هزاران سال است که “روح و روان”، ذهن انسان را به خود مشغول کرده است. با وجودتغییرات بنیادی در سبک زندگی و توسعه روز افزون تکنولوژی، امروزه نیز “روح و روان”همان اهمیت گذشته خود را حفظ کرده است و کمتر کسی رامیتوان سراغ داشت که از «علم روانشناسی» بینیاز باشد. این علم با همه جوانب زندگیمان در ارتباط است. شیوههای تعامل والدین با فرزندان،شیوههای فرزند پروری، درمان مشکلات روانی و خانوادگی، گزینش افراد مناسب برای یک کار، تعلیم و تربیت دانش آموزان استثنایی، خودشناسی، توسعه فردی و … همه نمونههایی از مسائل مربوط به روانشناسی است در این مقاله به تعریف و تاریخچه روانشناسی در ایران و جهان می پردازیم. لطفاً همراهمان باشید:
تعریف روانشناسی:
اصطلاح روانشناسی (سایکولوژی)، همچون بسیاری از اطلاعات روانشناختی ریشهای یونانی دارد و از دو کلمه “psyche” به معنی روح یا ذهن و “logos” به معنی شناخت یا مطالعه تشکیل شده است که معنی تحتالفظی سایکولوژی، مطالعه نفس و شناخت یا علم نفس میباشد.
ابداع این واژه را به فیلیپ ملانکتون [۱]در سالهای ۱۴۹۷ ـ ۱۵۶۰ نسبت میدهند. اسامی دیگری نیز در قرن هجدهم و نوزدهم به طور همزمان در مورد این علم به کار میرفته است که برخی از آنها عبارتنداز: فلسفه ذهنی، خودشناسی و روحشناسی.
روانشناسی علمی است که به بررسی علمی رفتار و فرآیندهای ذهنی میپردازد. منظور از «رفتار» در روانشناسی، آن دسته از فعالیتهای جانداراست که به وسیله یک جاندار دیگر یا با دستگاههای آزمایشگاهی قابل مشاهده است و منظور از”فرآیندهای ذهنی”یعنی آن دسته از فعالیتهای جاندار که قابل مشاهده مستقیم نیست، ولی میتوان آن را از روی آثارش در رفتار فرد استنباط کرد.
مطالعه کردن، صحبت کردن ، ورزش کردن ،خوابیدن، حرف زدن در خواب ، آب دهان انداختن، گره کردن مشتها و … و نمونههایی از رفتارند و حل مسئله ، سبک تفکر، تغییرات مربوط به حافظه و یادگیری ،ادراک و … نمونههایی از فرآیندهای ذهنی هستند.
تاریخچه روانشناسی:
تاریخچه روانشناسی به فلاسفه یونان بوستان برمیگردد. ارسطو، افلاطون، سقراط و بقراط سؤالهایی را درباره انسان و چیستی وی مطرح کردهاند.کاوشهای روانشناختی همزمان با طلوع فلسفه آغاز گردید و بیش از ۲۴ قرن، یعنی از دوران فلسفه یونان باستان تا اواخر قرن نوزدهم، بخشی از فلسفه به شمار میرفت و در بطن آن رشد یافت.
فلسفه، طی تاریخ طولانی خود تلاش میکرده است که فطرت آدمی و حیات ذهنی بشر را بشناسد. تمامی عقاید و راهحلهایی که فلاسفه برای تشریح فطرت، ذهن، آگاهی، فرآیندها و فعالیتهای ذهنی انسان همچون احساس، ادراک، یادگیری، شناخت، استدلال، اراده و عاطفه عرضه داشتهاند، ساختار تفکر روانشناختی فلسفی را تشکیل میدهند. از آنجا که این تفکر با روشهای فلسفی و نه تجربی، گسترش یافت آن را روانشناسی قبل از مرحله علمی مینامند.
