هریک از ما آنقدر کار و شبهکار برای انجامدادن داریم که اگر زمان یک شبانهروز به دو برابر افزایش یابد، بازهم وقت کافی برای بهاتمامرساندن تمام کارها نداریم. تمام تلاش ما، برای رسیدن به آرامش است. اما فعالیت زیاد و دلمشغولی و التهاب، نهتنها ما را به ساحل آرامش نرسانده، بلکه ما را در اقیانوس یأس و روزمرگی انداخته است. در این مقاله می آموزیم چگونه در راستای موفقیت و توسعه فردی و ایجاد کسب وکار با ایجاد تمرکز بر روی فعالیتهای روزمره گام بلندی برداریم. لطفا همراهمان باشید:
ایجاد تمرکز

ایجاد تمرکز
کار و عمل جوهر زندگی است؛ اما منظور از عملگرایی، انجامدادن چند کار مختلف نیست؛ بلکه برعکس، منظور از آن، محدودکردن خود به یکیدو کار مهم و پرهیز از اشباع کارهاست.باید عوامل حیاتی مرتبط با تحقق مأموریتمان را بیابیم و آنها را تقویت کنیم.
اگر در زندگی روزمره خود وقت کافی نداریم، بهمعنای آن است که عقربۀ سیستم اولویتبندیمان بهدرستی کار نمیکند. اگر تعداد فعالیتهای مهم و پراولویتمان بیشتر از انگشتان یک دست است، به این معناست که هیچ فعالیت حیاتی و مهمی نداریم.
رسیدن به موفقیت، از دالان آرامش میگذرد، نه هرجومرج. بسیاری بر این باورند که با فعالیتهای متنوع و زیاد یا با فشارآوردن بر خود و دیگران، به موفقیت میرسند؛ اما ماجرا کاملاً برعکس است.
فعالیتهای طبیعی و غیر طبیعی
اجازه بدهید قبل از هرچیزی، فعالیتهای روزمره را دستهبندی کنیم. از دیدگاه شرقی، بین فعالیتها بر اساس میزان آرامش درونی انسانها، تفاوت بنیادین وجود دارد. اشو[۱] با بهرهگیری از این دیدگاه، فعالیتهای روزمرۀ انسانها را به دو نوع تقسیم کرده است:
فعالیت نوع الف: فعالیتی که در واکنش به نیاز یا خواستهای انجام میشود و از ذهنی آرام نشئت میگیرد.
فعالیت نوع ب: فعالیتی که در واکنش به آن نیاز و خواسته و با هدف فرار از ناآرامی درونی انجام میشود. مثلاً هر انسانی پس از احساس گرسنگی، غذا میخورد. در این حالت، خوردن غذا فعالیتی است که در واکنش به احساس گرسنگی صورت پذیرفته و طبیعی است. حال اگر فردی نه بهدلیل گرسنگی، بلکه به هر دلیل دیگری به جویدن غذا بپردازد، در این صورت فعالیت نوع ب، در واکنش به نیازی کاذب انجام شده است. این نوع فعالیت، پاسخی به نیاز طبیعی نیست؛ بلکه گذشته را به دوش میکشد، با نوعی خشونت همراه است و همچون آتش، مخرب و نابودکننده است.
زمانی که شخص سیر باشد و غذا بخورد، نشان میدهد که محرکی بهغیر از گرسنگی، او را به فعالیت واداشته است. بنابراین شخص برای رفع گرسنگی به خوردن نمیپردازد؛ بلکه در حال خردکردن و تخریب غذا با دندانهایش است. در واقع بهعلت میل شدید به تخریب، غذا میخورد و به این وسیله، خشونت درون خود را تخلیه میکند.
