تصمیمگیری شهودی چیست؟ در این مقاله به این موضوع می پردازیم که رهبران و مدیران شرکتها چقدر می توانند به تصمیم گیری شهودی خود اطمینان کنند؟ یکی از مهمترین سوالاتی که رهبران با آن مواجه هستند این است که چه موقع باید به قدرت شهودی خود اعتماد کنند. این همان مسالهای است که در گفتوگویی میان دانیال کاهنمان، دارنده جایزه نوبل و روانشناسی به نام گری کلین به آن اشاره شده است.
بصیرت یا شهود و تاثیر آن در تصمیم گیری؟

بصیرت یا شهود و تاثیر آن در تصمیم گیری
احساسات جنبۀ غیراستدلالی و غیرمنطقی تفکر است. این بعد به تفکر ما شکل میدهد و درجۀ عمل ما را مشخص میکند. گاهی علت ناتوانیمان در تصمیمگیریها یا انفعال ما، نبود اطلاعات، فقدان هدف، کمبود دانش یا بیتجربگی نیست. گاهی حس و انگیزۀ خوبی دربارۀ اجرای تصمیم نداریم.
مثلاً میدانیم نباید سیگار بکشیم، فحش بدهیم، غذاهای چرب و مضر بخوریم، وقتمان را بهبطالت بگذرانیم و اسیر خیلی از سایههایی بشویم که در فصل قبل شناسایی کردیم؛ اما همچنان ادامه میدهیم. چرا؟ چون حس بهتری به ما میدهد. چرا چیزی را که میدانیم باید انجام بدهیم ، انجام نمیدهیم؟ چون حس خوبی دربارۀ آن نداریم. احساس بهتنهایی میتواند نتیجۀ ذهن منطقی را وتو کند و باعث عملی مخالف با ذهن منطقیمان شود.
باور عموم بر این است که احساسات جزو تفکر نیست یا در امتداد آن است؛ اما قدرت احساسات بسیار بیشتر از این حرفهاست. ما بهواسطۀ احساساتمان بهسمت انجام کاری میرویم. به همین دلیل میگوییم که احساس درجۀ عمل ما را مشخص میکند.
صِرف دانستن اینکه چطور یک رفتار را تغییر دهیم یا تجارب گذشتۀ ما و حتی هدفها و ارزشهایی که برای خود تعیین میکنیم، رفتار ما را تغییر نمیدهد. بدون آوردن بُعد احساس، در بازی شکست میخوریم. دامنۀ احساسات و تأثیر آن در تصمیمگیری بسیار گسترده است. احساسات بهغیر از حواس پنجگانه و غرایز، شامل بصیرت و الهام و دریافتهای قلبی هم میشود. الهام و بصیرت معانی نزدیک به هم دارد.
بصیرت غیر از حواس پنجگانه است یا شاید بتوان آن را حس ششم دانست. این حس راهنمای بسیاری از تاجران و فرماندهان و کارآگاهان است. مثلاً وقتی میگوییم فلانی شمّ تجاری خوبی دارد یا فلانی بوی پول را میشنود، به این معناست که این فرد قوۀ تشخیص خود را در خریدوفروش یا شناسایی روندهای مالی پرورش داده است که باعث شناسایی و تشخیص بموقع فرصتها و واکنش مناسب وی میشود. در این حالت، تجارب متعدد و متراکم یا موروثی بهصورت بینش و حس خاصی در او متجلی شده است.
در حکمت شرقی و عرفان اسلامی، یکی از راههای دریافت حقایق، دریافت باطنی یا دریافت قلبی است که به آن «الهام» میگویند. دریافت باطنی را میتوان نوعی روشنشدن ناگهانی دانست؛ یعنی از موضوعی که قبلاً بهصورت دیگری درک میشد، برداشت و مفهوم متفاوتی پیدا کنیم. دریافت باطنی مانند رعدوبرق در شب تاریک است که در یک لحظه تمام منظرۀ دیدمان همچون روز، روشن میشود و بهوضوح میتوانیم هرچه را در وسعت دیدمان قرار دارد، مشاهده کنیم.
