در این مقاله برای مشاهده سایهها و شناسایی استعدادها، نقاط قوت و ضعف خود به سراغ دیگران می رویم . با بهره گیری از ابزاری که دبی فورد ارائه می دهد با مطالعه رفتار و واکاوی واکنشهای دیگران پی به مشکلات یا توانمندیهای خود می بریم. این ابزار بسیار راحت و کاربردی است و ما را با نیمه دیگر وجودمان که از آن بیخبریم یا باورش نداریم آشنا می کند. لطفاً همراهمان باشید:
پیشنهاد میشود به منظور آشنایی با اصطلاحات سایه ها، استعدادهای درونی و قبل از مطالعه این مطلب، مقالات زیر را مطالعه فرمایید:
۱- شناسایی سایهها و استعدادهای درونی: داستان شاهزاده و زندانی
۲- شناسایی سایههای درونی- ابزار ۱ تفسیر خوابها و رویاها
۳- شناسایی سایهها و استعدادهای درونی- ابزار ۲ : صفحات صبحگاهی
تاثیر دیگران بر ما
دبی فورد [۱] در کتاب در کتاب نیمه تاریک وجود[۲] برای شناسایی خصوصیاتی که آنها را در خود انکار میکنیم و مشاهدۀ سایههای درونمان، راهکار جالبی میدهد: تجسم کنید صدها خروجی الکتریکی روی سینۀ خود داریم و هر خروجی نشانۀ ویژگی خاصی است. ویژگیهایی که آنها را پذیرفتهایم، درپوش دارند و ازاینرو ایمناند و اتصالی نمیکنند؛ اما ویژگیهایی که ما را ناراحت میکنند و هنوز پذیرای آنها نیستیم، بار الکتریکی دارند و بهمحض اینکه با افرادی روبهرو میشویم که یکی از این ویژگیهای را نشان میدهند، مانند این است که دوشاخۀ آنها به ما وصل شود: بهشدت در ما تأثیر میگذارند.
مثلاً اگر خشم را در خود انکار میکنیم یا از آن ناراحتیم، افراد تندخو را به زندگیمان جلب میکنیم. احساس خشم سرکوبشدۀ ما موجب میشود تندخویی اطرافیانمان را ببینیم.
بهنظر دبی فورد: «مردم آنچه را در درون ماست، به ما منعکس میکنند؛ زیرا ناآگاهانه همین را از آنها میخواهیم و ازاینروست که رویدادها و شخصیتهای خاصی بارها و بارها در زندگی ما پدیدار میشوند.»
ما همیشه از نقد واقعبینانۀ خودمان شانه خالی میکنیم. ضربالمثلی میگوید گذشتهها گذشته است. به همین راحتی، خیلی از واقعیتها را به دست فراموشی میسپاریم یا سعی میکنیم برخی از جنبهها یا خصوصیتهایمان را رد یا انکار کنیم. برعکس، گذشتهها نگذشته است. تمام گذشتهها موبهمو در ما ثبت است. لحظهبهلحظه و دمبهدمِ گذشته و حال و آیندۀ ما با هم اتصال و ارتباط دارد.
آنچه انجام میدهیم، کلامی که بر زبان میرانیم، احساسی که دربارۀ شخص یا موضوعی داریم، تصادفی نیست؛ هرچند شاید علت آن را ندانیم. گذشتۀ ما همچون گلولۀ برفی است که از قلۀ کوه به پایین میآید. هرچه را سر راهش قرار دارد، به خود میچسباند و با خود میآورد. وقتی به پایین میرسد، هرچند سطحش سفید است، غیر از برف، سنگریزه و چوب و برگ و آدامس و هرچیز دیگری را که سر راهش قرار گرفته بوده، بههمراه دارد و با دیدن محتویاتش میتوانیم بگوییم که از چه مسیری عبور کرده است.
یکی از راههایی که بهسرعت و دقیق ما را با جنبههای پنهانمان روبهرو میکند، رفتارمان در واکنش به دیگران است؛ چه جنبههای مثبت و چه جنبههای منفی.
مشاهدۀ سایه خود در دیگران

مشاهدۀ سایه خود در دیگران
باید به عکسالعملهای رفتاری خود در برابر دیگران دقت کنیم؛ مخصوصاً وقتی دربارۀ کسی یا چیزی بهشدت عکسالعمل نشان میدهیم. اینجا جایی است که پیل الکتریکی ما درپوش ندارد و باعث اتصال یا جرقۀ شدید میشود.