مردم بهجای غذا از آدامس، تنباکو، چوب یا سیگار استفاده میکنند. اینها موادی بدون ارزش غذایی هستند؛ اما در رفع عطش درونی مؤثرند. فعالیتهای نوع ب نشان میدهد که شخص دچار دغدغه و نگرانی است؛ ولی نمیتواند ساکت و منفعل بماند و با انجامدادن فعالیتهای نوع ب، بهطور غیرارادی تحتتأثیر شاهزادههای زندان درونش قرار گرفته است و تحتتأثیر سایههایش به فعالیت میپردازد.
تفکیک فعالیتهای روزانه به فعالیتهای طبیعی و غیر طبیعی
برای تشخیص این دو فعالیت، باید به فعالیتهای روزانۀ خود نگاه کنیم و ببینیم در طول شبانهروز، وقت ما بابت چه فعالیتهایی گرفته میشود.
پس از اتمام چه فعالیتهایی احساس لذت و پس از اتمام چه فعالیتهایی احساس خستگی یا خشم میکنیم؟ فرقی ندارد که نقاشی میکشیم، تایپ میکنیم، مینویسیم، سخنرانی میکنیم یا چه فعالیت دیگری انجام میدهیم. اگر استعداد نقاشی نداشته باشیم یا به این کار علاقهای نداشته باشیم، این فعالیت برای ما فعالیت نوع ب محسوب میشود.
نکتۀ دیگر این است که فعالیتی همچون غذاخوردن برای یک نفر، در واکنش به خواستهای طبیعی، فعالیت نوع الف و همان فعالیت در حالتی دیگر، فعالیت نوع ب است.
ذهن باهوش است و در بسیاری از اوقات، با ایجاد نیازی کاذب یا با ارائۀ توجیهی، فعالیت نوع ب را بهجای فعالیت نوع الف به ما غالب میکند. در فعالیتهای روزانه لازم است تفاوت این دو را درک کنیم. فعالیتهای نوع ب زمان زیادی از ما میگیرند و انجامدادن آنها همچون جویدن چوب یا آدامس است که سودی ندارد. این فعالیتها پس از مدتی به عادات منفی روزمرۀ ما تبدیل میشوند و بهصورت نامحسوس، بسیاری از وقت و انرژیمان را تلف میکنند.
اینکه میبینیم با وجود تلاش فراوان، وقت کافی نداریم یا همیشه برخی از فعالیتهای مهم را نمیتوانیم به انجام برسانیم،
دلیلش تفکیکقائلنشدن بین فعالیتهای نوع الف و ب است.
وقتی در طول روز فعالیتهای نوع ب زیادی انجام میدهیم، به اوج هرجومرج میرسیم؛ چراکه خشم و جنون و عجله، ما را همراهی میکند و از اینهمه، نتیجهای جز تخلیۀ انرژی حاصل نمیشود. برعکس، در فعالیتهای نوع الف، انرژی بهصورت طبیعی جریان مییابد؛ چراکه واکنش ما طبیعی است و از روی خشم و عصبانیت یا اجبار نیست.
اشو میگوید: «آرامش باید نیست، نبود است»، نبودِ فعالیت نوع ب و تمرکز بر فعالیتهای نوع الف.
حرکت بهسوی کمال، جزو فطرت عالم طبیعت است و استعداد و تحقق استعدادها و ارزشهای فردی، همچون تشنگی و گرسنگی، از نیازهای اساسی و طبیعی ماست؛ لذا واکنش به این نیازها و شناسایی و پروراندن آنها، همچون سایر فعالیتهای نوع الف، موجب آرامش است.
راز کارآفرینان، هنرمندان، ورزشکاران حرفهای و سایر افراد موفق، پرهیز از کارهای حاشیهای و تمرکز بر فعالیتهای اصلیشان است.
ایشان فقط وظایف حیاتی خود را بهنحو احسن انجام میدهند و سایر کارها را به دیگران میسپارند. باید وظایف حیاتی خود را بر مبنای علاقهها و استعدادها و ارزشهای فردی، بازتعریف کنیم و برای پرورش یا در جهت پیشبرد آنها برنامۀ اقدامات لازم را بریزیم و به انجام برسانیم.
