمراهکننده است؛ چراکه پاسخگویی به این سؤال، ما را بهسمت سویۀ مثبت پاندول میکشاند. سؤالی پرسیدهایم که گزینهای «همیشه مطلوب» در پاسخ دارد! همه به خوشبختی «بله» میگویند. آیا فردی هست که کشورش را در جنگ و تنگدستی بخواهد؟ یا شرکتی، هدفش را زیان بیشتر تعریف کند؟ بدیهی است که همه بخواهند سالم، پولدار، جذاب، محترم، خوشنام و موفق باشند. اجازه بدهید از سوی دیگرِ پاندول به مسئله نگاه کنیم.
در تدوین استراتژیها و تعیین اهداف خود میتوانیم بپرسیم: «برای رسیدن به چهچیز حاضرم رنج بکشم؟ برای چهچیز حاضرم بجنگم؟ و مهمتر آنکه چقدر صبر و طاقت درد نیش را دارم؟ اگر بدنی سالم و جذاب میخواهم، طاقت چند ساعت عرقریختن را دارم؟ برای سالمزیستن، طول قدمهایم را چقدر افزایش خواهم داد؟ لقمههایم چقدر کوچک میشوند؟»
با این سؤالات میتوانیم بین هوس یا هدف و بین شعار یا عمل تمایز قائل شویم و حد خودمان را دریابیم. اگر میخواهیم کسبوکارمان را راه بیندازیم، چقدر طاقت بلاتکلیفی، شکستهای متوالی و تحمل ابهام را داریم؟ در مسیر تعالی شرکتمان، میخواهیم کدام گاو طلایی را قربانی کنیم؟ بسیاری از ما همچون پهلوان شعر مولوی، آرزو داریم نقش شیری را بر بازوان خود نقش ببندیم یا شرکتی و کشور قدرتمندی همچون شیر داشته باشیم؛ اما طاقت درد نیش را نداریم.
شیر بیدم و سر و اشکم که دید اینچنین شیری خدا خود نافرید…
ای برادر صبر کن بر درد نیش تا رهی از نیش نفس گبر خویش
گر همیخواهی که بفروزی چو روز هستیِ همچون شبِ خود را بسوز
هستیات در هست آن هستینواز همچو مس در کیمیا اندر گداز
در من و ما سخت کردستی دو دست هست این جمله خرابی از دو هست (مثنوی معنوی)
با طرح سؤال از سمت منفی پاندول، درمییابیم که در این کویر کنونی، آرزویمان آب است یا سرابی بیش نیست. اگر آرزوی آب داریم و نمیتوانیم موجب بارش برف و باران بشویم، زانوی غم در بغل نمیگیریم و لااقل سدها و قناتهایمان را لایروبی میکنیم و زمین را مهیای بارش میسازیم که وقتی موسم باران شد، آب بیشتری ذخیره کنیم؛ نه اینکه بر اثر غفلت، سیلاب هستونیستمان را با خود ببرد!
باید از خود بپرسیم: «تعریفم از موفقیت چیست؟ برای رسیدن به این موفقیت حاضرم چهچیزهایی را قربانی کنم؟ قامت موفقیتطلبیام چقدر است؟ چقدر تحمل درد و ابهام را دارم؟ حد استقامتم کجاست؟»
نظر فلاسفه و عرفا در خصوص قانون وحدت و کثرت
رسالت تمام پیامبران الهی و مذاهب مختلف این بوده است که پردۀ وهم (کثرت) را کنار بزنند تا نیروی یکپارچه و بیکران وحدت را به پیروانشان بنمایانند.
حکیم ابونصر فارابی [۶] میفرماید: «اگر تو اول، حق را که عالم وحدت است بشناسی، هم حق را شناختهای و هم آنچه حق نیست، دریافتهای. اما اگر اول کثرت را شناختی، شاید کثرت را شناخته باشی؛ اما حق را درنیافتهای. پس چهرۀ خود را بهتمام وکمال بهسوی حق گردان.»