فیزیولوژی نیز سهم عمدهای در ساختن روانشناسی جدید داشت. تاثیر فیزیولوژی بیشتر به جدایی روانشناسی از فلسفه و ظهور آن به منزله علمی مستقل منتهی شد. در واقع تاریخچه تفکر روانشناختی و دورنماهای تاریخی درباره ماهیت روان و رفتار، به یکی از آثار فلاسفه قدیم یونانی، یعنی ارسطو باز میگردد که تحت عنوان “موضوع روان” نوشته شده است.
متفکران دیگر یونان قدیم نیز به رشد روانشناسی کمک کردهاند. مثلا دموکریت[۲] تقریبا ۴۰۰ سال پیش از میلاد، اعلام کرد که ما میتوانیم رفتار را بر اساس بدن و روان مطرح کنیم.
افلاطون(۴۲۷ تا ۳۴۷ پیش از میلاد) توصیه معلم خود، سقراط را دوباره مطرح کرد: “خود را بشناس”. سقراط، معتقد بود که ما نمیتوانیم به کمک حواس، شناخت معتبری از خود داشته باشیم. زیرا حواس، واقعیت را درست منعکس نمیکند. همچنین سقراط بر اهمیت روانشناسی اجتماعی اشاره کرد. او معتقد بود که، افراد مخلوقهای اجتماعی هستند که یکدیگر را عمیقاً تحت تاثیر قرار میدهند. اکثر تاریخنویسان، تولد روانشناسی را به عنوان یک معلم به سال ۱۸۷۹ نسبت میدهند، سالی که “ویلهم وونت” اولین آزمایشگاه روانشناسی را در شهر لایپزیک آلمان بنا نهاد.
تاریخچه روانشناسی در اروپا و آمریکا:
روانشناسی در آلمان:
روانشناسی تجربی در آلمان از سال ۱۸۷۹ یعنی زمانی که ویلهم وونت[۳] اولین آزمایشگاه رسمی روانشناسی را در لایپزیک گشود.
شهرت دایمی و انحصاری وونت در تاریخ روانشناسی نه به خاطر نظام فکری یا نظریههای او که بیشتر به خاطر بنیانگذاری روانشناسی علمی است.
او از درهم آمیختن فلسفه و فیزیولوژی، علم جدید “روانشناسی فیزیولوژیک” را پدید آورد. توجه وونت بیشتر معطوف به آزمایش در زمینه “آگاهی و هشیاری” شد. نقش وونت به عنوان یک روانشناس تجربی غیر قابل انکار است و در حقیقت او را میتوان بانی روانشناسی جدید دانست.
تاریخچه دوران شکوفایی روانشناسی تجربی آلمان، بدون در نظر گرفتن مردانی همچون برنتانو، اشتومیف، ابینگهاوس، کولپه و جی.ای.مولر تاریخچه کاملی نخواهد بود.
همزمان با افزایش علاقه به روانشناسی علوم فرهنگی در دهه ۱۹۲۰ علاقه به روانشناسی آزمایشگاهی کاهش یافت و از میزان تاثیر و حمایت علمی نسبت به علم روانشناسی در دانشگاههای آلمان نیز کاسته شد. در سال ۱۹۲۷ گروهی از روانشناسان آلمانی خواستار توجه بیشتر از سوی دانشگاهها نسبت به روانشناسی شدند. اما بعد از سال ۱۹۳۳، گرایش به نادیده انگاشتن و محکوم کردن روانشناسی قرن نوزدهم افزایش یافت. در سال ۱۹۳۳ کارل اشتومیف، آخرین پیشگام روانشناسی آلمان درگذشت. روانشناسی علمی آلمان بدون رهبری ارشد و قوی به حال خود رها شد. در نتیجه با روی کار آمدن رژیم نازی، دیگر نتوانست سهمی در پیشبرد روانشناسی داشته باشد.