باید سعی کنیم فعالیتهای نوع ب را به دیگران واگذار کنیم یا حذف کنیم. اگر احساسمان این باشد که دیگران از پس کارها برنمیآیند، یا دیگران را بد انتخاب کردهایم یا خودشیفتهایم.
هنر محترمانه “نه” گفتن
از طرف دیگر، باید بیاموزیم که لازم نیست به تمام درخواستها یا پیشنهادهایی که به ما ارائه میشود، جواب مثبت بدهیم. باید هنر «محترمانه نهگفتن» را بیاموزیم.
وارن بافت[۲] سرمایهدار بزرگ آمریکایی و از ثروتمندترین مردان جهان در کسبوکار و سرمایهگذاری، ایدههای نابی دارد. وی که از یازدهسالگی وارد دنیای کسبوکار و سرمایهگذاری شده و هیچگاه برای کسب سود یا منفعت، اصول خودش را زیر پا نگذاشته است، میگوید:
«برای موفقیت در زندگی یا کسبوکار، فقط باید چند کار را درست انجام دهی؛ بهشرطی که مرتکب خیلی از کارهای غلط نشوی.»
این جملۀ وارن بافت بسیار کلیدی و راهگشاست. تصمیمگیری دربارۀ اینکه چهکاری انجام ندهیم، بهاندازۀ تصمیمگیری راجع به اینکه چهکاری انجام دهیم، اهمیت دارد. واضحتر بگویم: اگر قصد خروج از وضعیت فعلیمان را داریم، باید هدفمان پیداکردن راهی برای دستکشیدن از بسیاری از کارهای فعلیمان باشد.
اگر ناچار به فعالیتهای مختلفی هستیم، باید بهجای اینکه خودمان را بیشتر درگیر آن فعالیتها کنیم، سیستمی طراحی کنیم که به حضور مستقیم ما وابستگی کمتری داشته باشد. ما نمیتوانیم در همهچیز پیشرفت کنیم. باید بهجای فشارآوردن بر خود، اضافهکاری، داشتن چند شغل یا قبول چند مسئولیت، شرکت در دورههای آموزشی متعدد و… محدودۀ پیشرفتمان را محدود کنیم و فقط روی نقاطی متمرکز شویم که ما را به یکیدو هدف بزرگ یا مأموریتمان نزدیک میکند.
دور خودمان را خلوت کنیم
بهجای شرکت در کلاسهای آموزشی مختلف، مطالعۀ کتابهای متنوع و استفاده از استادان و مشاوران متعدد، روی یک نقطه عمیق شویم؛ یعنی وقتی استادی، مشاوری یا کتابی را یافتیم که مطالبش منطبق با عقاید ماست یا احساس میکنیم صحبتهایش را عمیقاً درک میکنیم، نزد استاد دیگری نرویم.
بهجای شرکت در پنج دورۀ آموزشی مختلف، چند بار در دورۀ آموزشی همان یک استاد شرکت کنیم.
بهجای خواندن چندین کتاب در موضوع دلخواهمان، کتاب خوبی را چند بار بخوانیم، آنقدر که ملکۀ ذهنمان شود و خودمان در آن موضوع، حرفی برای گفتن داشته باشیم.
وقتی از وارن بافت پرسیدند: «چرا روی سهام برخی از صنایع سرمایهگذاری نکردهاید؟» انگشت سبابه و شستش را به هم چسباند و گفت: «این را میبینید؟ این دایرۀ توانمندی من است. من فقط در فرصتهایی شرکت میکنم که در این دایره قرار میگیرند. مسئله این است که این شرکتها در دایرۀ من نمی گنجند.»