هنگامی که بهشدت کسی را تحسین یا تقبیح میکنیم، در واقع بهصورت ناخودآگاه داریم سایهها یا جنبههای پنهان خود را پیدا میکنیم. اگر عظمت یا استعداد فردی را تحسین میکنیم، آنچه میبینیم، عظمت و استعداد خودمان است؛ چراکه اگر آن خصلت را نداشتیم، جذبش نمیشدیم. برعکس، اگر از تکبر کسی دلخوریم، مطمئناً لایههای پنهانمان سرشار از غرور است؛ اما بهدلایلی آن را در لایههای زیرین خود پنهان ساختهایم و فراموشش کردهایم.
عرفای ما این نکته را بارها و بارها تاثیر دیگران برما را خاطرنشان کرده اند. به عنوان نمونه مولوی می فرماید:[۳]
پس مادام که در خود دردی و پشیمانی میبینی، دلیل عنایت و دوستی حق است. اگر در برادر خود عیب میبینی، آن عیب در توست که در او میبینی.
عالم همچنین آینه است: نقش خود را در او میبینی که: اَلْمُؤْمِنُ مِرآهُ الْمُؤْمِنِ.[۴] آن عیب را از خود جدا کن؛ زیرا آنچه از او میرنجی، از خود میرنجی.
گفت پیلی را آوردند بر سرچشمهای که آب خورد. خود را در آب میدید و میرمید. او میپنداشت که از دیگری میرمد، نمیدانست که از خود میرمد. همۀ اخلاق بد از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کبر، چون در توست نمیرنجی؛ چون آن را در دیگری میبینی، میرمی و میرنجی.
همچنین اخلاق چون گرههاست و دمبلهاست: چون در اوست، از آن نمیرنجد و بر دیگری چون اندکی از آن ببیند، برنجد و نفرت گیرد. همچنان تو از او میرمی، او را نیز معذور میدار اگر از تو برمد و برنجد. رنجش تو عذر اوست؛ زیرا رنج تو از دیدن آن است و او نیز همان میبیند که نگفت اَلْمُؤْمِنُ مِرآهُ اَلْکَافِرِ؛ زیراکه کافر را نه آن است که مرآت[۵] نیست؛ اِلاّ از مرآت خود خبر ندارد.
سایه ها، تیرگیها و افکار منفی، جان را تیره میکنند؛ انگار به دود یا رنگ تبدیل میشوند و بر چشم جان مینشینند. با نشستن غبار تیرگی، چشم جان دیگر حقیقتبین نمیشود و نمیتواند حقایق عالم را درک کند. باید خود را بپالایید.
شما زارع مزرعۀ خویشتنید. اگر نتوانید هوسهایتان را هرس کنید، اگر نتوانید فکر و ذهن و حواس پنجگانهتان را از تیرگیها و خیالهای فاسد برهانید، اگر نتوانید شاهزاده های زندانی شده در سیاهچالهای درونتان را کشف و آزاد کنید به آرامش نمیرسید. در فضای دلهره و آشوب، تغییری ایجاد نخواهد شد و مزرعۀ وجودتان هیچ محصول قابلی نخواهد داد. سایه ها،افکار پست و خیالهای فاسد همچون سم مهلک است. قطراتی از آن کافی است که آب مزرعۀ وجودتان را آلوده کند و مزرعۀ وجودتان را بپژمرد. باید حواستان باشد که دفتر وجودتان را چگونه مینگارید.
دفتر حق است دل، بهحق بنگارش نیست روا پر نقوش باطله باشد (علامه حسنزادۀ آملی)
ژوزف مورفی در کتاب روح و آرامش درون، بهخوبی نقش پاکی و تعادل در تعالی انسان را به تصور کشیده است. او میگوید: «انسان به این دنیا نیامده که گرد پستیها بگردد و به آنچه خوار و بیمقدار است، دل ببندد. باید برای خود هدفی والا در نظر گرفت و برای مسائل سطحی، ارزش بیش از اندازه قائل نشد.»
تیرگیها و افکار منفی، همچون سوراخها و حفرههایی است که باعث بههدررفتن انرژی ذهن میشود. تا نتوانیم پنچری ذهنمان را بگیریم، قادر به پرواز نخواهیم بود. تمام انرژی و انگیزههایمان از همان روزنهها به هدر میرود و آنچه برایمان میماند، احساس خستگی و ناتوانی است.