روانشناسی در آمریکا
نظریه تکامل، در اواخر قرن نوزدهم به سرعت جای خود را در آمریکا باز کرد و روانشناسی آمریکا بیش از وونت، از داروین و گالتون تاثیر گرفت و توسط آنان هدایت شد. وونت، تمامی روانشناسان اولیه آمریکایی را به سبک روانشناسی خود تربیت کرده بود. با این وجود، در راه بازگشت این جوانان آمریکایی و گذر از آتلانتیک در پایان قرن چیز بسیار اندکی از نظام واقعی روانشناسی وونت انتقال یافت. هنگامی که این روانشناسان جدید به آمریکا بازگشتند، به تاسیس نوعی از روانشناسی پرداختند که شباهت اندکی به آن چیزی که وونت به آنان آموخته بود داشت.
فرهنگ آمریکا در راستای عملگرایی و سودگرایی جهت گرفته بود و مردم به چیزی ارزش میدادند که فایده عملی داشته باشد. کشور از روانشناسی انتظار کاربرد داشت و با تلاش جیمز، هال، کتل و سایر پیشگامان روانشناسی آمریکا به آن نایل شد. آنان به مطالعه این مساله پرداختند که ذهن چگونه عمل میکند؟ نه این که از چه چیزی تشکیل شده است؟
آنان روانشناسی را به دنیای واقعی آموزش و پرورش، صنعت، تبلیغات، رشد کودک و درمانگاهها بردند و از آن چیزی ساختند که جنبه کارکردی داشته باشد.
فعالیت روانشناسان آمریکایی تحت تاثیر سه عامل قرار گرفت:
- تجربیات آزمایشگاهی وونت
- فرضیه تکامل داروین
- مفهوم منحنی طبیعی احتمالات گوس(Gauss) [۴]
این عوامل در تجربیات آزمایشگاهی، مطالعات تکوینی(ژنتیکی) و روش آماری روانشناسی آمریکا منعکس شدهاند. بنیانگذاران روانشناسی در آمریکا به استثنای تعدادی، مایل بودند مستقلاً آزمایشهای خود را پیگیری نمایند.
مثلا استانلی هال در سال ۱۹۲۶ ـ ۱۸۴۴ و جیمز مککین کتل در سال ۱۹۴۴ ـ ۱۸۶۰ هر دو در لایپزیک با وونت مطالعه نمودند. هال، نهضت مطالعه کودک را در آمریکا اشاعه داد و در سال ۱۸۹۲ به عنوان اولین رییس انجمن روانشناسی آمریکا انتخاب گردید.
در مقابل، همکارش کتل تاثیر بسزایی در نهضت آزمونهای روانی و مطالعه روانشناسی تفاوتهای فردی در آمریکا داشت. روانشناسی در آمریکا همراه با کشور رشد کرد و به بالندگی رسید. تحول پویا و پرطراوت روانشناسی آمریکا در سالهای ۱۸۸۰ تا ۱۹۰۰ یک رویداد تکاملدهنده در علم است.
روانشناسی در انگلستان
از روانشناسی آزمایشگاهی وونت، اثر چندانی در انگلستان مشاهده نمیگردید. فرانسیس گالتون[۵] که پسر عمه چارلز داروین بود.تحت تاثیر فرضیه تکامل داروین، در سال ۱۸۶۹ دست به یک رشته مطالعات ابتکاری در زمینه تفاوتهای فردی زد که شامل تحقیقات تاریخی روش تکوینی میشدند. او مفهوم آزمون(Test) را برای سنجش یک خصلت خاص مطالعه نمود و روش همبستگی را به عنوان یک شیوه آماری برای تجزیه و تحلیل ارقام و اعداد ابداع کرد. در تعقیب گالتون، کارل پیرسون در سالهای ۱۹۳۶ ـ ۱۸۵۷ و اسپیرمن در سالهای ۱۹۴۵ ـ ۱۸۶۳ در پیشرفت روشهای آماری پیشقدم گردید و در این رشته انگلستان نقش رهبری را به دست گرفت.
روانشناسی در فرانسه:
روانشناسان فرانسوی از آغاز علاقهمند به مطالعه رفتار غیرعادی شدند. در سال ۱۷۹۲ پینل (pinel) بیماران روانی را در یکی از بیمارستانهای پاریس از غل و زنجیر رهایی داد و در سال ۱۸۰۱ رسالهای درباره بیگانگی روانی نگاشت و بیماریهای روانی را مانند بیماریهای جسمی قابل درمان دانست.