«دریافت» واژۀ کلیدی است. هم در دریافت باطنی و هم در دریافت از طریق حواس پنجگانه، چیزی دریافت میشود؛ اما تفاوت در روش دریافت است. در دریافت از طریق حواس پنجگانه، با مشاهده و برخورد با مسائل گوناگون از راه حواس پنجگانه و تکرار آنها از راه آزمایش و نتیجهگیری، به مطالب و کلیات عقلی و در نهایت به یک قاعدۀ کلی میرسیم؛ اما دریافتهای دل (دریافتهای باطنی) همیشه در یک لحظه اتفاق میافتد و وسیع و فراگیر است و بدون پیشینۀ قبلی، در یک لحظه کل مطلب دستگیرمان میشود.
دریافتهای باطنی یکی از دروازههای مهم حکمت است. انکارکردن یا نکردن اینگونه دریافتها و نحوۀ تعامل دریافتهای باطنی با دریافتهای عقلی، مسئلهای است بهقدمت تاریخ که اساس تفاوت فلسفه غرب و شرق است.[۱]
همان گونه که اشاره کردم، گسترۀ ذهن احساسی بسیار وسیع است. ذهن احساسی سه بازوی اصلی دارد:
۱. احساسات و حواس پنجگانه؛
۲.بصیرت یا شمّ خاص (حس ششم)؛
۳. دریافتهای قلبی یا آنی.
این سه بازو برای ارائۀ راهحلهای خلاقانه و رفع مشکلات احساسی به کار میرود. عصبانیت، تنبلی، وسواس و هر مشکلی در نفس و خویشتنداری، مشکلات احساسی است. ذهن منطقی قادر به حلکردن این مشکلات نیست؛ بنابراین گاهی که سردرگم و بیانگیزهایم، احساس شادی نداریم، در برنامههایمان شکست میخوریم و هرچه میرویم به مقصد نمیرسیم، در حال پیمودن راهی اشتباه هستیم که ذهن احساسی با زبان الکنش به ما اخطار میدهد؛
اما در بسیاری از اوقات قادر به فهم پیامهای مخابرهشده از سوی این ذهن نیستیم. مسائل احساسی راهحلهای احساسی دارند، نه منطقی. حال اگر بخواهیم بر اساس بازوهای سه گانه احساسمان نسبت به حل مسئله اقدام کنیم در واقع از نوعی تصمیم گیری شهودی بهره می بریم.
یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش بگذار که دل حل بکند مسئلهها را (محمدعلی بهمنی)
تصمیمگیری شهودی چیست؟
تصمیم گیری شهودی، فرآیند تصمیم گیری بر اساس احساسات، بصیرت و تجربه است. در این نوع تصمیم گیری، فرد از منطق و استدلال عقلانی استفاده نمی کند، بلکه به نوعی درک درونی و حسی به تصمیم خود می رسد. تصمیم گیری شهودی می تواند در شرایطی که اطلاعات کافی برای تصمیم گیری منطقی وجود ندارد، یا زمانی که تصمیم گیری باید سریع و فوری انجام شود، مفید باشد. همچنین، در مواردی که تصمیم گیری مستلزم در نظر گرفتن عوامل غیرقابل اندازه گیری یا کیفی است، تصمیم گیری شهودی می تواند کمک کننده باشد.
تحقیقات ما پیرامون تصمیمات ضعیف و پراشتباه، نشان میدهد که رهبران نمیتوانند از تاثیر قدرت شهودی بر قضاوتهای خود اجتناب کنند. کاری که آنها میتوانند انجام دهند این است که موقعیتی را که ممکن است در آن مغرضانه عمل کنند، شناسایی نمایند و به تقویت فرآیند تصمیمگیری جهت کاهش ریسک بپردازند.
مدیران اجرایی باید به قدرت شهودی خود اعتماد کنند، البته پیش از آن باید ۴ آزمایش را پشت سر بگذارند. قدرت شهود به تجربیات بسیار ما به صورتی ترکیبی دسترسی پیدا میکند و بر این اساس ما ممکن است بدون هیچ گونه توجه منطقی و آگاهانهای، تصمیم بگیریم و وارد عمل شویم.