دستاوردهای بزرگ بشر حاصل ذهنهایی بزرگ و طوفانی است. ذهنهای ضعیف، اگر منجر به بروز فاجعه نشوند، حداقل عملکردهای ضعیف به بار میآورند. با اضطراب نفس و پریشانخاطری، امری به وقوع نمیپیوندد. تا زمانی که به آرامش نرسیده باشیم، نبوغ و خلاقیتمان به کار نخواهد افتاد و موفقیت همچون ماهی از دستانمان لیز خواهد خورد.
برای شناسایی سایه های درونی و تیرگیهای وجودمان و همچنین برای شناسایی استعدادها و روشناییهای وجودمان که باورش نداریم می توانیم یا استفاده از این ابزار از دیگران کمک بگیریم. فقط کافی است رفتارمان با دیگران را با دقت بیشتری زیرنظر بگیریم. نقاطی که بر اثر رفتار، گفتار یا عملکرد دیگران، ما را بهشدت خشمگین و متأثر و عصبی میسازد یا برعکس، هرآنچه را در دیگران دوست داریم یا ما را به هیجان میآورد، در نظر آوریم. ما بهطور ناخودآگاه این افراد را به زندگی خود جلب میکنیم تا بتوانیم آن جنبهای را که طرد کرده بودیم یا دستنیافتنی میپنداشتیم، تجربه و درک کنیم.
بهجای فرافکنی،[۶] باید آنچه را از آنِ دیگران میدانیم و به دیگران نسبت میدهیم، پس بگیریم و به خودمان بیفزاییم. این خصوصیات، همان شاهزادگانی هستند که آنها را به سیاهچال انداختهایم. (داستان شاهزاده و زندانی) وقتی خصوصیاتی را که مدتها از خود نفی کردهایم یا در دیگران دیدهایم، در خودمان بپذیریم، به این معناست که با آن خصوصیت به صلح رسیدهایم و وقتی با خودمان به صلح برسیم، با جهان بیرونی و دیگران به صلح میرسیم.
به عقیدهی دبی فورد تنها پس از اینکه با سایههای خود آشتی کنیم، زندگیمان به سان کرمی از پیلهی خود بیرون میآید و به پروانهای دلچسب و زیبا تبدیل میشود و در این صورت است که میتوانیم به آن زندگی که آرزوی آن را داریم دست یابیم. یکپارچهشدن با سایه تاثیری بنیادی در بازشناسی عمیقتر زندگی معنوی ما برایمان به همراه دارد. به نظر دبی فورد بسیاری از ما از نگاهکردن به درونمان هراس داریم و این ترس و هراس باعث شده است که دیوارهای بلندی بنا کنیم تا دیگر خود درونمان را به یاد نیاوریم.
برای انجام این کار، چند تمرین پیشنهاد میدهم.
تمرین کشف سایه ها
۱. به والدین، فرزندان، اقوام، آشنایان و دوستانتان دقت کنید. ببینید کدامیک از جنبههای شخصیتی و رفتاری آنها را تحسین میکنید. کدامیک از ویژگیهای ایشان شما را ناراحت میکند. بدترین ویژگیها و بهترین ویژگیهایشان را لیست کنید. تحلیل کنید به چه دلیل از این ویژگی منزجرید یا تحسینش میکنید.
۲. آیا تابهحال از کسانی متنفر بودهاید یا کسانی را بیش از حد ستایش کردهاید؟ مهمترین ویژگیهایی را بنویسید که تحسین میکنید یا از آنها نفرت دارید. حال بر اساس یکی از ویژگیهایی که شناسایی کردهاید، خود را بهجای شخصی بگذارید که در شما احساس نفرت و انزجار ایجاد کرده است. ببینید در چه موقعیتی این رفتار از شما سر میزند یا در چه موقعیتی آن ویژگی را از خود نشان میدهید.
مثلاً فرض کنید از رئیستان خوشتان نمیآید و از او وحشت دارید. متوجه میشوید دلیل این تنفر، عصبانیت و پرخاشگری اوست. باید گذشتۀ خود را بکاوید و ببینید خودتان در چه اوقاتی عصبی و پرخاشگر بودهاید. آیا تاکنون این حالت به شما دست داده است؟ یا در آینده ممکن است به آن دست بزنید؟ اگر ویژگی پرخاشگری را در خود بپذیرید، نباید از شخص پرخاشگر احساس ترس یا انزجار کنید. با خودتان بیندیشید که عصبیت یا پرخاشگری چه آثار مفیدی برایتان دارد.