شارکو، برنهایم، ریبو و ژانه از جمله دانشمندان برجسته روانشناسی بودند که در تاریخ روانشناسی غیرعادی و روانپزشکی فرانسه مقامات شامخی دارا میباشند. دانشمندان فرانسوی همچنین مطالعه هیپنوتیزم(خواب مصنوعی) که ابتدا به وسیله مسمر(Mesmer) در سال ۱۷۷۹ مغناطیس حیوانی خوانده شده بود، علاقه فراوان نشان دادند.
رویکردهای اولیه علمی به روانشناسی:
ویلهم وونت فیزیولوژیست آلمانی را پدر روانشناسی نوین می دانند. روانشناسی نوین در سال ۱۸۷۹ در دانشگاه لایپزیک آلمان متولد شد.آزمایش وونت (اندازه گیری فاصله زمانی بین شنیدن صدا و فشردن دکمه تلگراف) به دنبال فهم این مساله بود که فرآیندهای ذهنی را میتوانیم به صورت کمی مطالعه کنیم. به همین منظور دو رویکرد متفاوت به وجود آمد که بعدها به عنوان سبک ساختارگرایی و سبک کارکردگرایی معروف شد:
ساختار گرایی:
محور اصلی تحقیق وونت و همکارانش کشف عناصر یا ساختارهای بنیادین فرآیندهای ذهنی بود . درون نگری رایج ترین روش مورد استفاده در مطالعه ساختار های ذهنی است. این مطالعات عمدتاً روی احساس و ادارک متمرکز است.
کارکرد گرایی:
در برابر ساختار گرایی که بر مولفه های ذهن متمرکز بود این رویکرد کارکردهای ذهن و رفتار را از لحاظ تطابق با محیط بررسی می کرد. بنابراین ساختار گراها به تعبیری رو به ذهن داشتند و ساختارهایش را جستجو می کردند در حالی که کارکردگراها بیشتر به تعامل شخص با دنیای بیرون علاقه داشتند.
رویکردهای معاصر روانشناسی:
رفتارهایی که از انسان سر میزند، از دیدگاههای گوناگون قابل تبیین است. هر یک از دیدگاهها با تکیه بر روشهایی، فرآیندها و رفتارهای روانی را توصیف میکنند؛ این الگوهای فکری که رفتار آدمی را با مفهوم و برداشت خاصی تحلیل میکنند، رویکرد[۱] نام دارد. پنج رویکرد اصلی در روانشناسی شناخته شدهاند که عبارتند از: زیستی، رفتاری، شناختی، روانکاوی و پدیدارشناختی.
رویکرد زیستشناختی:
همانطور که از نام این رویکرد استنباط میشود، روانشناسانی که به این علم، رویکردی زیستشناختی دارند، برای توصیف و تبیین رفتار انسان از کنشهای زیستی سود میجویند. انسان دارای سیستم عصبی پیچیدهای است و تمام فرآیندها و رفتارهای روانی به گونهای خاص با سیستم عصبی و مغز ارتباط دارند. با توجه به این رویکرد، رفتار ما حتی زمانی که فکر میکنیم یا چیزی را احساس میکنیم، براساس فعالیتهای عصبی – زیستی شکل میگیرد. در گذشته روانشناسان فیزیولوژیک(کسانی که در حیطه ارتباط زیستشناسی با روانشناسی فعالیت میکنند) بهطور عمده به تاثیر فعالیتهای مغز و سیستم هورمونی در پیدایش فعالیتهای روانی میپرداختند ولی امروزه آنان به تاثیری که دو سیستم عصبی و هورمونی در رفتار و فعالیتهای روانی دارد، علاقهمندی نشان میدهند.