تصمیمگیری شهودی
موقعیتی را در نظر بگیرید که ما در حال رانندگی به صورت تصادفی خط ممتد جادهای را رد میکنیم یا ماشینی را میبینیم که به صورت غیرمنتظره سر پیچ جلوی ما میپیچد. در این موقعیتها چگونه واکنش نشان میدهیم؟ پیش از آنکه ما حتی فرصت فکر کردن به اینکه چه واکنشی مناسب است داشته باشیم، بدنمان آگاهی خود را به دست میآورد، حرکت میکند و ما فرمان را میچرخانیم.
مغز زمانی که ما تصمیمات دیگر را میگیریم نیز به همین روش عمل میکند.
در واقع، آخرین یافتهها در علم اعصاب نشان میدهد که قضاوتهای ما بیش از آنکه بر پایه توجه به نکات مثبت و منفی و منطقی باشد، بر اساس احساسات و خاطرات ما میباشد: ما غالبا قبل از اینکه از هرگونه اندیشهای در ذهنمان داشته باشیم، شروع به حس کردن چیزی میکنیم.
در این مورد میتوان به اظهارنظر اخیر یکی از همکاران اندیشمند، اشاره نمود: «من نمیتوانم یک اشتباه منطقی در گفتههای شما بیابم؛ ولی از قبول کردن آنها حس بدی به من دست میدهد.»
از آنجا که احساسات مثبت و منفی تاثیرات عمیقی بر ضمیر ناخوداگاه ما میگذارد، بها دادن به این ذهنیت که رهبران هیچ گاه نباید به شهود خود اطمینان کنند و باید منحصرا بر اساس تحلیلهای منطقی و عینی تصمیمگیری کنند، وسوسهانگیز است؛ ولی این پیشنهاد، این واقعیت را که ما به هیچ وجه نمیتوانیم از تاثیر قدرت شهودی و احساسات خود چشمپوشی کنیم، در نظر نمیگیرد.
احساسات بر تصویری که از موقعیت در ذهن ما تشکیل میشود تاثیر میگذارند، بر گزینههایی که ما برای تحلیل کردن انتخاب میکنیم، تاثیر میگذارند، ما را تشویق میکنند که در یک زمینه نسبت به دیگر زمینهها اطلاعات بیشتری گردآوری کنیم و بالاخره آنها بر روی وقت و تلاشی که ما صرف تصمیمگیری میکنیم نیز تاثیر میگذارند.
به بیان دیگر هر چقدر هم که ما سعی کنیم منطقی و تحلیلگرا باشیم، احساسات به فرآیند تصمیمگیری ما نفوذ میکنند.
این بدان معنا است که ما برای مطمئن شدن از بیطرفانه بودن تصمیماتمان، ابتدا باید بدانیم که چه هنگام میتوانیم به احساسات خود اطمینان کنیم و چه موقع این احساسات و تجربیات مناسب هستند.
همانگونه که گفته شد، در این رابطه چهار آزمایش وجود دارد:
چهار آزمایش برای اطمینان به تصمیم گیری شهودی
آزمایش آشنا بودن: آیا ما موقعیتهای یکسان و مشابه را بارها تجربه کردهایم؟
آشنا بودن به این دلیل از اهمیت برخوردار است که ضمیر ناخوداگاه بر اساس تشخیص الگوها عمل میکند. اگر ما درباره موضوعی، خاطرات بسیاری برای بررسی کردن داشته باشیم، احتمال اینکه قضاوت درستی داشته باشیم بیشتر خواهد بود. به همین دلیل، استادان شطرنج میتوانند در مدت زمانی کمتر از شش ثانیه مهرهای را حرکت دهند. «مناسب بودن» واژه کلیدی است؛ چراکه بسیاری از تصمیمات فاجعهآمیز بر اساس تجربیاتی است که بعدا معلوم میشود گمراهکننده بودهاند.
به عنوان مثال، تصمیمی که جنرال متیو برادریک ، یکی از افسران دپارتمان امنیت ملی ایالات متحده در مورد به تاخیر انداختن اقدام به پاسخگویی فدرال به توفان کاترینا گرفت. (مترجم: توفانی که در سال ۲۰۰۵ در فلوریدای جنوبی اتفاق افتاد و در آن نزدیک به ۲۰۰۰ نفر جان خود را از دست دادند.)