باید دایرۀ توانمندی و استعدادها و جوهر وجودی خود را بشناسیم و در همان محدوده عمیق شویم. خود را از اقیانوس ده سانتیمتری دانشمان وارهانیم و بهجای گسترش در سطح، در یک نقطه عمیق شویم.
همچون عقاب باشیم

همچون عقاب باشیم
عقاب بهدنبال لاشه نمیگردد. از بین چند پرنده یا چندین طعمه، یکی را انتخاب میکند، شکاری که از پس آن بربیاید و توانایی حملش را داشته باشد. پس از انتخاب هدف، از فاصلهای دور، دور شکارش میچرخد و نحوۀ حرکت و اطراف شکارش را وارسی میکند؛ سپس لحظۀ مناسبی را برای شیرجهزدن انتخاب میکند.
وقتی بهسمت شکار هجوم میبرد، چشمهایش، بالهایش، چنگالهایش و منقارش در هماهنگی کامل است. سعی میکند در همان حملۀ اول کار را تمام کند. با شتاب زیاد و با تمام وزنش، به نقطۀ حساس شکار ضربه وارد میکند؛ سپس با چنگالهایش او را میرباید و به آسمان میبرد.
آسمان زمینِ بازی عقاب است. اوست که چگونگی جنگ را در آسمان تعیین میکند. اگر شکار در مقام تقابل برآید یا مقاومت کند، کافی است روی سنگها رهایش کند.
قبل از اقدام به تغییر باید اطرافمان را برای تغییر مدیریت کنیم و وقتی تصمیمی برای تحقق یکی از اهداف یا برای ترک یکی از عادات بد گرفتیم، همچون عقاب روی هدفمان متمرکز باشیم. قبل از حرکت و انجام اقدامی، باید ساعتها و روزها هدفمان را وارسی کنیم تا به انسجام ذهنی برسیم. اگر میخواهیم عملی را آغاز کنیم، باید از قبل قوایمان را جمع کرده باشیم و بتوانیم از همان ابتدا، اقدام مؤثری انجام دهیم.
باید بدون تلخبودن، قاطع باشیم.
اگر نتوانیم فضای ذهنی و محیطی را که در آن قرار داریم مدیریت کنیم، احتمال موفقیتمان کاهش مییابد. با طفرهرفتن، کاری از پیش نمیرود. قبل از هر اقدامی در راستای تحقق اهداف جدید یا ترک عادات بد یا کاهش فعالیتهای نوع ب، باید روح مبارزهطلبیمان را فعال کنیم.
باید هدفی را برگزینیم که با توجه به نیروی ذهنی و عوامل محیطی، احساس میکنیم از پس آن برمیآییم. ریشۀ عادتهای بد، بسیار عمیقتر از آن چیزی است که فکر میکنیم. آنها در محل کار و زندگی و محیط ذهنی فعلی ما ریشه دواندهاند و بهراحتی شناسایی نمیشوند. وقتی میخواهیم فعالیت جدیدی انجام دهیم یا علیه عادات منفیمان اقدامی کنیم، باید اطرافشان را خالی کنیم. چون ما شروعکنندۀ اقدام هستیم، ابتکارعمل دست ماست؛ پس جنگ را به زمینی که شناخت کافی از آن داریم، بکشانیم.
از اول صبح که بیدار میشویم، باید ذهنمان تماموکمال روی مهمترین کار یا هدفمان متمرکز باشد. تمرکز و یکپارچگی مثل نخ تسبیح، تمامی عوامل را همراستا میکند و به آن جهت میدهد. با تمرکز و یکپارچگی، توانایی جسمی و ذهنیمان برای حل مشکلات بهطور حیرتانگیزی افزوده میشود.
وقتی با اشتیاق و بهصورت همهجانبه روی هدفمان خیمه میزنیم، آمال و آرزوهای دورودرازمان را از آسمان به روی زمین میآوریم و لباس واقعیتری به آنها میپوشانیم.

وارن بافت مولتی میلیاردری که پایبند اصول اخلاقی و قوانین خودساخته اش است.