رویکرد رفتاری:
پشتوانه رویکرد رفتاری، آزمایش و تحقیق در رفتار میباشد. چونوچرای رفتار در آن مفهومی ندارد بلکه فقط چگونگی رفتار حایز اهمیت است. روانشناسان رفتارگرا بر عوامل محیطی در شکلگیری رفتار تاکید دارند و بر پدیدههایی که در درون انسان اتفاق میافتد تمرکز نکرده و نقش آنها را کماهمیت جلوه میدهند. در این رویکرد، روانشناسان رفتارگرا تنها به بررسی رفتار قابلمشاهده فرد میپردازند و معتقدند رفتار به وسیله محرکهای بیرونی کنترل میشود.
رویکرد شناختی:
در حالی که رویکرد رفتاری، بر محرکات بیرونی رفتار تاکید میکند، رویکرد شناختی به آنچه که در درون انسان اتفاق میافتد تاکید دارد. محیط درونی در واقع به عنوان واسطه بین محرک درونی و رفتار عمل میکند و قابل مشاهده مستقیم نیست. در این محیط پدیدههایی مثل زبان، یادگیری، حافظه، حل مساله، ادراک و تفکر اتفاق میافتد که به آنها فرآیندهای شناختی گفته میشود. در رویکرد شناختی، فرآیندهای شناختی را زیربنای رفتار در نظر گرفته و رفتار را به کمک آن توصیف میکنند. رفتار هر فرد در این رویکرد به برداشت او از محیط و حتی خود وابسته است. ذهن در رویکرد شناختی سیستمی شبیه به رایانه دارد که اطلاعات را گرفته، آنها را پردازش، کدگذاری، تفسیر، ذخیره و بازیابی میکند و از این طریق منشا رفتار میشود.
رویکرد روانکاوی:
طبق این رویکرد زندگی روانی دو سطح دارد: سطح هشیار و ناهشیار. سطح هشیار، محدود و قابل دسترس و سطح ناهشیار، وسیع و شامل باورها، ترسها و خواستههایی است که فرد از آنها آگاه نیست ولی بر رفتار او تاثیر میگذارد. این دیدگاه، فرآیندهای روانی را عمدتا متعلق به بخش ناهشیار دانسته و بیان میدارد فرد دائما در تعارض انگیزههای ناهشیار خود قرار دارد. هر نیازی که با عدم ارضا مواجه شود از حیطه هشیار به حیطه ناهشیار ذهن رانده شده و با ماندگاری در آنجا بر رویاها و لغزشهای کلامی اثر میگذارند.
رویکرد پدیدارشناختی(انسانگرایی):
اگر تجربههای شخصی و درونی فرد را از دیدگاه خود فرد مطالعه کنیم، رویکرد پدیدارشناختی را بهکار گرفتهایم. بر این اساس انسان، آزاد و از روی انتخاب و در جهت توانایی رشد و خودشکوفایی رفتار میکند. نیروی انگیزشی فرد، وی را به سوی رفتاری سوق میدهد که تواناییهای بالقوه خود را بهکار گرفته و به رشدی فراتر از رشد کنونی برسد. این رویکرد هر نوع جبر در رفتار به صورتهای روانی، زیستی، اجتماعی و اقتصادی را رد میکند و طرفدار آزادی انسان در رفتارهای صادره از اوست.
امروزه روانشناسان، غالبا در پژوهشها و مطالعات خود به رویکرد ترکیبی معتقدند. یعنی نظریات رویکردهای مختلف را در فعالیتهای علمی و پژوهشی خود مورد استفاده قرار میدهند. بسیاری از آنها پیرو محض و متعصب یک دیدگاه یا رویکرد نیستند و ارزش رویکردهای مختلف را مدنظر قرار میدهند.