روش قضاوت در مورد آشنایی این است که تردیدهای اصلی را در یک موقعیت بررسی کنیم و به این توجه کنیم که آیا تجربه کافی برای قضاوت درست درباره آنها را داریم؟ تردیدهایی که برادریک با آنها مواجه بود، عبارت بودند از اینکه آیا دیوارهای حفاظتی ترک خورده بودند یا خیر و خطر، مردم نیو اورلئانز (New Orleans) را تا چه حد تهدید میکرد.
متاسفانه تجربه قبلی او با توفانها، در شهرهایی با ارتفاعی بیش از سطح دریا بود. این تجربه مبنی بر صبر کردن برای جمعآوری اطلاعات از منطقه به فاجعه انجامید.
ما میتوانیم فهرستی از تردیدها تهیه کنیم و در هر مورد بررسی کنیم که آیا تجربه کافی برای تصمیمگیری را داریم یا خیر.
آزمایش بازخورد: آیا ما در موقعیتهای پیشین بازخورد قابل اطمینانی گرفتهایم؟
تجربیات پیشین تنها در صورتی میتوانند برای ما مفید واقع شوند که ما از آنها درسهای درستی آموخته باشیم. وقتی ما تصمیمی میگیریم، مغز ما آن را با یک احساس خوشایند تگ (Tag) میزند و آن را به عنوان یک قضاوت خوب ثبت میکند.
بنابراین اگر بازخورد قابل اعتمادی نداشته باشیم، ممکن است تگهای احساسیمابه ما بگویند که قضاوتهای گذشته ما درست بودهاند، بهرغم اینکه بررسیهای عینی، آنها را نادرست ارزیابی میکنند.
به عنوان مثال اگر پیش از آنکه تاثیر تصمیمی که گرفتهایم روشن شود شغلمان را عوض کنیم یا افرادی داخل سازمان باشند که اطلاعاتی را که به دست ما میرسد، فیلتر کنند و از رسیدن خبرهای بد به ما جلوگیری کنند، ممکن است نتوانیم بازخوردی را که به آن نیاز داریم، به دست آوریم.
آزمایش احساسات اندازهگیری شده:
آیا احساساتی که ما در موقعیتهای مشابه و مرتبط تجربه کردهایم، اندازهگیری شدهاند؟
به تمام خاطرات ما برچسب احساسات خورده است؛ اما برخی از آنها پررنگتر هستند. اگر یک موقعیت احساسات بسیار عمیقی را در ذهن تداعی کند، ممکن است قضاوت ما خدشهدار شود. دانستن این موضوع که سگها میتوانند گاز بگیرند از روی تجربه شخصی، با تجربه شکآور و ناراحتکنندهای که از دوران کودکی برای مدت طولانی در ذهن میماند، متفاوت است.
مورد اول به شما کمک خواهد کرد که با سگها تعامل کنید. مورد دوم باعث میشود شما از سگهایی که برخورد بسیار دوستانهای دارند نیز وحشت داشته باشید.
به مثالی از یک عملکرد صحیح توجه کنید: رییس یک هیاتمدیره، زمانی که در شرکت قبلی خود مشغول کار بود، متحمل ضرر سنگینی در کسب و کاری در کشور روسیه شده بود. این تجربه ناخوشایند، او را در رابطه با دادن پیشنهاد توسعه کسب و کار به روسیه، بسیار محتاط کرد. او همچنین متوجه شد تجربهای که داشته است ممکن است قضاوت او را مغرضانه کرده باشد. او احساس کرد مجبور است نگرانیهای خود را با هیاتمدیره در میان بگذارد و سپس از آنها خواست که تصمیم نهایی را اتخاذ کنند.