برای تحقق اهدافمان، زمانی بهتر از اکنون وجود ندارد. باید در هر موقعیتی که هستیم و با هر ابزاری که در دست داریم، دست به عمل بزنیم. اگر صبحانه میخوریم، ورزش میکنیم یا هر فعالیتی انجام میدهیم، این فعالیت باید نقشی در راستای تحقق هدفمان داشته باشد؛ حتی در اوقات فراغت. خواندن مطلبی، شرکت در مهمانی، گفتوگو با دوستان، گوشدادن به فایل صوتی و حتی سکوت، همه و همه باید با موضوع هدفمان مرتبط باشد؛ چراکه اطلاعات، گفتوگوها، مطالب و اخبار مرتبط با هدف، باعث بهوجودآمدن شبکهای از ایدههای ناب میشود و با مرور آنها در سکوت، فرصتی به ایدههای خیس میدهیم تا خشک شوند و قوام یابند. از طرفی، با این کار، محیط بیرون و فضای ذهنیمان را همراستا میکنیم. باید آهسته ولی پیوسته، در حد توانمان حرکت کنیم. برای تغییرات بزرگ لازم نیست عمل خارقالعادهای انجام دهیم.
وارن بافت میگوید: «هیچوقت سعی نمیکنم از مانع دومتری بپرم. بهدنبال مانع سیسانتیمتری میگردم که بتوانم قدمزنان از روی آن رد شوم.»
ما هم برای تغییرات مثبت، لازم نیست کوهی را جابهجا کنیم. کافی است یکیدو عادت نامطلوب را که در طول شبانهروز زمان یا انرژی زیادی از ما میگیرند، با یکیدو اقدام سازنده در جهت تحقق هدفمان جابهجا کنیم و این اقدام را تکرار کنیم تا ملکۀ ذهنمان شود.
باید گیرندههای مغز را روی اقداماتی که انجام میدهیم و همچنین روی نتایج اقدامات، به حالت فعال درآوریم. چند اقدام مثبت و کوچک، وقتی بهصورت متمرکز و پایدار انجام شوند، موجب شکلگیری جریان قدرتمندی میشوند؛ همچون موسیقی لذتبخشی که با ریتم ملایم، آرامآرام شروع میشود و بهمرور اوج میگیرد و با تمرکز بر آن، گوش ما فعالانه نوای موسیقی را جذب میکند و روح و جسممان با آن همنوا میشود.
باید به اقدامات مثبت، ریتم بدهیم تا ذهنمان بتواند حس خوشایند موفقیت را احساس کند و با آن همنوا شود. باید به موفقیتهای کوچک و روزانه عادت کنیم. شتابدادن به این جریان، انگیزههایمان را افزایش میدهد. برای رسیدن به قلۀ موفقیت، باید موفقیت را عادت خود کنیم و خود را از بند عادات منفی برهانیم. باید همچون عقاب، آزاده و چابک و تیزرو و در اوج باشیم، نه همچون کرکس، مردهخوارِ عادات بدمان یا جیرهخوارِ دسترنج دیگران!
تمرین
فرض کنید یک ساعت شنی دارید که از دو هرم تشکیل شده: هرم بالای ساعت، مهمترین کارهای بیاهمیت یا عادات مخربتان است که زمان زیادی از شما میگیرد یا تأثیر زیادی بر عملکرد شما در سایر اوقات دارد و در هرم پایینی، مهمترین علاقهمندیها یا اهدافی قرار دارد که در کانون توجه شما نیست. چون ۲۴ ساعت شبانهروز ثابت است، اگر بتوانید یکی و تنها یکی از عادات بدتان یا فعالیتهای نوع ب را ترک کنید یا به حداقل برسانید و زمان آن را با یکی از فعالیتهای دلخواه یا اهدافتان جابهجا کنید و در این جابهجایی مداومت کنید، زلزلۀ تغییرات مثبتِ زندگیتان را بهزودی احساس خواهیم کرد.