وی آدمی را مرکب از دو عنصر میداند؛ یکی جوهری روحانی که منشا آن عالم امر است و دیگری بدن که منشا آن در عالم مادی است. فارابی در توصیف این مساله در کتاب «فصوص الحکم» مینویسد:
«تو مرکب از دو جوهر هستی: جوهری دارای شکل، صورت، کیفیت، حرکت و سکون، تجسد و انقسام پذیری و جوهری متضاد با جوهر اول در این صفات و غیرشریک با آن در حقیقت ذات، که عقل به آن نایل و وهم برآن عارض میشود. پس تو مجموعهای از عالم خلق و عالم امر هستی؛ چرا که روحت از امر پروردگار و بدنت از خلق اوست».
مولوی بهظرافت، قانون وحدت و قانون دوگانگی و اصل تضاد را چنین تشریح میکند:
حقتعالی حیوانیت و انسانیت را مرکب کرد تا هر دو ظاهر گردند که: «وَ بِضِدِّهَا تَتَبَیَّنُ الْاَشیاءُ.»[۱] و چون تعریف چیزی بی ضد او ممکن نیست و حقتعالی ضد نداشت، میفرماید که: «کُنْتُ کَنْزاً مَخْفِیاً فَاَحْبَبْتُ بِاَنْ اُعْرَفَ.»[۲] پس این عالم آفرید که از ظلمت است تا نور او پیدا شود و همچنین انبیا و اولیا را پیدا کرد که: «اُخْرُجْ بِصِفَاتِیْ اِلَی خَلْقِی»[۳]
و ایشان مظهر نور حقاند تا دوست از دشمن پیدا شود و یگانه از بیگانه ممتاز گردد که آن معنی را از روی معنی ضد نیست، الا بهطریق صورت. همچنان در مقابلۀ آدم، ابلیس و در مقابلۀ موسی، فرعون و در مقابلۀ ابراهیم، نمرود و در مقابلۀ مصطفی(صلیاللهعلیهوسلم) ابوجهل الی مالانهایه. پس به اولیا، خدا را ضد پیدا شود؛ اگرچه در معنی ضد ندارد. چندان که دشمنی و ضدی مینمودند، کار ایشان بالا میگرفت و مشهورتر میشدند که: «یُریْدُوْنَ لِیُطْفِئوْا نُوْرَ اللهِ بِاَفْوَاهِهِم وَ اللهُ مُتِمُّ نُوْرِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکَافِرُوْنَ.»[۴]
علوم مادی نمیتوانند بیرون از قانون کثرت (وهم) که ساختار آفرینش است، قاعدهای وضع کنند. در واقع، علم امروزِ ما در حال شناساییِ وجوه مختلف منشور وهم است، بدون آنکه بتواند سازندۀ منشور و گردانندۀ آن را شناسایی کند. با این نگاه، دریدن حجاب وهم یعنی پردهبرداشتن از راز آفرینش.
به همین خاطر آشنایی با این قانون اولین و مهمترین قانون معنوی موفقیت است. با درک این قانون و انجام تمرینها میتوانید از نیروی بیانتهای وحدت که درون تکتک انسانها به امانت نهاده شده است، بهرهمند گردید.
تمرین: راههای دستیابی به قانون وحدت و تسلط بر قانون کثرت
دستیابی به قانون وحدت و تسلط بر قانون کثرت، بهروشهای مختلفی ممکن است. قانون کثرت در انسان بهصورت ناآگاهی یا شناختنداشتن جلوهگر میشود و آگاهی چیزی جز دریافت احساس یگانگی انسان با هستی و آگاهیپیداکردن از حقیقت انسانبودن نیست. این توهم هرگز از راه بحث، تحلیل، تفکر و حتی مطالعه از بین نمیرود. راه تسلط بر قانون کثرت و راه دستیابی به قانون وحدت، یکسان است. میتوانید بر اساس آنچه در ادامه میآید، پا را از تلاطم درونتان و آشفتگی جهان بیرون فراتر بگذارید.