روانشناسی در ایران:
روانشناسی تحت عنوان علم النفس یا اخلاق ، بیش از هزار سال به عنوان یکی از شاخههای اصلی فلسفه در مراکز علمی ایران تدریس شده است. از رازی و ابن سینا و ناصر خسرو تا ملاصدرا کمتر متفکری را سراغ داریم که در آثار خود به این علم نپرداخته باشد. در آثار این دانشمندان نه تنها مباحث اصلی روانشناسی مانند احساس ، ادراک ، عاطفه ، تفکر ، تخیل و تواناییهای ذهنی مورد بحث قرار گرفته ، بلکه حتی با روشهای تمثیلی و شبه تجربی در مورد نظریههای معارض در زمینههای احساس و ادراک یا لذت و الم داوری شده است.
روانشناسی به عنوان یکی از علوم طبیعی:
غرب سنت ارسطویی روانشناسی را چند صد سال بعد با آغاز رنسانس پذیرا شد. اما تا اوایل سده نوزدهم روانشناسی مغرب زمین بخشی از فلسفه باقی ماند، با مباحثی کم و بیش شبیه آنچه در روانشناسی سنتی ایران مطرح بود. با این حال خیزش موج انقلاب صنعتی در اروپا، روانشناسی آن سامان را به صورت یکی از علوم طبیعی در آورد، در حالی که در ایران کندی آهنگ رشد اجتماعی، علمی و فنی سبب شد که روانشناسی ایران در همان حد سنتی متوقف شود.
تنها پس از تأسیس دارالمعلمین و دانشگاه تهران و بویژه دانشسراهای مقدماتی و دانشسرای عالی بود که روانشناسی به صورت یکی از علوم جدید ایران مطرح شد. دکتر علی اکبر سیاسی و دکتر محد باقر هوشیار را باید از نخستین پیشتازان روانشناسی در ایران دانست. کتاب دکتر سیاسی تحت عنوان علم النفس یا روانشناسی از لحاظ تربیت و کتاب دکتر هوشیار تحت عنوان سنجش هوش یا روانشناسی عملی تقریبا بطور همزمان انتشار یافتند.
روانشناسی ایران از دهه ۱۳۴۰ به بعد:
به رغم رونق و شکوه آغازین ، تا اوایل دهه ۱۳۴۰ فعالیت چشمگیری در روانشناسی وجود نداشت و این علم یا به عنوان بخشی از برنامههای رشته فلسفه و علوم تربیتی و یا به صورت بخشی از دورههای تربیت معلم تدریس میشد.
دهه ۱۳۴۰ را باید دهه گسترش سازمانی روانشناسی در ایران نامید، طی این ده سال، دوره لیسانس روانشناسی نخست در دانشگاه تهران و بعدها در سایر دانشگاههای ایران تأسیس گردید. در دانشگاه تهران دوره فوق لیسانس روانشناسی به وجود آمد و مؤسسه روانشناسی بنیان گذارده شد. برخی از این تحولات حاصل کوششهای دکتر محمود صناعی بود که در همان دوره پا به صحنه روانشناسی ایران گذاشت. خدمت بزرگ دکتر صناعی ترجمه کتاب اصول روانشناسی نوشته فرمان مان در سال ۱۳۴۲ بود.
در سال ۱۳۴۴ دکتر سعید شاملو بنیان گذار روانشناسی بالینی ایران اولین کلینیک مرکز مشاوره و راهنمایی در دانشگاه تهران را تأسیس کرد و بعدها به تدریج چنین مراکزی در دیگر دانشگاهها تأسیس شد. با گسترش دورههای روانشناسی در دانشگاههای کشور کوششهای فراوانی در زمینه تألیف و ترجمه مکتب درسی در این رشته به عمل آمد. از آن جمله اصول روانشناسی عمومی (۱۳۴۸) تالیف دکتر سیروس عظیمی ، کلیات روانشناسی علمی (۱۳۴۹) به ترجمه دکتر امیر هوشنگ مهریار و دکتر رضا شاپوریان. اصول روانشناسی (۱۳۵۲) به ترجمه و اقتباس دکتر محمد ساعتچی.