تست استقلال: احتمال اینکه هر گونه تمایلات و وابستگیهای شخصی بر روی ما تاثیر بگذارد چقدر است؟
اگر در حال تصمیمگیری درباره انتخاب محل دفتر کار یک سازمان بین دو گزینه هستیم و یکی از آنها برای شخص ما بسیار راحتتر است، باید خیلی محتاطانه عمل کنیم. ضمیر ناخودآگاه ما برای محل راحتتر، تگهای احساسی مثبتتری خواهد داشت. به همین دلیل است که در یک اقدام استاندارد در زمان تصمیمگیری در مورد موضوعی خاص، از اعضای هیاتمدیرهای که در آن مورد منفعت شخصیشان دخیل است، درخواست میشود که جلسه را ترک نمایند یا در رایگیری شرکت نکنند.
همچنین به همین دلیل ما از کنایه «بوقلمون به کریسمس رای نمیدهد» خوشمان میآید.
اگر یک موقعیت حتی در یکی از این آزمایشات جواب ندهد، ما باید فرآیند تصمیمگیری خود را در جهت کاهش ریسک خروجی نامطلوب تقویت کنیم.
معمولا سه روش برای انجام این کار وجود دارد که عبارتند از: حکمرانی قویتر، جمعآوری تجربیات و دادههای بیشتر، گفتوگوها و چالشهای بیشتر. اغلب اوقات، حکمرانی قدرتمند به شکل رییسی که میتواند تصمیمی را که به نظرش درست نمیآید تغییر دهد، بهترین سوپاپ اطمینان است؛ اما ایجاد یک فرآیند حکمرانی قوی ممکن است بسیار دشوار باشد و نگهداری آن نیز پرهزینه است.
بنابراین معمولا بهصرفهتر است که به دنبال سوپاپهای اطمینانی بر پایه دادهها و تجربهها یا گفتوگوها و چالشها باشیم.
جمع بندی:
دریافتیم که ذهن منطقی یک پای تفکر و ذهن احساسی و شهود پای دیگر تفکر است و در تصمیم گیریهای خودمان باید این دو ذهن را درگیر کنیم اما اینکه چقدر می توان بر تصمیمات شهودیمان اطمینان کرد باید آن را در بوته آزمایش گذاشت. کارآگاه خبرهای که در تعقیب مجرم است، ناخودآگاه میداند کدام مسیر را پیش بگیرد. در این حالت، اگر از او بپرسیم: «چرا فلان مسیر را انتخاب کردهای یا از کجا میدانستی که فلانی در آنجا پنهان شده است؟» دلیل و منطق خاصی برای تصمیمش ندارد.
هریک از ما هم در زمینهای، نوعی حس ششم داریم؛ اما چگونه میتوانیم به این حس اعتماد کنیم؟ راهحل در بهبازیگرفتن محتاطانۀ این حس در فرایند تصمیمگیریمان است. چنین حسها یا دریافتهایی لزوماً درست نیست؛ اما اگر تعداد دفعات درستبودن آنها بیش از اشتباهبودنشان باشد، نتیجۀ کلی مثبت است و میتوان با درنظرگرفتن احتمال خطا، از آن استفاده کرد؛
شبیه برخورد با یک مشاور یا یک پزشک. اگر این مشاور قابلاعتماد بود و قبلاً تشخیص و پیشنهاد خوبی داده بود، میتوانیم به نصایح او توجه کنیم؛ اما تصور اینکه این حسها جنبههای مقدس و اسرارآمیز دارد و بنابراین هیچ خطایی ندارد، بسیار خطرناک است.
منابع:
- کتاب “از خود آفرینی تا کارآفرینی”- سعید مصباح انتشارات هورمزد
- کتاب “دوباره بیندیشید: چگونه رهبران خوب تصمیمات نامناسب اتخاذ میکنند و شما چگونه از این رویداد اجتناب کنید” – اندرو کمپل (Andrew Campbell) و جو وایتهد (Jo Whitehead)
- مقدمه کتاب شرح الاسفار الاربعه. علامه حسن حسن زاده آملی
[۱]. بر اساس دیدگاه شرق، از گذشتههای دور تا زمان افلاطون، نحوۀ دریافت حکمت اینچنین بوده که حکما و انبیای الهی حقایق را از راه مکاشفات و دریافتهای باطنی دریافت کرده و بهکمک عقل، آن را در اختیار مردم قرار میدادند.