انجام سه تمرین که از دیپاک چوپرا در کتاب ۷ قانون معنوی موفقیت گرفته شده است تأثیر بسزایی در دستیابی به قانون وحدت و متمرکزساختن نیروی درونیتان دارد:
۱. تمرین سکوت
۲. داورینکردن
۳. رفتن در دل طبیعت
تمرین سکوت
تمرین سکوت یعنی اینکه با خود عهد ببندید در مدتی معین، فقط باشید؛ یعنی در زمانهای معینی گفتوگو نکنید و از تماشای تلویزیون، گوشدادن به رادیو، خواندن کتاب و… خودداری کنید.
باید سعی کنید تمام ورودیها و خروجیها به مغزتان را ببندید و حتی مکالمات درونیتان را متوقف کنید تا سکوت را تجربه کنید. شاید ذهن احساسی و ذهن منطقیتان با هم درگیر شوند یا بخواهند شما را از این حالت بیرون بیاورند. در این حالت، نباید به هیچکدامشان حق صحبتکردن بدهید یا حتی بینشان داوری کنید. اکنون که با قوانین وهم تا حدودی آشنا شدهاید، مراقب باشید در دامِ نامرئیِ چندگانگی درونتان نیفتید.
باید خود را قانع کنید که هر روز مدتی را در سکوت بگذرانید و داوری نکنید. وقتی مدام سکوت را تجربه میکنید، ابتدا گفتوگوی درونیتان آشفته میشود. احساس میکنید که باید صحبت کنید یا به دیگران گوش بدهید. این تغییر عادت موجب میشود دچار اضطراب شوید. اما وقتی ارادۀ شما بر این خواهش نفس غلبه یابد، گفتوگوی درونی کمتر میشود و چندی نمیگذرد که سکوت عمیقی را تجربه خواهید کرد.
هر دو ذهن احساسی و ذهن منطقیتان، پس از مدتی تسلیم میشوند و درمییابند که اگر شما لب به سخن نگشایید یا به ایشان گوش نسپارید، سودی ندارد که خود را به درودیوار ذهن و دلتان بکوبند. فضای ساکت میان اندیشهها و آن سکون درون، شما را با جریان نیرویی که قبلاً به آن بیتوجه بودهاید، پیوند میدهد. ابتدا مدتی طول میکشد که این آرامش را تجربه کنید؛ اما هنگامی که روش آرامش درون و سکوت را تمرین کردید، پس از مدتی، میتوانید با سرعت بیشتری در حالت آرامش یا سکوت عمیق قرار بگیرید.
داورینکردن
یکی دیگر از راههای دستیابی به قانون وحدت، داورینکردن است. داوری ارزیابی مداوم امور بهصورت درست و نادرست، نیک و بد یا طبقهبندیکردن امور و برچسبزدن به آنهاست. وقتی مدام سرگرم ارزیابی و طبقهبندی، برچسبزدن و تجزیهوتحلیل باشید، در گفتوگوی درونیتان تلاطم بسیاری ایجاد میکنید و ذهن شما بهصورت ناخودآگاه توانش را در راه قضاوت صرف میکند.
این تلاطم درونی و خستگی ذهنی نشان میدهد که شما در دام قانون کثرت افتادهاید که موجب بندآمدن جریان نیرو میان شما و توانایی مطلق میشود. از طرف دیگر، دیدن مسائل و داورینکردن دربارۀ آنها به شما دید یکپارچهای میدهد که هر دو طرف مسئله را با هم و یکسان ببینید؛ انگار همان گونه که درمقالات قبل تشریح کردم، کلاه سفید را بر سر میگذارید و مثل یک کامپیوتر، فقط دادهها را وارد ذهن میکنید، بدون اینکه دربارۀ آنها قضاوت کنید.
رفتن در دل طبیعت
راه دیگر دستیابی به قانون توانایی مطلق، رفتن در دل طبیعت است. رفتن به آغوش طبیعت و مدتی را چون نظارهگری خاموش در طبیعت گذراندن، گوشسپردن به صدای رودخانه و امواج دریا، بوییدن عطر گلها و نیز رفتن به دشتها و کوهساران، خواسته و ناخواسته شما را به حیطۀ توانایی مطلق پیوند میزند؛ چراکه جریان طبیعت و حرکت و پویایی و نظم یکپارچۀ جهان را با تمام وجود حس خواهید کرد.