روانشناسی ایران و پژوهش:
پژوهش، در روانشناسی جایگاه ضعیفی داشته است. به شهادت کتب و مجلاتی که از بدو رواج روانشناسی نوین در ایران انتشار یافته ، صرفنظر از تحقیقات پراکنده در زمینه استعدادها و شخصیت در سایر زمینهها پژوهشهای جمعی صورت نمیگرفت. دکتر محمد تقی براهنی علاوه بر انتشار کتابهایی در حوزه پژوهش و آزمونها همچون کتاب مبانی نظری آزمونهای روانی و کتاب روان آزمایی نخستین گامها را در راه فعالیتهای آزمایشی و تجربی یا به بیان دقیقتری ، علمی شدن مفهوم پژوهش و تحقیق در این شاخه از دانش بشری برداشت. نخستین اقدام برای تهیه هنجاریابی آزمونها به ویژه آزمونهای شناختی در این مسیر قرار داشت. ضرورت وجود این قبیل آزمونها در وزارت علوم و نیز آموزش و پرورش و همچنین برای بسیاری از برنامه ریزیهای آموزشی کلان کشوری از دیر زمان احساس میشد.
روانشناسی ایران در دهههای اخیر:
روانشناسی ایران در دهههای اخیر پیشرفت خوبی داشته است. در چند دانشگاه در رشته روانشناسی در مقاطع مختلف تأسیس شده است. مهمترین رخدادهای روانشناسی در طول دهههای اخیر تجدید حیات نوین روانشناسی ایران توسط دکتر سعید شاملو بوده است. همچنین ایشان از پیشگامان طراحی سازمان نظام روانشناسی بودهاند. از لحاظ کاربرد علم روانشناسی نیز ، در حیطههای مختلف گسترش خوبی مشاهده میشود، به طوری که در مراکز و مؤسسات و کارخانجات بزرگ حضور بخش روانشناسی احساس شده و برخی از این مراکز و ادارات و کارخانجات اقدام به تأسیس واحد روانشناسی کردهاند. کلینیکهای مشاوره و روان درمانی چه به صورت دولتی و خصوصی گسترش پیدا کرده و آگاهیهای عمومی در ارتباط با نقش روانشناسی در زندگی با انجام اطلاع رسانیهای مختلف افزایش یافته است.در حال حاضر تعالیم مختلفی به افراد در زمینه توسعه فردی، خودشناسی، روانشناسی و… از طریق بستر اینترنت داده می شود که به راحتی در دسترس همگان قرار دارد.
گردآورنده: دکترطه باستانفر
شما می توانید برای ملاحظه مطالبی در خصوص روانشناسی، به قسمت خودشناسی و توسعه فردی سایت مراجه فرمایید و از ابزارها و تستها و مطالب مختلف در خصوص استعداد یابی و تصمیم گیری و اصول موفقیت بهره برید.
سایت خودشناسی و توسعه فردی، کارآفرینی و توسعه کسب وکار
[۱] Philip Melanchthon
[۲] Democrite
[۳] ویلهلم ماکسیمیلیان وونت (به آلمانی: Wilhelm Maximilian Wundt) (زاده ۱۶ اوت ۱۸۳۲ – درگذشته ۳۱ اوت ۱۹۲۰) پزشک، روانشناس، فیزیولوژیست و استاد دانشگاه آلمانی که به عنوان یکی از «پایهگذاران علم روانشناسی تجربی» شناخته میشود
[۴] توزیع گاوسی (به انگلیسی: Gaussian) یا توزیع بههنجار[۱] ، یکی از مهمترین توزیعهای احتمال پیوسته در نظریه احتمالات است.[۲][۳] دلیل این نامگذاری، نیز اهمیت این توزیع، این است که اُفتوخیز بسیاری از کمیتهای طبیعی (فیزیکی) حول یک مقدار ثابت، از این توزیع پیروی میکند. دلیل آن هم، قضیهٔ حد مرکزی است.
[۵] سر فرانسیس گالتون (به انگلیسی: Sir Francis Galton)، (۱۸۲۲–۱۹۱۱))، مخترع، جغرافیدان، هواشناس، جستجوگر مناطق حارهای، از پیشگامان علم ژنتیک، مردمشناس و آماردان بود.