بنابراین حکمت و راههای رسیدن به آن در اختیار حکما، انبیا و خواص بود و در اختیار عموم مردم قرار نداشت. اما از زمان ارسطو، روشهای حکمی تغییر پیدا کرد. ارسطو که خود شاگرد افلاطون است و بسیاری از حقایق را از استاد اشراقی خود دریافت میکرده، چنین دید که حکمت باید عمومیت یابد و همه از آن بهرهمند گردند.
افلاطون ارسطو را بر اظهار حکمت و تألیف کتابهای حکمی سرزنش نمود. ارسطو در مقام دفاع پاسخ داد: «من با اینکه حکمت را به اهل حکمت اعطا کردم، لیکن بر گرد آن قلعهای محکم بنا کردهام که سفها نمیتوانند در آن رخنه کنند و نادانان قدرت رسیدن به آن را نداشته و اشقیا از آن دور میمانند. تنها تک مردانی از حکما به آن میرسند و منکران و دروغگویان از آن سودی نمیبرند.»
یا دریافتهای باطنی، همگان نمیتوانند به دریای حقایق و حکمت دسترسی یابند؛ چراکه لازمۀ آن پاکسازی نفس، فراغ بال، داشتن همت واحد و… است و همگان مجال آن را ندارند که از روش روشنگری ارسطو (به روش مشاء لقب یافت)، بهرهمند گردند.
وقتی علوم یونانیان به مسلمانان رسیدند، موردتوجه حکمای اسلامی قرار گرفت و فرقههای مختلفی همچون متکلمین و… پدید آمد. از ایران نیز حکمای بزرگی همچون ابوعلی سینا، ملاصدرا و فارابی روش مشاء را آموختند و در برخی از آثار گرانقدرشان همچون شفا، نجات، عرشیه و اسفار، آنچه ارسطو خواست پنهان کند را بهعنوان گنجی در لابهلای تألیفاتشان گنجاندند.
ملاصدرا مسلط به روش مشاء ارسطو بود، بر فلسفۀ اشراق نیز اشراف داشت. او با ترکیب روش اشراق و مشاء، بهنوعی طرح جدیدی از حکمت با عنوان حکمت متعالیه را در قالب کتاب فتوحات مکیه پیشنهاد میدهد.
ملاصدرا در مقدمۀ کتاب اسفار، از گذشتۀ خویش که در جستوجوی حکمت در کتابهای متکلمین و فلاسفه بود، اظهار تأسف کرده و میفرمایند:
«من از اینکه مدتی از عمر خویش را در تتبع آرای فلاسفه و متکلمین و آموختن گفتارهایی از روی جربزه (بحثهای بیحاصل) فراهم آمده، استغفار کردم و… به هرچه که از آنجانب رسیده، ایمان آوردم، تا اینکه خدای متعال بر دل ما فتوحات را جاری کرد.بدان که بسیاری از نکات را نمیتوان جز از راه مکاشفات باطنی، مشاهدات سری و معاینات وجود فهمید. چنین مشاهدات و مکاشفات تنها از راه ریاضتها و مجاهدات ممکن است.
اگر علاوه بر برهان، عرفان و شهود هم با آن همراه باشد، یعنی اگر غیر از یافتن، چشیدن و رسیدن هم باشد، حکمت متعالیه میگردد.»
نتیجه اینکه آنچه ملاصدرا در چگونگی رسیدن به حقایق بیان نموده، همان مطالبی است که افلاطون، ارسطو و شیخ اشراق بیان فرمودهاند. صاحبان مکاتب اشراق، مشاء و حکمت متعالیه بر این متفقاند که رسیدن به حقایق تنها از راه فکر ممکن نیست (علامه حسن حسنزادۀ آملی، مقدمۀ کتاب شرح الاسفار الاربعه).
سایت توسعه فردی، کارآفرینی و توسعه کسب وکار
در صورت علاقه به موضوع تصمیمگیری می توانید مقالات زیر را نیز مطالعه فرمایید:
بهبود منطق تصمیمگیری برپایه مدل ذهنی – بررسی چگونگی تفکر
۴ عنصرتاثیرگذار در انتخاب شغل (جامعه، والدین، اطلاعات و ویژگیهای فردی)