بهمرور درمییابید که در آغوش طبیعت نیستید؛ بلکه جزئی از طبیعتید. اتصال به هوشمندی طبیعت، شما را به حیطۀ آگاهی و توانایی مطلق متصل خواهد کرد. با هستی، احساس یگانگی میکنید و درمییابید که نیروی یکپارچهای در همۀ اجزای جهان جاری است که در هر فرد و هر گیاه و هر جانداری وجود دارد. درمییابید که این نیرو را نمیتوان متوقف کرد یا مطابق با میل خود دگرگون ساخت. اگر بتوانید این نیرو را دریابید و در مقابل آن قرار نگیرید و خود را با آن هماهنگ کنید، با جهان و طبیعت در صلح خواهید بود. آنگاه جهان را چون بهشت خواهید یافت.
من که صلحم دائماً با این پدر این جهان چون جنت استم در نظر
هر زمان نو صورتی و نو جمال تا ز نو دیدن فرو میرد ملال
من همیبینم جهان را پُرنعیم آبها از چشمهها جوشان مقیم
بانگ آبش میرسد در گوش من مست میگردد ضمیر و هوش من
شاخهها رقصان شده چون تائبان برگها کفزن مثال مطربان (مولانا، مثنوی معنوی)
مهم این است که بتوانید با روشهایی که در ادامه تشریح میکنم، التهاب درونیتان را کاهش دهید و بهصورت مستمر، تمرینات را انجام دهید. اگر دریابید زیر پوست ظاهری همهچیز، جوهر یکسانی قرار دارد، معنای واقعی قانون وحدت را دریافتهاید و بر قانون کثرت مسلط شدهاید.
برگرفته از کتاب از خودآفرینی تا کارآفرینی – سعید مصباح
سایت خودشناسی و توسعه فردی، کارآفرینی و توسعه کسب وکار
پاورقی:
[۱]. چیزها با ضدشان نمایان میشوند.
[۲]. گنجی پنهان بودم و دوست داشتم آشکار شوم.
[۳]. «با صفاتم بهسمت خلقم برو.» گفتۀ بایزید بسطامی است در شرح معراج خود از رساله النور.
[۴]. میخواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند؛ ولی خدا کاملکنندۀ نور خویش است؛ هرچند کافران خوش نداشته باشند (صف، ۸).
[۵]. تفسیر نمونه، ج۱۹؛ «خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَی النَّهَارِ وَ یُکَوِّرُ النَّهَارَ عَلَی اللَّیْلِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی أَلَا هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفَّارُ» (زمر، ۵).
[۶]. حکیم ابونصر فارابی : “فارابی” یکی از نوابغی است که در زمانه بسیار حساس تاریخی ظهور کرد و توانست تاثیر عمیق و بسزایی را در تفکر اندیشمندان بعد از خود به جا بگذارد، وی نخستین فیلسوفی است که در دورهٔ اسلام ظهور کرده و روی همین اصل او را «استاد الفلاسفه» مینامند.[۸] تاثیر فارابی به قدری شگرف است که شاید بتوان گفت او و اندیشههای او بود که توانست زمینه را برای شکوفایی تمدن اسلامی فراهم سازد.
[۷]. تصاویر : «جنگلهای هیرکانی» دومین اثر بزرگ طبیعی ایران، در زبان رایج و عامیانهی مرم ایران با عنوان جنگلهای شمال نامیده میشود و متراکمترین ناحیه جنگلی ایران را تشکیل میدهند. مشرق نیوز

4 دیدگاه
پینگ کردن: قانون3: قانون مبادله- قوانین معنوی موفقیت - اندیشکاران
پینگ کردن: قانون 4: قانون علت و معلول (کارما) – قوانین معنوی موفقیت - اندیشکاران
پینگ کردن: قانون 5 : قانون غایت حیات یا دلیل زندگی؛ قوانین معنوی موفقیت - اندیشکاران
پینگ کردن: سایر قوانین معنوی موفقیت و بهرهگیری از قوانین در دنیای کسبوکار و زندگی فردی - اندیشکاران