شاید عصبانیت بتواند همچون آتشی، از شما در برابر حملات بیگانگان محافظت کند. شاید عصبانیت بتواند حقانیتتان را به دیگران اعلام کند. مهم این است که بتوانید دریابید از این ابزارِ پرخاشگری، کی و به چه منظوری باید استفاده کنید. در این صورت، این ابزار را موهبتی میدانید که به شما اعطا شده است.
به خودتان بقبولانید که عصبانی یا پرخاشگر هستید. سعی کنید این بخش از وجودتان را بپذیرید. سعی کنید شاهزادۀ پرخاشگری را از سیاهچال درونتان بیرون بیاورید و بهجای تحقیر و انکار، لباسی از جنس شکوه بر تنش بپوشانید. با پذیرش هر ویژگی در خود، دیگر با افراد دارای آن ویژگی اتصالی نخواهید کرد و به این ترتیب، از افراد کم و کمتری متنفر خواهید بود. هرچه ویژگیهای بیشتری را در خود پذیرا باشید، دنیای درون و بیرونتان بیشتر وسعت خواهد یافت.
به لیست ویژگیهای مثبت و منفی در تمرین ۱ و ۲ برگردید و برای تکتک ویژگیها، مراحل فوق را تکرار کنید. شاید با بعضی از ویژگیها نتوانید کنار بیایید. در این صورت، کنارآمدن با آنها را به ضمیر ناخودآگاهتان بسپارید. به فصل قبل برگردید. در قسمت صفحات صبحگاهی، شرح دادم که چگونه میتوانید از این صفحات بهعنوان جلسۀ دلجویی از سایهها یا عوامل منفی درونی استفاده کنید.
۳. فهرستی از توصیههایی که به دیگران میکنید، تهیه کنید. برای اینکه زندگی دیگران بهبود یابد، چه پیشنهادهایی به ایشان دارید؟ آیا این توصیهها برای خودتان هم مناسب است؟
برگرفته از کتاب از خودآفرینی تا کارآفرینی – سعید مصباح – انتشارات هورمزد
پیشنهاد میشود به منظور آشنایی با اصطلاحات سایه ها، استعدادهای درونی ، مقالات زیر را مطالعه فرمایید:
۱- شناسایی سایهها و استعدادهای درونی: داستان شاهزاده و زندانی
۲- شناسایی سایههای درونی- ابزار ۱ تفسیر خوابها و رویاها
۳- شناسایی سایهها و استعدادهای درونی- ابزار ۲ : صفحات صبحگاهی
۴- راهکارهایی برای بهبود تصمیم گیری، ارزش آفرینی و خلق کسب و کار موفق
سایت اندیشکاران
توسعه فردی، توسعه کسب وکار و کارآفرینی
پاورقی:

[۱]،دبی فورد (۱ اکتبر ۱۹۵۵ – ۱۷ فوریه ۲۰۱۳) نویسنده، مدرس، معلم و سخنران شناخته شده آمریکایی است، بیشترین شهرت او برای کتاب نیمه تاریک، جویندگان نور (به انگلیسی: The Dark Side of the Light Chasers) است که توسط نیویورک تایمز در سال ۱۹۹۸ با هدف کمک به خوانندگان خود در غلبه بر سایه فردی با کمک روانشناسی مدرن و دستورالعملهای معنوی به چاپ رسیدهاست.
[۲]. کتاب نیمه تاریک وجود: دبی فورد در این کتاب خوانندگان را تشویق میکند تا نیمهی تاریک خود را (بخشهایی از خودشان که ممکن است انکار کرده یا رد کرده باشند) بهعنوان وسیلهای برای بازیابی قدرت شخصی خود در آغوش بگیرند. این کتاب، اثری تاملبرانگیز است که ابزارهای عملی زندگی رضایتبخشتر را به خوانندگان ارائه میدهد. دبی فورد در این کتاب بیان میکند به جای پنهانکردن سایهها و سرکوب آنها، لازم است بخشهایی را که از روبهروشدن با آنها هراسانیم ببینیم و بپذیریم که این جنبهها نیز به ما تعلق دارند.
[۳]. فیه ما فیه، فصل ۵.
[۴]. مؤمن آینۀ مؤمن است.
[۵]. مرآت: آینه.
[۶]. فرافکنی نسبتدادن غیرارادی رفتار ناآگاهانۀ خود به دیگران است.