۱. صادقانه از خود بپرسید: چرا تاکنون به اهدافتان نرسیدهاید؟ چه عواملی حرکت در جهت اهدافتان را کند کرده است؟ بردۀ چیستید؟ هر روز کدام عادات شما را هیپنوتیزم کردهاند و ساعات زیادی از عمرتان را میدزدند؟
۲. ایران را میتوان سرزمین عقابها دانست. بهعلت کوهستانی و بکربودن، میتوان عقابها و شاهینها را در بخشهای زیادی از آسمان ایران یافت. گاهی گردش آنها در آسمان را ملاحظه کنید و از خود بپرسید: چرا پرندۀ پیشرفتتان همچون عقاب، تیزپر و سبکبال نیست؟ چه ویژگیهایی در شما وجود دارد که مانع پیشرفتتان شده است؟ پای پرندۀ پیشرفتتان به کدام زنجیر گره خورده است؟
۳. بهدنبال موانع پیشرفت، خارج از وجودتان نباشید. شما هم خودِ مشکلید و هم راهحل آن. پس از یافتن موانع واقعی پیشرفت، از خودتان بپرسید: چگونه میتوانید آنها را تغییر دهید یا از تأثیرات منفی آنها بر عملکردتان بکاهید؟ چه عوامل دیگری را میتوانید جانشین آنها کنید؟ راهحل این مشکل شاید بسیار ساده باشد، همچون بیدارشدن در صبح زود، یا بسیار پیچیده، مثل تغییر کسبوکار و یا محل زندگیتان.
لطفا مقالات زیر را نیز مطالعه فرمایید:
کلیدهای طلایی برای موفقیت، توسعه فردی و کارآفرینی: کلید اول عشق در کسب وکار
سیستم ارزشی فرد (نقش ارزشها در توسعه فردی)
سایت توسعه فردی، کارآفرینی و توسعه کسب وکار
برگرفته از کتاب از خودآفرینی تا کارآفرینی – سعید مصباح – انتشارات هورمزد.
[۱]. اشو (Osho)، خلاقیت؛ آزادسازی نیروهای درون، راهکارهایی برای یک زندگی جدید، ترجمۀ مرجان فرجی.
[۲]. Warren Edward Buffett وارن ادوارد بافت (به انگلیسی: Warren Edward Buffett) (زادهٔ ۳۰ اوت ۱۹۳۰) سرمایهگذار، اقتصاددان، مدیر اجرایی و نیکوکار آمریکایی است،[۳] او مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره شرکت برکشر هاتاوی است.[۴] و مالکیت شرکتهای گایکو، دیری کوئین و مارس اینکورپوریتد را در اختیار دارد، وارن بافت در آن دوران کارش را با فروش خانه به خانه آدامس، نوشابه کوکاکولا و مجلات هفتگی شروع کرد و مدتی نیز در مغازه پدربزرگش مشغول به کار شد. در ۱۱ سالگی سه سهم شرکت سایتزسرویس را به قیمت هر سهم ۳۷ دلار خرید. پس از مدتی، قیمت هر سهم به ۲۷ دلار کاهش یافت. وی دست نگه داشت و پس از مدتی هر سهم را ۴۰ دلار فروخت؛ ولی سیر صعودی قیمت سهام مذکور ادامه یافت و به ۵۰۰ دلار رسید. این تجربه سپس به یکی از بزرگترین درسهای سرمایهگذاری وارن بافت تبدیل شد. منبع:ویکیپدیا

1 دیدگاه
پینگ کردن: کلیدهای طلایی توسعه فردی، کارآفرینی و توسعه کسب وکار: کلید3 با تونلهای هوایی اوج بگیرید- ایجاد شبکه اجتماعی و تعامل با دیگران - اندیشکاران